آرمانشهر

ارتجاع


دیروز:
ایران پیشتاز مبارزه با آمریکا شناخته می شد. مردم جهان شعار «مرگ بر آمریکا» را با ایران می شناختند. تسخیر سفارتخانه آمریکا در تهران و شهادت چهارصد نفر ایرانی در مکه بخاطر شعار مرگ بر آمریکا، از فصل های مهم آن دوران هستند.

امروز:
وقتی انتفاضه فلسطین شروع شد، وقتی کشتار جنین صورت گرفت، وقتی قتل عام های روسیه در چچن رخ داد، وقتی آمریکا پنج هزار افغانی را به قتل رساند، وقتی آمریکا بیت المقدس را به عنوان پایتخت رژیم صهیونیستی شناخت وقتی ...در بسیاری از کشورهای جهان راهپیمایی و تظاهرات در اعتراض به جناتکاران آمریکایی و صهیونیستی و روسی صورت گرفت. اما در هیچکدام از این موارد، ایران اولین کشور نبود.

این روزها هم در کشورهای مختلف جهان، بر ضد جنگ افروزی و سلطه طلبی دولت آمریکا تظاهرات برگرارمی شود: از کره جنوبی گرفته تا خود آمریکا. از مسلمان گرفته تا غیر مسلمان. از جهان سومی گرفته تا جهان اولی. از عرب گرفته تا غیر عرب. از همسایه عراق گرفته تا غیر همسایه عراق. اما ایران...
در ایران جز بی تفاوتی، جز سکوت و جز خمودگی چیزی دیده نمی شود. نه بیانیه ای، نه اعتراضی، نه تظاهراتی. انگار نه انگار که روزی مدعی مبارزه با شیطان بزرگ بوده ایم.

نه! ما دیگر پیشتاز نیستیم. حزب اللهی های ما هم دیگر پیشتاز نیستند. آنها اگر سازمان تبلیغات اعلام نکند، اصلآ به فکرشان نمی رسد که بر سر شیطان فریادی بکشند.

بگذار از ترکیه لائیک، صدای مرگ بر آمریکا به گوش برسد و حتی پرچم آمریکا به آتش کشیده شود، اما در ایران استکبارستیز دیروز، صدای له له مشتاقان وصال با آمریکا تو را دچار تهوع کند.
+ حامد ; ٦:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/۱٠/٢٩
comment نظرات ()

سلاح مرگبار


۱- هفته نامه آمریکایی نیوزویک در یکی از شماره های فروردین ماه ۱۳۷۷ خود، مقاله ای از جرالد سیگال، مدیر مطالعات انستیتوی بین المللی استراتژیک لندن به چاپ رسانده بود. در این مقاله، طرحی برای به زانو در آوردن کشورهای اسلامی در برابر غرب ارائه شده بود که با عنوان « استراتژی دوگانه مهار و آلوده سازی» از آن یاد شده بود. سیگال در قسمتی از این مقاله نوشته بود :

« کشورهای اسلامی و آیت الله ها را باید با ترویج سکس در سرزمینهایشان به محاصره در آورد.»


نکته جالب در صفحه آرایی این مقاله این بود که نیوزویک به همراه آن ، عکسی از یک زن عریان را به چاپ رسانده بود و زیر آن نوشته بود : « سلاح مرگبار ، خشن تر از آنچه تصور می شود .»

البته راهکاری که این استراتژیست ارائه کرده بود، یک راهکار تجربه شده است که قرنها پیش امتحان خود را در اسپانیای اسلامی( اندلس) با موفقیت پس داده بود.
آلوده کردن جوانان مسلمان اسپانیا به فحشا و مشروبات الکلی توسط صلیبیون، چنان بلایی بر سر مسلمانان آن دیار آورد که امروز به سختی می توان باورکرد که به مدت هشت قرن، ساکنان اسپانیا مسلمان بوده اند.


