آرمانشهر
|
||
از این به بعد مطالب آرمانشهر را در این آدرس بخوانید:
qods.info
در صفحه فعلی، آرمانشهر به روز نخواهد شد.
سلام
این وبلاگ مدتهاست به روز نشده است. یکی از دوستان تذکر داده اند پرشین بلاگ وبلاگهایی را که 30 ماه به روز نشده اند حذف می کند. فعلا برای اینکه این وبلاگ حذف نشود، این دو سه خط را نوشتم.
به چند دلیل ترجیح می دهم پرشین بلاگ را ترک کنم:
۱- حذف نابه حق وبلاگ ناصر پورپیرار، نویسنده ضدصهیونیست توسط مدیران پرشین بلاگ
۲- مزین بودن لوگوی این سایت به تصویر سربازان هخامنشی که در فاجعه پوریم، به دستور یهود، ملل منطقه و از جمله ایران را برای قرنها از هستی ساقط کردند.
۳- سرعت بالاتر سرورهای دیگر نسبت به پرشین بلاگ
***
یادداشت تکمیلی، مورخ ۲۱ تیر ۱۳۸۶:
بعد از نزدیک دو سال از نوشتن یادداشت بالا، اعلام می کنم که:
۱- در مورد «ناصر پورپیرار»، دچار اشتباه بزرگی بوده ام و امروز او را نویسنده ای ضدصهیونیست نمی دانم. او هرچند به ظاهر بر ضد صهیونیسم و یهود می نویسد، اما آثار قلمی اش بزرگترین فایده را به صهیونیستها می رساند.
۲- از آنجا که نظرم در مورد سلسله هخامنشی تا حد زیادی متأثر از نوشته های پورپیرار بوده است، قضاوتم نسبت به این سلسله احتیاج به بازبینی دارد.
یادداشت تکمیلی، مورخ ۱۰ اسفند ۱۳۸۶:
قسمتهایی از عنوان و متن یادداشت بالا به دلایل شخصی حذف شد.
اگر من و امثال من که ادعای بسیجی بودن، حزب اللهی بودن و خط امامی بودن داریم، آن موقع که پای شرکت استعماری و صهیونیستی شل را به داخل کشور باز کردند جلوی این کمپانی ایستاده بودیم و مسئولان خائنی که به خود جرأت دادند پای این اختاپوس را به کشور بازکنند به صلابه کشیده بودیم، امروز پای دیگر شرکتها و بانکهای صهیونیستی به داخل کشور باز نشده بود. بدون هیچ سر وصدایی دارند آرام آرام کشور را تقدیم کمپانیهای بدنام و غارتگر بین المللی می کنند و هیچ صدایی هم از بچه بسیجیها در نمی آید. مگر امثال شهید آیت الله سعیدی جز به خاطر اعتراض به حضور چنین شرکتهایی در زندانهای ساواک به قتل رسیدند؟ کجایند این شهیدان تا ببینند که ایران اسلامی جولانگاه اینگونه شرکتها شده و حتی خاطر مدعیان مسلمانی هم پریشان نشده است و نمی شود؟
یادداشت زیر را از وبلاگ استاد عبدالله شهبازی بخوانید:
ریو تینو هم آمد!
خبر ساده است: کمپانی ریوتینتو با تأسیس «شرکت زرکوه» در ایران عملیات استخراج طلا در منطقه ساری گونی کردستان را آغاز میکند. هفتاد در صد سهام شرکت زرکوه به کمپانی ریوتینتو تعلق دارد و 30 در صد به شرکت خدمات اکتشافی کشور (CESCO). طبق امتیازی که وزارت صنایع و معادن به کمپانی ریوتینتو واگذار کرده، مدت زمان بهرهبرداری این شرکت از معادن طلای کردستان 25 سال است. بهگفته یکی از اعضای هیئت مدیره شرکت زرکوه، قرارداد اوّلیه برای استخراج طلای کردستان میان ریوتینتو و دولت ایران در سال 1379 منعقد شد. به عبارت دیگر، قرارداد ریوتینتو نیز از پیامدهای سفر همان هیئت بزرگ انگلیسی است که در تیر 1378 وارد ایران شد. در این میان، گزارش تحلیلی ایسنا با عنوان «مبادا به سرنوشت گذشته نفت دچار شویم» تنها واکنش جدّی است که تاکنون در قبال شروع فعالیت ریوتینتو در ایران انجام گرفته است.
