آرمانشهر

تا جمعه آخر ـ۱

ویژگی مشترک پیشگامان سازش

اولین سران جهان اسلام که رژیم صهیونیسی را به رسمیت شناختند، انورسادات مصری، شاه حسین اردنی و شاه حسن مراکشی بودند.
این سه نفر، وجه مشترکی دارند که توجه به آن بسیار آموزنده است و تا به حال کمتر به آن اشاره شده است.
این ویژگی مشترک عبارتست از عضویت هر سه آنها در سازمان صهیونیستی فراماسونری.
آنچنانکه در کتاب « تاریخ جنبشها و تکاپوهای فراماسونگری در کشورهای اسلامی» ( نوشته دکتر عبدالهادی حائری) آمده است، انورالسادات در سال ۱۹۵۸میلادی، صاحب درجه « استاد بزرگ» در لژ بزرگ «سوری العربی» شد. او همچنین عضو کلوپ روتاری بود که از شاخه های فراماسونری محسوب می شود.
همچنین در فصل هفتم از کتاب « مبانی فراماسونری» (نوشته جمعی از نویسندگان ترکیه)، فهرستی از اسامی رهبران فراماسون منتشر شده است که نام شاه حسین و شاه حسن در آن به چشم می خورد.

این وجه مشترک، سندی بر این حقیقت است که جریان صلح با اسرائیل، آنطور که بعضی می گویند نه یک جریان برخاسته از واقع بینی، حسن تدبیر و دور اندیشی که جریانی است صهیونیستی. در واقع کسانی که امروز خواستار کنار آمدن ایران با جریان سازش هستند، در راهی قدم گذاشته اند که پیشگامان آن، عمله صهیونیسم بین الملل بوده اند.
+ حامد ; ۸:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/۸/٢٩
comment نظرات ()

مستمع بر سر ذوق آورد صاحب سخن را


زیاد دست و دلم به طرف نوشتن نمیره. وقتی در طول یه شبانه روز، چهار نفر هم بهت سر نزنن، برای چی وقتتو تلف کنی و با سرعت کمی که در تایپ مطالب داری، خودتو خسته کنی؟

گفتم بشینم قسمت دوم « تئوری توطئه» رو بنویسم، دیدم کسی قسمت اولش رو نخونده! خواستم یک نقد دنباله دار و طولانی رو شروع کنم بر« مانیفست جمهوری خواهی» اکبر گنجی، دیدم با توجه به انبوه بازدید کنندگان(!) اصلآ ارزش وقتی رو که می گیره نداره. خواستم چند تا لینک توپ به این ور و اونور بدم، دیدم انگار یکی دو تا لینکی که قبلآ داده ام اصلآ کلیک نشده اند! (چونکه هیچ اظهار نظری در مورد اونها نشده.) روز قدس در پیشه، خواستم جواب چندتا شبهۀ رایج در مورد فلسطین رو بدم... خواستم از مظلومیت بی حد و حساب چچن بنویسم...

راستی دیشب متوجه دعوای شرم آور دو تا از بچه مسلمونای وبلاگستان شدم که خیلی ضدحال بود و مزید بر علت شد!

+ حامد ; ۱:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/۸/٢٧
comment نظرات ()