۲-« سازمان اف بی آی اعلام کرده است، ۸۱ درصد از کسانی که در آمریکا مرتکب قتل شده اند می گویند، فیلمهای مستهجن تماشا می کرده اند. محققین دیگری نظیر دکتر ویلیام مارشال می گویند، ۸۶ درصد از کسانی که مرتکب تجاوز جنسی و غیره شده اند می گویند این نوع فیلمها را تماشا می کرده اند.» ( به نقل از کتاب « آمریکا بدون نقاب»، سید هاشم میرلوحی صص ۱۳۱-۱۳۲)

۳-«در اینترنت در گزارشی به اسم internet or intersex (ایترنت یا اینترسکس) آمده است : در سال ۹۸ و ۹۹ میلادی نزدیک به ۴۱۰ میلیارد دلار در اینترنت تجارت صورت گرفته است که از این مقدار ۲۴۶ میلیارد دلار آن ، تجارت سکس بوده است( نزدیک به ۶۰- ۶۵ درصد) » ( به نقل از ماهنامه نگارستان، پیش شماره اول، صفحه ۲۸).
(البته در ایران احتیاجی به این جور آمار گیریها نیست! به قول معروف « چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است». تعارف هم که نداریم . با نگاهی به اطراف خود، براحتی متوجه می شویم که بیشتر کاربران، چه استفاده های مفیدی(!) از اینترنت می کنند. )

۴- شورای عالی انقلاب فرهنگی اخیراً مصوبه ای داشته است که بر اساس آن، سایت های غیر اخلاقی کنترل خواهند شد و از دسترسی کاربران به آنها جلوگیری خواهد شد.

۵-بعضی از سیاستمداران کشورمان، از جمله برخی از نمایندگان مجلس، با مصوبه شورای انقلاب فرهنگی مخالفت کرده اند. دسته ای ازآنها« ضرورت مبادله آزاد اطلاعات در عصر ارتباطات» را بهانه می کنند. انگار قرار است سایت های تحقیقاتی، اطلاعاتی، علمی، خبری، فرهنگی و... نیز مسدود شوند که این حضرات نوحه مبادله آزاد اطلاعات را می خوانند. شاید هم ایشان دریافت تصاویر قبیح را از ضروریات مبادله آزاد اطلاعات می دانند!
دسته ای دیگر از این جهت با این مصوبه مخالفند که معتقدند شورای انقلاب فرهنگی وظیفه قانونگذاری ندارد و این کار باید توسط مجلس صورت بگیرد. اما اگر اینطور است معلوم نیست چرا تا به حال طرحی را در این زمینه به مجلس نبرده اند و چرا تاکنون مجلس مصوبه ای در این مورد نداشته است و یا چرا هیچ صحبتی از ارائه یک طرح اینچنینی درآینده نمی شود؟
دسته ای دیگر معتقدند تصویت این قانون، سیاسی است و سایت های ضداخلاقی بهانه هستند و این مصوبه دستاویزی برای ایجاد محدودیت در سایت های سیاسی منتقدین خواهد شد.
در این باره اشاره به دو نکته ضروری است:
اول اینکه سوء استفاده از یک قانون، دلیل نمی شود که آن قانون اجرا نشود. کدام قانون است که تا به حال از آن سوء استفاده نشده باشد؟ پس بیاییم همه قوانین را تعطیل کنیم! اصلاً مگرچیز خوبی در این دنیا وجود دارد که از آن سوء استفاده نشود؟ مگر از دین سوء استفاده نمی شود؟ آیا چون از دین سوء استفاده می شود باید آن را از بین ببریم؟ مگر از علم سوء استفاده نشده است؟ کدام عاقلی را سراغ دارید که به خاطر سوء استفاده ازعلم، با آن مخالف باشد؟
قانون درست، باید اجرا شود. منتها باید شرایطی به وجود آورد که سوء استفاده از آن به حداقل برسد. نه اینکه آن را تعطیل کرد.
نکته دیگر اینکه، عنوان سیاسی یا فرهنگی داشتن یک سایت به هیچ وجه مجوزی برای آزاد بودن دسترسی به آن نیست. محتوای سایت هم مهم است. سایت های سیاسی بسیاری وجود دارند که جز پخش شایعه، دروغ و تهمت علیه جمهوری اسلامی کار دیگری ندارند.( یک نمونه از این دروغ ها در یادداشتی تحت عنوان « سوتی» در همین وبلاگ بررسی شده است.) سایت هایی وجود دارند که ترجمه آیات شیطانی و سایر کتب ضاله در آنها قابل دسترسی است. کدام انسان دینداری، دلش می آید ذهن و دل حتی یک نفر از جوانان ایرانی، اسیر سایت هایی شود که هدفی جز ترسیم تصویری خشن و کریه از اسلام ندارند؟