از زمان سفر هیئت انگلیسی در تیر 1378، بر میهن من چه رفته است که هولناکترین غولهای مافیایی دنیای امروز، که تا دیروز نام شان را در کتابها میخواندم، حضور مقتدرانه خود را در آن آشکار میکنند. دیروز شل و HSBC، امروز ریوتینتو و فردا...؟
ریوتینتو و دو کمپانی همبسته با آن، «لونیکل» (Le Nickel) و «میفرنا» (Miferna)، در عرصه معادن فلزی دارای همان جایگاهیاند که رویال داچ شل در حوزه نفت و گاز، HSBC و بانکهای اقماری آن در حوزه بانکداری، سن آلیانس در حوزه بیمه، P&O در حوزه حملونقل،* دبیرز (De Beers) در حوزه استخراج و تجارت الماس، ویکرز (Vickers) در حوزه صنایع تسلیحاتی، مارکونی در حوزه صنایع الکترونیک- نظامی. این شبکه منسجم و همبسته، که دهها کمپانی نامدار دیگر نیز عضو آن است، به کانون مافیایی مقتدری تعلق دارد که در واژگان سیاسی امروز به عنوان «صهیونیسم» شناخته میشود. این شبکه مافیایی جهانوطن محل تجمع سرمایه خاندانهای زرسالاری است که در هدایت تکاپوهای استعماری- امپریالیستی سدههای اخیر نقش اصلی را داشتند. کمپانیهای عضو این شبکه، همچون «بت عیار»، «هر لحظه» میتوانند «به رنگی» درآیند و از پوشش و تابعیت هر کشوری برای انعقاد قرارداد و فعالیتهای خود بهره جویند. شبکه کمپانیهای فوق تنها یک مجموعه مالی- اقتصادی نیست بلکه به عنوان کانون سیاسی مقتدری شناخته میشود که نام یکایک کمپانیهای عضو آن با دسیسههای خونین سیاسی، جنگهای داخلی و کودتاها پیوند خورده است.
ریوتینتو، مانند سایر کمپانیهای عضو این شبکه، حاصل انباشت سرمایه قاچاقچیان تریاک سده نوزدهم میلادی است؛ همانان که در سده نوزدهم جنگهای تریاک با چین را برافروختند، میلیونها انسان را به نابودی کشاندند و امروزه همچنان هدایت تجارت جهانی اسلحه و مواد مخدر را به دست دارند. هیو ماتیسون، از اعضای خاندان ماتیسون و رئیس وقت کمپانی جردن ماتیسون Jardine Matheson & Co. Ltd (بزرگترین کمپانی تجارت تریاک سده نوزدهم)، و خاندان روچیلد، برای استخراج معادن غنی مس شمال اسپانیا، در سال 1873 کمپانی ریوتینتو را با سرمایه سه میلیون و 750 هزار پوند در لندن تأسیس کردند. بهنوشته چارلز هاروی، از آن پس سر اوکلند گدس، رئیس کمپانی ریوتینتو، به «سلطان واقعی» اسپانیا و آمریکای لاتین بدل شد.** دکتر هاروی در کتاب فوق نقش روچیلدها در تأسیس کمپانی ریوتینتو و جایگاه این کمپانی را در جنگ داخلی اسپانیا و حمایت از حکومت فاشیستی فرانکو مورد بررسی قرار داده است. رودلف راکر نیز در رساله تراژدی اسپانیا (نیویورک، 1937) به نقش کمپانی ریوتینتو در اسپانیا پرداخته و از خاندان روچیلد به عنوان یکی از مالکان این کمپانی یاد کرده است. سو بولاند در مقاله «ریوتینتو: بناشده بر خون» ریوتینتو را متهم میکند که علاوه بر همدستی با رژیم فاشیستی فرانکو، از رژیم نژادپرست آفریقای جنوبی نیز حمایت میکرد و با رژیم های کودتایی، از جمله حکومت ژنرال سوهارتو در اندونزِی، همکاری داشت. بولاند ریوتینتو را بزرگترین کمپانی معدنی جهان میخواند و مینویسد:
«در هر قارهای که ریوتینتو عمل کرده، داستانی یکسان جریان داشته است: زمین بدون پرداخت وجه از مردم بومی گرفته شده، از تشکیل اتحادیههای آزاد کارگری ممانعت شده، محیط زیست تخریب شده، و روابطی گرم با سیاستمداران، دولتمردان و دیکتاتورها برقرار شده است.»
پیوندهای عمیق ریوتینتو با تونی بلر و شرکای نومحافظهکار او در ایالات متحده آمریکا را از طریق لرد سیمون میتوان شناخت. لرد سیمون، که به عنوان یکی از گردانندگان اصلی، ولی پشت پرده، ریوتینتو شناخته میشود، به محفل دوستان صمیمی تونی بلر تعلق دارد. مطلعین از «حلقهای یهودی» نام میبرند که لرد یاکوب روچیلد، سر اولین روچیلد، لرد مایکل لوی، لرد سیمون، روپرت مورداک (مردوخ)، ویلیام فریش و چند تن دیگر اعضای اصلی آناند و سیاستهای دولت تونی بلر را تعیین میکنند. لرد سیمون، که پیشتر رئیس بریتیش پترولیوم بود، در سال 1997 وزیر تجارت اروپایی دولت بلر شد. او در این زمان عضو هیئت مدیره کمپانیهای بزرگی چون گراند متروپولیتن، دویچه بانک، ریوتینتو و آلیانس بود. او در ژوئیه 1999 از دولت بلر استعفا داد. در سال 1996 انتشار اسناد دولت کلمبیا آشکار کرد که بریتیش پترولیوم به ریاست لرد سیمون در کشتار رهبران اتحادیههای کارگری و دهقانی این کشور با گروههای شبهنظامیهمکاری داشته و دهها میلیون دلار به ارتش کلمبیا کمک مالی کرده است. لرد سیمون همچنین متهم است که در سال 1993 به صعود حیدر علیاوف به ریاستجمهوری آذربایجان یاری رسانید و به این دلیل علیاوف قرارداد پنج میلیارد پوندی استخراج نفت دریای خزر را با کمپانی فوق امضا کرد.