سوتی


دروغ این خاصیت را دارد که هرچه بزرگتر باشد ، باورپذیرتر است. بسیاری از مردم وقتی دروغ بزرگی می شنوند، در ذهن خود اینطور تحلیل می کنند که حتمآ چیزی هست که شخص گوینده، اینقدر با اطمینان این سخنان را بر زبان می راند، پس لابد راست می گوید! بنابراین دروغ و تهمت هرچه بزرگتر، باور پذیرتر!
***
اخیرآ بهرام چوبینه، عنصر مخالف اسلام و حامی سلمان رشدی، خاطرات فردی به نام «حسین بروجردی» را در آلمان منتشر کرده است. بروجردی مدعی است که از مبارزان فعال قبل از انقلاب بوده و پس از پیروزی انقلاب نیز عهده دار مسئولیت های متعدد اطلاعاتی و عملیاتی در جمهوری اسلامی بوده است.
گویا وی پس از مهاجرت به اروپا، خاطرات خود را با بهرام چوبینه در میان گذاشته است و چوبینه نیز خاطرات او را در قالب مصاحبه منتشر کرده است. قبل از انتشار متن کامل خاطرات در تابستان گذشته، قسمت هایی از آن در سایت شخصی چوبینه و همچنین نشریه ضدانقلابی « نیمروز» منتشر شده بود. اخیرآ نیز بعضی از رادیوهای ضد انقلاب به مصاحبه با بروجردی پرداخته اند و خاطرات وی در چند سایت اینترنتی انعکاس یافته است.
***
شاید مهمترین قسمت از خاطرات بروجردی، فراز مربوط به فاجعه سینما رکس آبادان باشد.
بهانه نوشتن این یادداشت نیز اشاره به سوتی(!) بزرگی است که چوبینه و بروجردی درخاطره سازی خود پیرامون این حادثه داده اند. ابتدا خلاصه ای از روایت بروجردی:
بروجردی مدعی است که در اواخر اردیبهشت یا اوایل خرداد سال 57 به همراه دوستان خود ملاقاتی با آیت الله خامنه ای داشته است و مکان این ملاقات نیز محله بوذرجمهری تهران( خیابان امام زاده یحیی) بوده است. او می گوید در این ملاقات، آیت الله خامنه ای به آنها نامه ای می دهد تا آن را به همراه مواد آتش زا به حجت الاسلام موسوی تبریزی در آبادان برسانند. بروجردی مدعی است که این نامه حاوی دستور و فتوای به آتش کشیدن سینما رکس آبادان بوده است که مدتی بعد در تاریخ 28 مرداد57، چهارصد نفر در آن زنده رنده، سوختند!!
***
اما گاف بروجردی و چوبینه:
در تاریخ مورد اشاره ایشان(یعنی اواخر اردیبهشت یا اوایل خرداد57) اصلآ آیت الله خامنه ای در تهران نبوده است تا آن ملاقات در خیابان امام زاده یحیی صورت بگیرد! چونکه آیت الله خامنه ای در این تاریخ ، دوران تبعید خود را در ایرانشهر( از شهرهای استان سیستان و بلوچستان) می گذرانده است.
توضیح اینکه زمان تبعید آیت الله خامنه ای در ایرانشهر، از اواخر سال 56 تا اواسط سال 57 بوده است.
از جمله فعالیت های ایشان در دوران تبعید که بسیاری از اهالی ایرانشهر آن را به خاطر دارند، می توان به این موارد اشاره کرد:
1- تشکیل گروه امداد روحانیت پس از حادثه سیل ایرانشهر، از طریق بسیج دسته ای از طلاب و روحانیون.
2- برگزاری اولین نماز جمعه شیعیان در ایرانشهر.
3- پایه گذاری وحدت بین شیعه و سنی با همکاری « مولوی قمرالدین» از علمای سنی ایرانشهر.
***
در ماه قرآن، بی مناسبت نیست که این نوشتار را با آیه ای از این کتاب انسان ساز به پایان برسانم:
« ای کسانی که ایمان آورده اید! هرگاه فاسقی برای شما خبری آورد آن را دقیقآ بررسی کنید تا مبادا با نقل بدون تحقیق آن، قومی را به گمراهی بکشید و بعدها از آنچه کردید پشیمان شوید.» ( سوره حجرات، آیه 6)
+ حامد ; ٢:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/۸/٢۱
comment نظرات ()

قاضی این پرونده ، به اعدام مستحق تر است.