وقتی دولت های فرانسه و آلمان که مدعی دموکراسی هستند ، ازشرکت «گوگل» در خواست می کنند که سایت های ضد صهیونیستی فرانسه و آلمانی زبان را از نتایج جستجوی خود حذف کند ، چه دلیلی دارد که دسترسی به سایت های ضد اسلامی محدود نشود ؟ آیا قداست پیامبراز قداست صهیونیستها کمتر است؟

نکته پایانی که شاید قدری بدبینانه باشد ولی سخت به آن معتقدم اینکه :
بیشتر مخالفان محدود سازی دسترسی به سایت های غیر اخلاقی یا کسانی هستند که خودشان از اینگونه سایتها استفاده می کنند و یا کسانی هستند که می دانند ، ادامه حیات سیاسی شان در جامعه ای شهوت مدار، تضمین بیشتری خواهد داشت.
+ حامد ; ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/۱٠/٢٢
comment نظرات ()

قانون اساسی یعنی کشک


در خبرها آمده بود که از این پس شرکتهای خصوصی می توانند در سرویس دهی به مشترکان تلفن سرمایه گذاری کنند و واگذاری شماره تلفن از انحصار دولت خارج می شود.
این در حالی است که اصل ۴۴ قانون اساسی، درباره نظام اقتصادی کشور چنین می گوید:
« بخش دولتی شامل کلیه صنایع بزرگ، صنایع مادر، بازرگانی خارجی، معادن بزرگ، بانکداری، بیمه، تأمین نیرو، سدها و شبکه های بزرگ آبرسانی، رادیو و تلویزیون، پست و تلگراف و تلفن ، هواپیمایی، کشتی رانی، راه آهن و مانند اینها است که به صورت مالکیت عمومی و در اختیار دولت است.»

البته این، اولین موردی نیست که بر خلاف اصل ۴۴ عمل می شود. در سالهای اخیر، تأسیس بانک خصوصی، بیمه خصوصی، نیروگاه برق خصوصی و هواپیمایی خصوصی، مجاز اعلام شده است و ان شاء الله به مرور زمان و بدون سر وصدا، سایر موارد نیز خصوصی خواهد شد.

اما این وسط دو مسأله باقی می ماند:
اول: شکسته شدن حرمت قانون اساسی که خوشبختانه اصلاً مسأله مهمی نیست!

دوم: شعارهای ضد سرمایه داری اول انقلاب که الحمدلله اصلاً کسی آنها را به خاطر نمی آورد!
+ حامد ; ۱:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/۱٠/۱۸
comment نظرات ()

او از خانواده شهداست

او از خانواده شهداست

شبهای جمعه به بهشت زهرا می رود

و روی قبر شهدا گلاب می پاشد


سلمان هراتی

+ حامد ; ٥:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/۱٠/۱٢
comment نظرات ()

بدون شرح!!