آنچه گفته شد، احتمالاً، برای درک ابعاد بس مخاطرهآمیز پیوند با کمپانیهای عضو شبکه مافیایی فوق کفایت میکند. صرفنظر از مباحث اقتصادی و تجاری، این پرسش به جدّ مطرح است که کدام عقل سلیم حضور کمپانی چون ریوتینتو را، که در کارنامه آن مشارکت در دهها و صدها دسیسه خونین سیاسی ثبت شده، در منطقهای استراتژیک چون کردستان میپذیرد؟ آیا چنان فقیر و درمانده شدهایم که باید برای تکدی «سرمایه خارجی» با تمامیت ارضی کشور خود نیز بازی کنیم؟
در پایان ذکر یک توضیح بسیار ضرور است: نگارنده بهطور اصولی مخالف جذب سرمایه خارجی نیست و وارد این بحث تخصصی نیز نمیشود که آیا به جذب سرمایه خارجی نیاز داریم یا خیر. سخن این است که چرا باید در میان دو قطب افراطی در نوسان باشیم: زمانی «خارجی ستیزی» را به اوج رسانیم و «خوب» و «بد» را به یک چوب رانیم؛ و زمانی، سرخورده از افراط پیشین، ارتباط با جهان خارج را در خطرناکترین پیوندها با بدنامترین کانونهای مافیایی جهان معاصر خلاصه کنیم؛ با همانان که در واژگان نهضت امام خمینی (ره) و قاموس انقلاب اسلامی دشمنترین دشمنانشان شناخته بودیم.
------------------------------------
* «کمپانی کشتیرانی شبه جزیره و شرق» (Peninsular and Oriental Steam Navigation Co.) یکی از قدیمیترین مجتمعهای استعماری است که بر بنیاد تجارت تریاک با چین، به ریاست لرد اینچکیپ، شکل گرفت و امروزه مؤسسهای است غولپیکر که در حوزههای متنوع از حملونقل هوایی و دریایی تا تولید کشتی و تجهیزات نظامی فعالیت دارد. سهامداران اصلی این مجتمع متنفذترین دودمانهای زرسالار دو سده اخیرند؛ روچیلدها، بارینگها، هامبروها و جردن ماتیسونها مالکان اصلی این کمپانیاند. تا دهههای اخیر مدیریت این مجتمع به طور سنتی در دست خانواده اینچکیپ بود که از سهامداران مهم آن محسوب میشود. این مجتمع دارای پیوند با مجتمع بانکی هنگ کنگ و شانگهای (HSBC) و از پایگاههای مهم اینتلیجنس سرویس بریتانیا است.
** Charles E. Harvey, The Rio Tinto Company: An Economic History of a Leading International Mining Concern, 1873–1954, London: Alison Hodge, 1981.
از دیروز تا به حال با دو «آی اس پی» مختلف به اینترنت وصل شده ام و هر دو، وبلاگ «ناصر پورپیرار» را فیلتر کرده اند (وبلاگ «حق و صبر» با آدرس http://naria.persianblog.ir). شرم آور است.
من به عنوان کسی که تقریباً تمام کتابهایی را که به فارسی در مورد یهود و صهیونیسم منتشر شده اند مطالعه کرده ام و به عنوان کسی که با جریان اسلام ستیزی آشنایی دارم، در هر محکمه ای حاضرم شهادت بدهم کتاب «تاملی در بنیان تاریخ ایران»، نوشته ناصر پورپیرار، افشاگرانه ترین و روشنگرترین کتابی است که توطئه های صهیونیسم و استکبار یهودی را در تحریف تاریخ ایران افشا کرده است و همچنین بزرگترین دفاعیه از حضور اسلام در ایران است.
وزارت ارشاد دولت اصلاحات در اولین اقدام، همانطور که شجاع الدین شفا (فراماسون، جهود، اسلام ستیز و سخنگوی دربار پهلوی) مژده داده بود، از انتشار مجلدات جدید این کتاب (ساسانیان) جلوگیری کرد و به آنها مجوز چاپ نداد.
در مرحله بعد در نمایشگاه کتاب امسال از عرضه مجلدات هخامنشیان و اشکانیان این مجموعه که با مجوز خود وزارت ارشاد چاپ شده بود ممانعت کردند.
و حالا در آخرین اقدام، وبلاگ نویسنده این کتاب را فیلتر کرده اند.
امیدوارم این اقدام، آخرین دست و پاهایی باشد که گرگهای فرهنگی لانه کرده در دولت اصلاحات در روزهای پایانی حاکمیت خود بر مصدر قدرت می زنند. فقط معلوم نیست که چرا دستگاه قضایی از این حضرات بازی خورده است؟!!