اگر چه از آغاجری و همقطارانش دل خوشی ندارم و به خاطر سخنرانی توهین آمیزش در همدان، او را مستحق مجازات می دانستم، اما وقتی از حکم سنگینی که برای او صادر شده، باخبر شدم، نزدیک بود سکته کنم.
یقینآ حکم آغاجری در مرحله تجدید نظر، تخفیف خواهد یافت( مثل مورد یوسفی اشکوری که ابتدا به اعدام و در مرحله تجدید نظر به هفت سال حبس محکوم شد)، اما ضربه ای که نظام و اسلام از صدور این حکم خورد به سختی جبران پذیر است.
با ندانم کاری یک قاضی، عجب خوراک چرب و نرمی به چنگ رسانه های سکولار و ضد انقلاب افتاد و چه بستر مناسبی برای فتنه جویی معاندان فراهم شد و چه آبرویی از روحانیت، اسلام و جمهوری اسلامی رفت!
خدا وکیلی اگر قرار باشد کسی اعدام شود، قاضی این پرونده مناسبتر نیست؟
ای کاش دستگاه قضایی کشور، بعد از تجدید نظر در حکم آغاجری، به مجازات سریع این قاضی و مشوقان احتمالی وی که با این حکم، چهره اسلام و انقلاب را مخدوش کردند و سوژه به دست مخالفان دادند، می پرداخت.

یک سؤال: با توجه به اینکه تأیید این حکم در دیوان عالی کشور بعید به نظر می رسد، برندگان اصلی این پرونده، کسانی جز متهم و جریان سیاسی حامی او نخواهند بود، چرا که از آغاجری یک قهرمان ساخته شد و عرصه مناسبی نیز برای مظلوم نمایی حامیان وی گشوده شد.
آیا این نکتۀ بدیهی، به ذهن قاضی پرونده و محرکان احتمالی او خطور نکرده است؟
------------------------------------------------------------------------------------------------------

زنده باد دولت پادشاهی و فخيمه بريتانيای کبير
۸۱/۸/۲۰

شرح تيتر بالا را حتمآ در اين مقاله بخوانید. جالب این است که انگليس ستيزان آمريکاپرست هم صدايش را در نياورده اند!

+ حامد ; ٢:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/۸/۱۸
comment نظرات ()

یه وقت نظر ندینا ، دستاتون خسته میشه!

+ حامد ; ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/۸/۱٧
comment نظرات ()

سه پرونده ، چهار نتیجه


مقدمه:
1- در تاریخ 31/2/80 شخصی به جرم جاسوسی برای سازمان سیا در زندان اوین اعدام شد.
2- خالد هردانی ( شخصی که سال گذشته به همراه چند نفر از اقوام خود و بنا به انگیزه های غیر سیاسی مثل فرار از مشکلات اقتصادی و زندگی در یک کشور خارجی، اقدام به ربودن یک هواپیمای مسافربری کوچک کرده بود و فیلم « ارتفاع پست» نیز از ماجرای او الهام گرفته است.) به همراه دو نفر از همکارانش در ماجرای هواپیماربایی به اعدام محکوم شدند.
3- دو هفته پیش(1/8/81) سه یهودی ایرانی که در سال 78 به جرم جاسوسی برای اسرائیل به زندان محکوم شده بودند مورد عفو قرار گرفته و آزاد شدند. گفتنی است این سه نفر که به همراه هفت نفر دیگر از همکیشان خود به جاسوسی برای رژیم صهیونیستی محکوم شده بودند، در شدیدترین مورد تنها به نه سال زندان، آن هم با احتساب دوران بازداشت در مراحل تکمیل و تحقیق پرونده، محکوم شده بودند. گفته می شود ادامه محکومیت باقی جاسوسان یهودی نیز به حبس تعلیقی تبدیل می شود.

نتیجه:
با توجه به مقدمه ای که گذشت، یکی از نتایج زیر باید درست باشد:
1- مجازات جاسوس سیا و هواپیماربایان خیلی سنگین است و مجازات خالد هردانی و همراهانش هر چه زودتر باید تخفیف یابد.
2- مجازات جاسوسان یهودی با توجه به این که برای یک رژیم متخاصم نیز جاسوسی کرده اند، بسیار سبک است و به هیچ وجه مستحق عفو نیستند.
3- خون یهودی از خون غیر یهودی رنگین تر است.
4- مسئولان کشورمان، تسلیم مداخله جویی بیگانگان در پرونده جاسوسان یهودی شده اند.