شعر قاسم شعله‌ سعدي‌ در ستايش‌ حضرت‌ آية‌اله‌ خامنه‌اي‌، در تاریخ ۱۷/۵/۷۲*
«عشق‌ ست‌ كه‌ مي‌كشد زبانه»


اي‌ رهبر عزيز كه‌ جانم‌ فداي‌ تو
جانم‌ فداي‌ پاكي‌ و صدق‌ و صفاي‌ تو

آن‌ رهبر كبير كه‌ يادش‌ به‌ خير باد
تنفيذ كرده‌ است‌ مقام‌ ولاي‌ تو

ما عترت‌ رسول‌ ز كف‌ در نمي‌دهيم‌
اينست‌ امر خالق‌ ما و خداي‌ تو

مائيم‌ مفتخر كه‌ ولايت‌ گزيده‌ايم‌
كي‌ مي‌دهيم‌ زكف‌ اماما لواي‌ تو

ما دار خويشتن‌ به‌ قفا بركشيده‌ايم‌
تا بركشد سراسر عالم‌ نواي‌ تو

من‌ گشته‌ مُتَّهم‌ كه‌ ولايت‌ گسسته‌ام‌
كي‌ بر كنم‌ دل‌ از تو و مهر و وفاي‌ تو

يا رب‌ تو ناخداي‌ كشتي‌ ما را رها مكن‌
تا او رسد به‌ ساحل‌ و گويد ثناي‌ تو

يا رب‌ تو پير و مرشد ما را نگاه‌ دار
بي شك‌ محقق‌ست‌ بدينسان‌ رضاي‌ تو

من‌ اين‌ سخن‌ ز ترس‌ نگويم‌ تو آگهي‌
عشق‌ ست‌ كه‌ مي‌كشد زبانه‌ ز قلبم‌ براي‌ تو


قاسم‌ شعله‌ سعدي‌

۷۲/۵/۱۷
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
*به نقل از :
نامه سرگشاده دکتر محمدرضا رحیمی، استاندار سابق کردستان به قاسم شعله سعدی، مندرج در سایت دریچه. خوانندگان عزیز را به مطالعه این نامه جالب و مستند، دعوت می کنم!
+ حامد ; ٧:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/۱٠/۱۱
comment نظرات ()

از حکم امام تا حکم جورج بوش


وقتی امام خمینی(ره)، حکم قتل نوینسنده خائن کتاب آیات شیطانی را صادر کردند، بسیاری از لیبرال مآبها صدایشان بلند شد که به چه حقی برای سلمان رشدی بدون تشکیل دادگاه و بدون اینکه به او فرصت دفاع از خود داده شود، حکم اعدام صادر شده است. آنها می گفتند ما چگونه می توانیم شهروندی را که تبعه کشور ایران نیست و جرم خود را نیز در ایران مرتکب نشده، محکوم به مجازات کنیم.

اما سالها گذشت و حادثه یازده سپتامبر پیش آمد. بعد از این حادثه، رئیس جمهور کشوری که قبله همان لیبرالها محسوب می شود، دو حکم صادر کرد. اولی مجوز قتل شهروندان آمریکایی که با تروریست ها همکاری می کنند و دیگری اعطای اختیارات به سازمان سیا، برای ترور فهرستی از رهبران مخالف آمریکا در سرتاسر جهان!
اگر امام خمینی حکم اعدام یک نفر را بدون تشکیل دادگاه صادر کردند، جناب جورج بوش به خود حق داده است که حکم اعدام «تعداد نا مشخصی» از افراد را بدون اینکه به آنها فرصت دفاع در برابر اتهامات داده شود و جرم آنها در یک دادگاه رسمی اثبات شود، صادر کند.

طبیعتاً آن کسانی که در سال۶۷، امام خمینی را به نقض قوانین بین المللی در حق یک مزدور صهیونیسم* متهم می کردند، در این مورد که نقض قوانین بین المللی در حق تعداد زیادی از افراد صورت گرفته باید خودکشی کنند! اما دریغ از یک جمله اعتراض از سوی این حضرات!
--------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
*سلمان رشدی، آیات شیطانی را با دریافت ۸۵۰ هزار پوند از« گیلتون ریتکین»، ناشر یهودی صهیونیست، نوشته است.
+ حامد ; ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/۱٠/۸
comment نظرات ()

نقدی برنامه شعله سعدی به رهبر انقلاب- قسمت سوم

فصل امتحانات نزدیک شده و من کمتر و کوتاهتر می تونم بنویسم. به خاطر تأخیری هم که از این بابت، در نوشتن ادامه نقد نامه شعله سعدی رخ داده، شرمنده ام. یه مدت رو باید همینجوری سر کنید!( حالا انگار چقدر مشتاق برای نوشته هام وجود داره!)