***
خبری جدید در این رابطه (اول شهریور)
وبلاگ «تاملات فرهنگی» که به بازتاب نظرات پورپیرار می پرداخت نیز فیلتر شده است. مطالب این وبلاگ توسط فردی به نام عارف گلسرخی تهیه می شد. آدرس این وبلاگ: http://naria2.persianblog.ir
و خبری دیگر (2 شهریور)
گویا پس از فیلتر وبلاگ استاد ناصر پورپیرار، وبلاگ ایشان اساساً از پرشین بلاگ حذف شده است!!
البته ایشان با دو آدرس جدید، وبلاگ خود را راه انداخته اند:
http://naria.blogfa.com/
http://pourim.persianblog.ir/
حالا که اوضاع مملکت اینقدر خر تو خر است که سایت ارائه دهنده وبلاگ (پرشین بلاگ)، وبلاگی ضدصهیونیستی را حذف می کند، بهتر بود ایشان از یک ارائه دهنده خارجی وبلاگ، مثل بلاگر استفاده می کردند تا دوباره شاهد حذف وبلاگ ایشان نباشیم.
عقب نشینی رژیم صهیونیستی از جنوب لبنان، فلسطینیان را بعد از نیم قرن به خود آورد و به آنها این درس را آموخت که تنها در سایه جهاد و شهادت طلبی است که می توان دشمن غاصب را از خانه بیرون انداخت. امروز عمل به این درس، اولین نتایج خود را آشکار کرده است و جهان اسلام شادمانه عقب نشینی مفتضحانه ارتش مجهز صهیونیستی را از نوار غزه نظاره می کند. امید است همچنان که پیروزی اول در لبنان، شعله های انتفاضه و جهاد را در فلسطین برافروخت، پیروزی دوم در غزه، این شعله را پرفروغتر و برای صهیونیستها سوزانتر کند. ان شاءالله.
یاد فتحی شقاقی، یحیی عیاش، شیخ احمد یاسین، عبدالعزیز رنتیسی، هنادی جرادات، ریم صالح الریاشی، آیات الاخرس و همه مردان و زنان شهادت طلبی که این پیروزی ثمره مجاهدت آنها است گرامی و راهشان پررهرو باد.
جای تأسف است که مسئولان جمهوری اسلامی و صدا وسیما و مطبوعات کشور بر خلاف پیروزی خرداد79 در لبنان، با پیروزی امروز فلسطینیان در غزه برخوردی سرد داشته اند. شایسته بود که رئیس جمهور احمدی نژاد در این قضیه حداقل یک پیام تبریک صادر می کرد.
مسائل داخلی آنقدر ما را سرگرم کرده است که حتی بچه حزب اللهی ها هم از عظمت این پیروزی بزرگ غافل شده اند.
چند وقت پیش روزنامه های اوایل انقلاب را ورق می زدم. وقتی خبر ترور انورالسادات، رئیس جمهور خائن مصر که دست خود را به صلح با اسرائیل آلوده کرد در ایران منتشر می شود، مردم به پشت بامها و خیابانها می ریزند و فریاد الله اکبر سر می دهند و شیرینی و شربت پخش می کنند. اما امروز بعد از 25 سال، خبر فرار صهیونیستها از غزه چه پژواکی در بین مردم و مسئولان ما داشته است؟
قصد ندارم گروه خاصی را مسئول ترور قاضی احمدی مقدس معرفی کنم. اما عده ای مغرض قصد دارند با عنوان کردن نقش وی در اعدامهای دهه شصت(!!) قدری صحنه جنایتی را که رخ داده است تلطیف کنند.
احمدی مقدس ۴۲ سال داشت. در ۲۵ سالگی تازه وارد قوه قضائیه شده بود. منظور از اعدامهای دهه شصت هم مسلماْ اعدامهایی است که در سال ۱۳۶۱ و تابستان ۱۳۶۷ صورت گرفته است. بنابراین سخن گفتن از نقش وی در اعدامهای دهه شصت، نشان دهنده ضعف ریاضیاتی سابقه تراشان است.
***
بعد از نصب یادداشت جدید در وبلاگ (یادداشت بالا) متوجه شدم که متن یادداشت قبلی حذف شده ولی کامنتهای آن باقی مانده است. هرچه کردم نتوانستم آن متن را که نوشته استاد ناصر پورپیرار بود در جای خود بگذارم. بنابراین آن را در ادامه همین یادداشت می آورم.
یکی از دوستان تصور کرده اند که من این متن را از روی عمد حذف کرده ام و به همین خاطر مرا عضو باند آقای عبدالله شهبازی معرفی کرده اند. من عضو این باند نیستم چرا که چنین باندی وجود خارجی ندارد. اما چنین نیست که به استاد شهبازی ارادتمند نباشم و کتاب زرسالاران یهودی ایشان را مفید و ارزشمند و شایسته ستایش ندانم. قبلاً هم گفته ام که شهبازی و پورپیرار را در یک جبهه می بینم و از اینکه بر سر مسائل پوچ و با عرض معذرت نفسانیات با یکدیگر اختلاف دارند بسیار متاسفم. اینک متن حذف شده یادداشت قبلی:
یادداشت مهم استاد ناصر پورپیرار در پی انتشار کتاب ضدصهیونیستی و روشنگر "ساسانیان۳"
حجت بر همهی ما تمام است؟!
اینک حجت بر همه تمام است. دیگر میدانیم که یهودیان در اواخر دوران داریوش اول، و آن زمان که دفاع جمعی، سراسری و متحدانهی اقوام شرق میانه، متجاوزین هخامنشی را به آستانهی شکست کامل کشانده بود و به تصریح تورات، مردم ممتاز منطقهی ما، پیش شرط این شکست را، قتل عام همزمان یهودیان خزیده در میان اقوام این خطه تشخیص داده بودند، یهودیان و باز هم به تصریح تورات، با سود بردن از شبکهی اطلاعاتی پنهان خویش و پس از آگاهی از این نیت جمعی، تصمیم به پیش دستی میگیرند و با کمک عوامل نظامی هخامنشی، در یک یورش و شبیخون برنامه ریزی شدهی منظم و کودتاگونهی پر از سبعیت، چنان که الگوی تمام کودتاهای پس از پوریم شده است، نخست سازمانهای رهبری و برجستگان و هدایت کنندگان اقوام و سپس در آشفتگی و هراس به وجود آمدهی بعدی، فرد فرد زندگان ساکن سراسر شرق میانه را، در اقدام پلیدی که خود پوریم نام دادهاند، قتل عام میکنند. اینک با ادلهی کافی میتوان عرضه و اثبات کرد که شمار بس اندکی از بومیان ساکن جنوب دریای خزر، لرستان و کردستان و خوزستان، که جغرافیای سکونتشان اجازه و امکان گریز به اعماق جنگلها، ستیغ کوهها و بن هورها و نیزارها را برای نجات میداده ، هرچند از این آدم کشی بیقیاس مصون ماندهاند، اما تا پایان قرن اول هجری، چنان که فقدان کامل یافتههای باستان شناسی گواهی میدهد، هرگز به شهرنشینی و تجمع و تولید بازنگشتهاند.
تورات نفوس کشتار شده برای بقای قوم یهود را، ۷۷۰۰۰ نفر میشمارد ولی تعیین وسعت و شمول این نخستین نسل کشی کامل در زندگی بشری، که هرگز نظیر آن تکرار نشد، از این پس با کاوشگران و نواندیشان نخبهی مسلمان و غیرمسلمان است که نیرو و دانش خود را وقف پرده برچینی از این ماجرای هولناک تاریخی کنند که ۲۰۰ سال صحنه آراییهای اخیر مورخین یهود، در تدارک جاعلانهی دو سلسله و امپراتوری با نامهای اشکانی و ساسانی و ضمائم سرگیجهآور آنها، جز پرکردن خلاء کامل تجمع و تمدن و تولید در خطهی ما، که حاصل پوریم بود، با هدف پنهان کردن ردپا و عوارض تاریخی آن آدم کشی وسیع نبوده است. آن چه را من به مدد اسناد و قرائن و اشارات و امارات گمانه میزنم، امحاء کامل قریب ۳۰ ملتی است که در فهرست مقبره ی داریوش نام برده شده است.
اینک حجت بر همگی تمام است. زیرا علاوه بر دهها برهانی که معلوم میکند تمام کتیبه ها و دیگر نشانههای حضوری که برای اشکانیان و ساسانیان در تاریخ ایران ساخته اند، جاعلانه و جدید است، با عنوان کردن مدخل فقدان کامل تولید در تمام عرصههای صنعتی و هنری و نیز نایابی سادهترین لوازم زیستی در فاصلهی پوریم تا قرن دوم هجری، میتوانیم با یقین کامل اعلام کنیم که تمام یافته های باستان شناختی مکشوفه در سراسر شرق میانه، جز دو تاریخ تولید ندارند: یا متعلق به پیش از رخ داد پوریماند و یا از قرن دوم هجری به بعد ساخته شده اند. باستان شناسی جهان در حال حاضر قادر نیست به قدر نعل اسبی شاهدی مغایر با این ادعا ارائه کند.