نقدی برنامه شعله سعدی به رهبر انقلاب- قسمت سوم

نویسنده، پس از ارائه مقدمه ای که به آن اشاره شد، نامه خود به دو بخش تقسیم کرده است. بخش اول مربوط به سیاست خارجی و بخش بعدی مربوط به سیاست داخلی است. که در این جا به برخی از موارد قسمت اول می پردازیم:

بیشتر ایراداتی که دربخش سیاست خارجی به آنها اشاره شده است، مربوط به مسأله مذاکره با آمریکاست. جالب این است که پایه بحث ایشان دراین موضوع، نتایج نظر سنجی مؤسسه آینده است که به سفارش مؤسسه معروف گالوپ صورت گرفته است. از ایشان که بارها آشنایی خود را با علوم سیاسی به رخ کشیده اند، بعید است که با عملکرد مؤسساتی چون مؤسسه آمریکایی گالوپ در سیاست خارجی آمریکا آشنا نباشند. آیا ایشان واقعاً نمی دانند که کار این قبیل مؤسسات ، نه «سنجش» افکارعمومی، بلکه « شکل بخشیدن» به آنها است؟
نویسنده نامه در ادامه، سطح فکر و سواد خود را نشان داده و به رهبر انقلاب اینجور کنایه می زند:
« البته اگر منافع ملي ايران ايجاب كند كه با هر كشوري و از جمله آمريكا وارد يك جنگ تمام عيار هم شويم من آمادگي خود را از هم اكنون براي حضور در جبهه جهاد و شهادت اعلام مي كنم اما خاطره ناخوشايندي در جنگ تحميلي عراق عليه ايران و دوران دفاع مقدس مرا آزار مي دهد و آن خاطره اينستكه درست در زماني كه هزاران برادر ديني و ميهني ام در كنار برادرم «شهيد» اصغر شعله سعدي شعر بلند «جهاد و شهادت» را در جبهه ها مي سرودند، خواهر مكرمه جنابعالي به دشمن بعثي صيهونيستي عراق پناهده شدند و متأسفانه به منزلت و موقعيت جنابعالي لطمه زدند دلم نمي خواهد در صورت وقوع يك جنگ جديد تكرار اين قبيل مسائل به حيثيت حضرتعالي خداي ناكرده لطمه وارد كند.»

آیا ایشان نمی دانند که هر کس مسئول عمل خود است و خطای خویشاوندان( البته به جز فرزندان که انسان سرپرستی آنها را به عهده دارد) باعث سرافکندگی کسی جز خود آنها نیست. مگر پیوستن عقیل به دستگاه معاویه به حیثیت امام علی که برادر او بود لطمه زد؟ مگر پس از جنگ جمل، از منزلت محمدبن ابی بکر، یار مقرب امیرالمؤمنین کاسته شد؟ همو که عایشه سر دسته مخالفان علی(ع) در این جنگ، خواهر او بود.

اتفاقاً بر عکس اگر قرار باشد جنگ تحمیلی باعث سر افکندگی کسی شده باشد، این آقای شعله سعدی است که باید، شرمنده باشد. مگر غیر از این است که ایشان در بحبوحه جنگ، به قصد ادامه تحصیل، مملکت خود را ترک کردند و راهی اروپا شدند؟ همینطور اگر جنگ تحمیلی بخواهد باعث افتخار کسی باشد، این رهبر انقلاب است که باید مفتخر باشد. مگر می توان حضور آیت الله خامنه ای را در« خط مقدم» جبهه درمقاطعی چون محاصره سوسنگرد و شکستن حصر آبادان فراموش کرد؟