برای استحکام این نظر کافی است به نخستین دست ساختههای اسلامی در شرق میانه و از جمله به نمونهی سفالهایی توجه کنیم که در قرن دوم هجری در نیشابور، بغداد و سامره تولید شده اند. این ظروف مصرفی سفالین گواهی میدهند که سازندگان آن از هیچ میراث فنی و فرهنگی بهره نبرده اند و ساختههای آنان چندان خام دستانه و از نظر اسلوب و آرایههای هنری ناشیانه و ناباباند که بدون هیچ مجامله و تعارف میتوان گفت که حاصل دست سفالگر مسلمان از نمونه تولیدات سفالگر ۵۰۰۰ سال مقدم بر اسلام عقب ماندهتر است. همین بیان و نشان سادهی قابل تعقیب به صدای بلند اعلام میکند که آدم کشی یهودیان در اقدام پوریم تا به آن حد وسیع و عمیق و فراگیر بوده است که تا ظهور اسلام کمترین نشانهی تحرک و تجمع و تمدن و تولید در سراسر شرق میانه قابل شناسایی نیست و سادهترین ابزار حیات جمعی، یعنی یک پیالهی سفال آبخوری در منطقهای نیافتهایم که مظاهر مختصری از تولیدات انبوه و متعدد و متنوع پیش از پوریم مردم آن، در موزههای جهان، از نخستین و عالیترین فرآوردههای صنعتی و هنری بشر معرفی می شود! آیا متوقف کردن کامل حیات طبیعی و رشد اجتماعی در خطهی پرآوازهی شرق میانه با چه میزان آدم کشی میسر شده و با چه مقیاس و معیاری میتوان وسعت و شدت آن را محاسبه کرد؟
اینک حجت بر همه تمام است. مورخ حتی میتواند نسل کشی کامل پوریم را حاصل وسعت وحشت یهودیان از بازگشت به اسارتگاه های بابل، در اثر شکست هخامنشیان بداند و آن را برآیند ناگزیر چاره اندیشی برای بقا از سوی رابیهای یهود در دورانی سخت و سرنوشت ساز بشناسد. اما برای تالیفات مورخین و اقدامات جاعلانه ی باستان شناسان یهودی در دوران معاصر، تا حد حک کتیبههای ساسانی و ساخت دروغین پاسارگاد، تغییر هویت تخت جمشید، تدارک صدها تالیف قلابی در موضوع تاریخ ایران باستان و صدر اسلام و نیز اختراع دو سلسله و امپراتوری دروغین اشکانی و ساسانی، که تماما برای سرپوش نهادن بر پوریم آماده کردهاند و حاصل دیگر آن همین اختلاف درمان نشدنی و بیدلیل است که میان ساکنان و مردم ممتاز شرق میانه، میان ترک و ارمنی و ایرانی و عرب تا حد خون خواهی و خون خواری برقرار است، هیچ محمل و بهانهای جز دشمنی فطری یهودیان با فرهنگ و تمدن غیریهود نمیبیند که نشان میدهد سردمداران و رابیها و سران صهیونیستی این قوم، دشمن فرهنگ و آگاهی تمام بشر و مقدم بر همه مسلمیناند، کمترین اهمیت و احترامی برای هستی و هویت و جان و مال و دانش و فرهنگ اقوام دیگر قائل نیستند و جای دادن آن ها در خانوادهی بشری خطای محض است. من به حال آن گروه یهودیان خردمند و صاحب فرهنگ و ضد صهیونیست افسوس میخورم که ناگزیرند مارک قومی را بر پیشانی خود نگهدارند، که تاریخ بشری را با اعمال زشت خویش آلودهاند، چنان که با همت مشتی روشنفکر و صاحب منصب سیاسی ارزان بهای داخلی، تمام هویت و دیرینهی این سرزمین و سرگذشت مردم آن را با افسانههای نجس شاهنامهای به تمسخر گرفتهاند.
اینککه سعی ۲۰۰ ساله مورخین دروغپرداز یهود و همدستان خودی آنها باطل و پرده از پیآمدهای پوریم در منطقه ی ما برداشته شده است، بر خردمندان و عاقبت اندیشان است که پرچم حساب رسی پوریم را برافرازند و در همه جا از آثار آن کشتار موحش بر تمامی روند تاریخ و تمدن بشری سخن بگویند. کم ترین حاصل و درآمد این اقدام جمعی نه فقط نزدیک کردن دوبارهی فرزندان اقوام پراکنده شده شرق میانه است که در ۲۵ قرن پیش درخت تمدن و هستی پدران و پیشیانشان در تبرکشی پوریم از ریشه درآمد، بل بر همهی ما به سادگی اثبات میکند که تجدید هستی و حیات و تجمع و تمدن و تولید در شرق میانه، به چراغ اسلام فروغی دوباره گرفته و به همت عرب مسلمان سازمان داده شده است و بالاخره ما را نسبت به تدارکات تازهی یهودیان برای اقدام به یک پوریم معاصر و این بار به مدد سربازان اروپایی و آمریکایی، هشیار می کند.
در حال حاضر تعیین تکلیف نهایی تاریخ ایران باستان، منوط و منضم به تعیین تکلیف نهایی با شناخت عوارض رخداد پوریم است. اگر تصفیهی نسل کشانهی پوریم تا میزان توقف کامل تولید و تمدن و تجمع در شرق میانه عمل کرده است، پس انبوه سخن سرایان و افسانه سازان نامآور خودی و بیگانه که تاکنون از امپراتوران، پیامبران، آتشکدهها، خطوط، کتب، فرهنگ و نیز لشکرکشیهای پیاپی ایرانیان به یونان و مصر و روم سخن گفتهاند، همگی به صورت مزد بگیران مستقیم کنیسه برای پنهان کردن حقیقت تاریخ غمبار شرق میانه و پرده داران و پنهان کاران ماجرای پوریم در میآیند.
اینک حجت بر همه تمام است. برای نواختن در شیپور بیداری و بازساخت وحدت منطقه ای، پرچم بررسی و حسابکشی نتایج تاریخی و تمدنی پوریم در شرق میانه و در تمدن بشری را برافرازیم. دشمن دروغ پرداز و جاعل و تاریخ ساز از این نقطه سخت آسیب پذیر است. کوشش جمعی ما ماهیت خون ریز و بی فرهنگ راهبران یهود را در سراسر تاریخ برملا میکند و برای این همه مرکز دانشگاهی و سازمانهای ایران شناسی، که با ادعای دانش و تحقیق عالمانه به ما فخر میفروشند، اما تا سرحد حک جاعلانهی کتیبهی ساسانی، اوباشی و بی دانشی کرده اند، آبرویی باقی نخواهد گذارد. اینک زمان یورش فرهنگی به دشمنان دین و آگاهی و تفرقه افکنان میان مسلمین است و مسئولیت دانشگاهیان و حوزه ها و دستگاه های تبلیغاتی و فرهنگی و آموزشی جمهوری اسلامی، به ویژه در دولت آقای احمدی نژاد، از همه بیشتر و سنگینتر است. حربهی ما در این مدخل، حساب کشی فرهنگی است که بلبل زبانی معمول آن ها را در موضوع تروریسم اسلامی بیاثر و ناکارآمد و بیکاربرد میکند.
برای برقراری دوبارهی پیوند باستانی میان ملت های شرق میانه، که اینک تمامی آنها نظر به پرچم اسلام دارند، راهی مستقیمتر و نزدیکتر از یادآوری سرنوشت مشترکی نیست که یهودیان در ماجرای پوریم برای آنان رقم زدهاند. از طریق شناخت عوارض تاریخی پوریم، مقابله با آسیب آثار مورخین یهود، که اینک همگی به آن مبتلاییم، میسر و سهل میشود. بعونالله
برادر احمدی نژاد
با عرض سلام و آرزوی موفقیت برای جنابعالی
گفته می شود که قرار است آقای لاریجانی در کابینه شما حضور داشته باشند.
کسی که صدا و سیمای تحت مدیریتش، بزرگترین مروج زندگی اشرافی و مصرفی، بزرگترین مبلغ اسلام سرمایه داری و بزرگترین منادی فرهنگ تجمل پرستی در سالهای بعد از امام(ره) و دفاع مقدس بوده است، چطور می تواند در کابینه شما که شعارتان مبارزه با تجملگرایی و اسراف و بریز و بپاش است حضور داشته باشد؟
زیاد امید ندارم که خبر حضور آقای لاریجانی در کابینه شما شایعه باشد، اما با شناختی که از شما دارم، امیدوارم که تصمیم شما در مورد همکاری با ایشان، اولین و آخرین اشتباه اساسی تان در اداره قوه مجریه باشد و الا در صورت تکرار بیش از حد این اشتباهات، باید گفت که متاسفانه ما با کسی عقد اخوت نبسته ایم.
والسلام
دعاگو و دوستدار شما
یکنفر از مردم ایران
روایت نویسنده وبلاگ آرمانشهر از دخالت سپاه پاسداران به نفع احمدی نژاد در انتخابات 27 خرداد
توضیح: اینجانب از روز دوشنبه 4 اردیبهشت امسال تا روز سه شنبه 31 خرداد، دوره آموزشی سربازی را در پادگان ولی عصر(عج) اردکان متعلق به نیروی هوایی سپاه پاسداران گذرانده ام. مطلب زیر تماماً بر اساس دیده ها و شنیده های مستقیم خودم در این دوره است. می خواهید باور کنید، می خواهید باور نکنید.
روز چهارشنبه 25 خرداد، دو روز قبل از مرحله اول انتخابات، پادگان آموزشی ولی عصر (عج) نیروی هوایی سپاه، اردکان یزد:
با وجودیکه آوردن پوستر، بروشور و سایر اقلام تبلیغاتی کاندیداهای ریاست جمهوری، در تعداد انبوه به داخل پادگان ممنوع است، برگه های تبلیغاتی به نفع قالیباف که معلوم نیست از چه طریق وارد پادگان شده اند، کم و بیش در آسایشگاههای گروهانها پخش شده است. محتوای برگه ها به این شرح است:
الف) استفتایی از آیت الله نوری همدانی در این مورد که آیا رأی دادن به صالح مقبول (بخوانید قالیباف) و رأی ندادن به اصلح نامقبول (بخوانید احمدی نژاد) در شرایطی که خطر رأی آوردن فردی ناصالح (بخوانید معین) وجود دارد صحیح است یا خیر.
در جواب این استفتا، آیت الله نوری فرموده است در این شرایط باید به صالح مقبول رای داد و فرد نباید کاری کند که رأیش به هدر برود.