ایشان آنطور که نوشته اند، مخالف ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر بوده اند. بدین علت که آن را به ضرر منافع ملی می دانند. پرداختن به این مسأله که آیا ادامه جنگ به ضرر منافع ملی بوده است یا نه را به فرصتی دیگر موکول می کنیم. اما در اینجا لازم است به تناقضی اشاره کنیم که در کلام ایشان و برخی دیگر از مخالفان ادامه جنگ وجود دارد: ایشان از یک طرف از ادامه جنگ انتقاد می کنند و از طرف دیگر از کسانی که به طولانی شدن آن کمک کرده اند، با عناوینی چون « ایثارگران»، «رزمندگان اسلام» و ... یاد می کنند. ما امیدواریم که برادر ایشان قبل از فتح خرمشهر شهید شده باشد، چرا که اگر بعد از این تاریخ شهید شده باشند، لااقل آقای شعله سعدی حق ندارد با لفظ « شهید» از ایشان یاد کند! چرا که برادر ایشان می توانست با حضور نیافتن در جبهه به سهم خود، از ادامه این جنگ خانمانسوز( به زعم ایشان) جلوگیری کند. مگرغیر از این است که مدیران جنگ به پشتوانه حضور «اصغر»ها در جبهه، جنگ را طولانی کردند؟ اگرمعتقدیم که ادامه جنگ از تاریخ3/3/61 اضافه بوده است، کشته شدگان آن را نیز نمی توانیم با لفظ «شهید» یاد کنیم. شاید لفظ « نفله» با نظر ایشان در مورد جنگ هماهنگ تر باشد!...
ادامه دارد...
+ حامد ; ٧:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/۱٠/٦
comment نظرات ()

نقدی بر نامه « قاسم شعله سعدی» به رهبرانقلاب - قسمت دوم


مقدمه نامه، شامل دو قسمت است که خلاصه آنها، تشکیک در مرتبه علمی آیت الله خامنه ای در زمان به عهده گرفتن رهبری(۱۴/۳/۶۸) است.
از آنجا که آقای شعله سعدی، «جامعه مدرسین» و جامعه روحانیت مبارز را در پیوند با کانون های قدرت می دانند و نظر آنها را در مورد مرجعیت آیت الله خامنه ای قبول ندارند، در این مورد به نقل قول دو نفر از مراجع تقلید که بعید است ایشان آنها را وابسته به کانون های قدرت بدانند، می پردازیم:

آیت الله یوسف صانعی: «آیت الله خامنه ای ، نه تنها مجتهد مسلم ، بلکه فقیه جامع الشرایط واجب الاتباع می باشد.»(دررالفوائد فی اجوبة القائد، ص ۱۰)
آیت الله فاضل لنکرانی: «بنده به عنوان کسی که هم عضو مجلس خبرگان هستم و هم اینکه آشنایی با آیت الله خامنه ای دارم، عرض می کنم که ایشان اهل نظر و اهل اجتهاد هستند. بیست سال پیش وقتی در مشهد، در مسجد گوهر شاد با ایشان برخورد کردم، آن موقع ایشان از مدرسین محترم مشهد بودند. پرسیدم چه چیزی تدریس می کنید، فرمودند: مکاسب. مکاسب از مهمترین و مشکلترین کتب علمی ماست. به نظر من ایشان یک فقیه و یک مجتهد است.»( روزنامه رسالت۲۲/۳/۶۸)

در بند دوم مقدمه نامه، خطاب به آیت الله خامنه ای آمده است:
«با آنكه امام خميني گفته بود فقيه عاليقدر آية الله منتظري به نظام و حوزه هاي علميه گرمي دهد و نظام از نظرات ايشان برخوردار باشد چند سال است كه بدون هيچ حكم قانوني ايشان در منزل خود زنداني ميباشند و عملاً مردم، نظام و حوزه هاي علميه از نظرات معظم له محروم مي باشند و من شخصاً به دليل عدم دسترسي به ايشان در جستجوي يك مرجع ديني ديگر هستم و شنيده ام كه جامعه روحانيت مبارز و جامعه مدرسين حوزه علميه قم جنابعالي را هم در عداد ديگر مراجع قرار داده اند و من ترجيح ميدهم چنانچه واقعاً شما واجد شرايط مرجعيت و از جمله شرط اعلميت و اعدليت باشيد شما را برگزينم اما به دو دليل در مورد شما ترديد دارم، اول بخاطر نامه مورخ٤/٢/١٣٦٨ امام خميني به شما در خصوص بازنگري قانون اساسي كه جنابعالي را «حجة الاسلام» خطاب كرده بود و من كه ميدانم از يكطرف بين مرتبه «حجة الاسلامي» و «مرجعيت» فاصله بسيار زيادي وجود دارد و براي نيل به مرجعيت نياز به سالها تلمذ و تتبع و تحقيق... ست و از طرفي به دليل اشتغالات حساس مهم و بزرگ، قاعدتاً نبايد جنابعالي توفيق چنان فرصتي را بدست آورده باشيد، و دوم بخاطر معرفين شما كه جامعه روحانيت مبارز و جامعه مدرسين حوزه علميه قم بوده اند كه در بسياري از موارد اعضاء اين دو تشكل يكي هستند و نيز پيوند آنها با كانون هاي قدرت و از جمله شخص جنابعالي اين شائبه را ايجاد كرده كه خداي ناكرده با ملاحظه پيوندهاي خاص سياسي در معرفي شما اقدام كرده باشند. لذا اگر در اين خصوص راهنمائي فرمايند تا رفع ترديد شود سپاسگزارم و معرفي چند نفر از اساتيد بزرگي كه بعد از ١٣٦٨افتخار شاگردي آنها را داشته ايد ميتواند درين خصوص مؤثر باشد.»

در مورد این فراز از نامه، ذکر این نکات به ذهن بنده می رسد:
- امام خمینی فرمودند، آقای منتظری به «حوزه های علمیه» گرمی دهند. ولی آیا ایشان به حوزه های علمیه گرمی دادند یا به « رادیوهای بیگانه»؟ شاید جالب باشد بدانید، تنها عالمی که رادیو رژیم صهیونیستی از او با عنوان «آیت الله العظمی» یاد می کند، آقای منتظری هستند.
- بر خلاف آنچه شما گفته اید، آقای منتظری با مصوبه قانونی شورای عالی امنیت ملی که آقای خاتمی مورد حمایت شما، رئیس آن هستند در حصر قرار دارند.
- شما که به نامه مورخ ۴/۲/۶۸ امام خمینی به آقای خامنه ای استناد می کنید، چطور نامه های مختلف امام به آقای منتظری، از جمله نامه مورخ ۸/۱/۶۸ را فراموش کرده اید. امام در این نامه ها، آقای منتظری را نیز «حجة الاسلام» خطاب کرده اند. می شود بفرمایید آقای منتظری از سال ۶۸ تاکنون در خدمت کدام اساتید تلمذ کرده اند که از حجت الاسلامی به مرجعیت رسیده اند؟ اگر توانستید این اساتید را پیدا کنید، آقای خامنه ای هم نزد همان اساتید به مرجعیت رسیده اند!
ـ به شما و همه عزیزانی که می پندارند آقای خامنه ای یک شبه به آیت اللهی رسیدند، عرض می کنم، ایشان نه از روز ۱۴خرداد ۶۸ ، بلکه در سال های ۵۷ و ۵۸ نیز به « آیت الله خامنه ای» شهرت داشتند . به عنوان مثال می توانید به صفحه ۷ روزنامه کیهان ، مورخ۱۶/۳/۵۸ ( که در آن زمان توسط ابراهیم یزدی اداره می شده است) رجوع کنید و ببینید در زیر تصویری که از ایشان چاپ شده ، نوشته شده است : « حضرت آیت الله خامنه ای» . شهید آیت الله دکتر بهشتی نیز ، بارها از ایشان با عنوان «آیت الله» یاد کرده است . مرحوم دکتر شریعتی نیز در حالی که شهید مطهری را استاد خطاب نمی کرده است ، از آقای خامنه ای با لفظ « استاد ما» یاد کرده است و...
این ادامه داشت تا زمانی که امام خمینی در نامه ای، آقای خامنه ای را به امامت جمعه تهران منصوب کردند و در آن نامه ایشان را( طبق روال معمول خود که در مورد اشخاص، بندرت از لفظ آیت الله استفاه می کردند)، حجت الاسلام خطاب کردند. پس از این قضیه، آقای خامنه ای ضمن دعوت مسئولان مطبوعات، از آنها در خواست کردند که به احترام نظر امام، دیگر لفظ آیت الله در مورد ایشان به کار نرود. و این اقدامی است که آقای منتظری و سایرافرادی که بارها از سوی امام، حجت الاسلام خطاب شده بودند، هیچگاه به آن مبادرت نکردند.
ادامه دارد...
+ حامد ; ۳:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/۱٠/۳
comment نظرات ()