ب) جدولی که در آن درصد آرای چهار کاندیدای اصولگرا بر اساس نظرسنجی ها آمده است. ترتیب آرا در این جدول بدین صورت است: 1- قالیباف، 2- احمدی نژاد، 3- لاریجانی، 4- رضایی
ج) و در نهایت، جمله ای در پایین برگه به این مضمون که ما به قالیباف رأی می دهیم.
صبح پنجشنبه 26 خرداد، روز قبل از انتخابات، همان پادگان
بعد از مراسم صبحگاه، فرمانده پادگان، سردار «هدایتی»، ارشدهای گروهانها را فرا می خواند. یک ربع بعد وقتی ارشد گروهان ما برمی گردد، می گوید سردار از ما پرسید که بچه های گروهانتان بیشتر به چه کسی رأی می دهند. ارشد گروهان ما گفته بود بچه های ما بیشتر به احمدی نژاد رأی می دهند، دسته ای هم به معین و دسته ای هم به رفسنجانی. سردار «هدایتی» در پاسخ گفته بود احمدی نژاد که رأی نمی آورد به قالیباف رأی بدهید.
ظهر پنجشنبه 26 خرداد، حسینیه پادگان ولی عصر اردکان، بین نماز ظهر و عصر
سردار «هدایتی» در مورد ضرورت شرکت در انتخابات سخنرانی می کند و بدون ذکر نام و با آوردن مشخصات ، توصیه می کند که بچه ها به قالیباف رأی بدهند و از فتوای مراجع (نمی دانم چرا لفظ مراجع را به کار برد، چون تنها آقای نوری همدانی چنین فتوایی داد) در مورد به هدر ندادن رأیها خبر می دهد.
عصر پنجشنبه 26 خرداد، همان پادگان، آسایشگاه گروهان2
«ح غ»، یکی از بچه های گروهان ما و فرزند یک سرهنگ پاسدار، می گوید در گفتگوی تلفنی که با پدرش داشته، او گفته است که کاندیدای مورد نظر سپاه، قالیباف است. (در پرس و جویی که بعد از پایان دوره آموزشی از یکی دو نفر از بستگان و آشنایان که از سپاهیهای قدیمی هستند داشتم آنها هم این ادعا را تأیید کردند.)
ظهر جمعه 27 خرداد ، روز انتخابات، شهر یزد
من که به بهانه تأهل و اینکه برادرم در یزد زندگی می کند، هر هفته جمعه ها را به مرخصی می روم، روز انتخابات در یزد هستم. شهری که دوران دانشجویی ام را نیز در آنجا گذرانده ام. دوستانم که از اعضای فعال ستاد انتخاباتی احمدی نژاد هستند، از تبلیغ مستقیم سپاه یزد به نفع قالیباف خبر می دهند و می گویند حتی در شهر یزد در روز آخر تبلیغات (چهارشنبه) برگه های حاوی فتوای آیت الله نوری همدانی توسط سربازهای سپاه در سطح شهر پخش شده است و بچه ها قصد دارند از سپاه به خاطر این تبلیغات شکایت کنند.
از روز یکشنه 29 خرداد به بعد تا امروز:
طیفی که تمام تحلیلها و پیش بینی هایشان در مورد انتخابات خطا از آب درآمده است و هجمه های سنگین و تبلیغات منفی شان علیه احمدی نژاد اثر معکوس گذاشته است، به جای اقرار به اشتباه و بداخلاقی، راه افتاده اند و از دخالت گسترده سپاه و بسیج در انتخابات دور اول به نفع احمدی نژاد خبر می دهند! از تصمیم تشکیلاتی سپاه در اواسط هفته آخر منتهی به انتخابات، برای رأی دادن هماهنگ و منسجم تمام نیروهای تحت امر به احمدی نژاد سخن می گویند! و...
واقعاً بی انصافی، بی تقوایی و پررویی تا چه حد!
***
پی نوشت1: برای من که شاهد موارد بالا بوده ام، تحلیل عبدالله شهبازی از سخنان اخیر ذوالقدر، جانشین فرمانده سپاه، دقیق به نظر می رسد. یادداشت پنجشنبه 16 تیر شهبازی را بخوانید.
پی نوشت2، مورخ 9 آبان 1387: قبلا بنا به احتیاط، نام پادگان و فرمانده پادگان را در یادداشت بالا نیاورده بودم. حالا دیگر، سربازی ام مدتها است تمام شده است و احتیاطی در این زمینه لازم نیست. به هر حال یادداشت بالا نشان می دهد که اولا اراده فرماندهان سپاه، هیچ تغییری در نتیجه انتخابات نمی تواند به وجود بیاورد. چرا که به هنگام رای دادن، برگه رای افراد را چک نمی کنند تا نیروهای تحت امر فرماندهان سپاه، ترسی از این داشته باشند که به شخص مورد نظر خودشان رای دهند. ثانیا اگر هم فرماندهان سپاه در این انتخابات به شخص خاصی نظر داشته اند، این شخص، آقای قالیباف بوده است. فراموش نکنیم که قالیباف، زمانی فرمانده نیروی هوایی سپاه پاسداران بوده است.