نقدی بر نامه « قاسم شعله سعدی»* به رهبرانقلاب - قسمت اول


پیش از ورود به نقد محتوای نامه، لازم است چند سؤال از آقای شعله سعدی داشته باشیم:
۱- بیشتر ایرادات ایشان به رهبر انقلاب، مربوط به مسائلی است است که سال ها از وقوع آنها می گذرد و اکثراً تازگی ندارند. مثل شبهه غیر قانونی بودن به رهبری رسیدن آیت الله خامنه ای در سال ۱۳۶۸، به خاطر نداشتن مرتبه فقهی مورد نظر قانون اساسی آن زمان.
جای این سؤال وجود دارد که چرا این اشکالات تازه امروز و بعد از گذشت ۱۳ سال به ذهن ایشان رسیده است؟ اگر آیت الله خامنه ای به صورت غیر قانونی به رهبری رسیده اند ، آقای شعله سعدی چطور حاضر شده اند که در سال ۱۳۷۰ برای کاندیداتوری مجلس ، التزام عملی خود را به این رهبر غیرقانونی اعلام کنند ؟ چرا آن روزی که وکیل مردم شیراز بودند، حتی یک نطق پیش از دستور، علیه سیاست های غلطی که امروز به آنها اشاره کرده اند، ایراد نکردند؟
آیا اگر ایشان در دوره های بعدی رد صلاحیت نمی شدند، باز هم رهبری آیت الله خامنه ای غیر قانونی بود؟
۲- ایشان در فرازی از نامه خود، آقای رفسنجانی را « مسئول بسیاری از بدبختیهای ملت و نابسامانیهای کشور» عنوان می کنند. شاید برای خوانندگان جالب باشد که بدانند شعار انتخاباتی آقای شعله سعدی برای راه یافتن به مجلس چهارم ، «حمایت از هاشمی» بوده و ایشان در مجلس چهارم از مدافعان جدی هاشمی بوده است.
ایشان زمانی در اثبات شجاعت سیاسی خود گفته است: « من در مجلس سوم می گفتم: هاشمی رفسنجانی امیر کبیر ایران است و این حرف در مجلس گذشته ( که جناح چپ در آن اکثریت داشتند) ، جرم و گناه کبیره بود . »(روزنامه سلام ، ۱۱ تیر ۱۳۷۱، به نقل از نقد بابک داد بر نامه شعله سعدی)

آیا این چرخش ۱۸۰ درجه ای، جز نان به نرخ روزخوری معنای دیگری دارد؟ ایشان چطور می تواند منتقد هاشمی باشد، در حالی که خودش از طرفداران برنامه های او بوده است؟
(ادامه دارد)
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
* نماینده شیراز در دوره های سوم و چهارم مجلس شورای اسلامی
+ حامد ; ۱:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/۱٠/٢
comment نظرات ()