نظر شما چیست؟
+ حامد ; ٧:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/۸/۱٦
comment نظرات ()

فقط اهل تحقیق این کتاب را بخوانند!


یکی از موضوعاتی که در بعضی وبلاگها و سایتها خیلی روی آن مانور داده می شود، مسأله به زور مسلمان شدن ایرانیان، یکی گرفتن فرهنگ اعراب با فرهنگ اسلامی و نابود شدن تمدن ایرانی توسط اسلام است.
شهید مطهری در نقد این گونه مسائل، کتاب مفصل و مستندی دارد به نام « خدمات متقابل اسلام و ایران» که مطالعه آن را به « اهل تحقیق» توصیه می کنم.(این که می گویم «اهل تحقیق»، به این خاطر است که معتقدم، برخی از شبهه افکنی ها علیه اسلام، نه از روی آزاداندیشی، بلکه از روی وابستگی شدید به پایین تنه، علاقه به مصرف الکل و از این قبیل مسائل است. اصحاب پایین تنه و الکل نه به دنبال کشف حقیقت، بلکه به دنبال راهی هستند که هم به خوشگذرانی خود ادامه بدهند و هم دچار وجدان درد نشوند! )
برای مطالعه این کتاب در اینترنت می توانید به این آدرس مراجعه کنید: www.motahari.org/asaar/books.htm




+ حامد ; ۳:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/۸/۱٦
comment نظرات ()

او دلتنگ من و توست!


اگر آنانکه از من روی گرداندند می دانستند که چقدر مشتاق باز گشت آنها هستم، هر آینه از شوق جان می سپردند.

حدیث قدسی ـ تذکرة المتقین شیخ محمد بهاری
+ حامد ; ٢:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/۸/۱٤
comment نظرات ()

شاید باور نکنید که این سخنرانی ۱۱ سال پیش ایراد شده است!


بعضی از تازه به دوران رسیده های سیاسی که تازه بعد از خرداد ۷۶ اهل پیگیری اخبار سیاسی شده اند و تا قبل از این تاریخ، "هر" را از "بر" تشخیص نمی دادند، اینطور تصور می کنند که تأکید مقام معظم رهبری بر مبارزه با مفاسد اقتصادی و حل مشکلات اقتصادی مردم، مسأله ای است که ایشان برای چوب گذاشتن لای چرخ دولت آقای خاتمی، آن را مطرح می کنند. این عده چونکه از ماقبل سال۷۶ اطلاع چندانی ندارند، با کنایه می پرسند: « چرا این حرف ها زمان رفسنجانی گفته نمی شد؟ »
به همین خاطر مناسب دیدم که به یک سخنرانی از آیت الله خامنه ای اشاره کنم که تاریخ ایراد آن سال ۱۳۷۰ است و حتی در بعضی از فرازها، لحن تندتری از سخنان امروز ایشان دارد. افسوس که کسی به این هشدارها توجه نکرد :

مردم ولى نعمت مسؤولان:‏

«...بايد ما همديگر را نصيحت كنيم، من دو سه تا نكته را، دو سه تا سر فصل را در نظر گرفتم عرض بكنم، بنا هم دارم كه صحبت طولانى نشود وانگهى شما خودتان همه اهل فن هستيد، اشاره‏اى شما را كافى است.

سرفصل اول مربوط به مسائل مردم و حكومت است. آقايان! اين مردم همانطور كه امام مكرر فرمودند، ولى نعمت‏هاى ما هستند، اين شوخى نيست. يكى از مسؤولين را من در يك جايى، در يك محضرى ديدم كه برخوردش با مردم يك قدرى متكبرانه بود، من به ايشان پيغام دادم، گفتم به ايشان بگوييد اگر مى‏خواهد جبران آن برخورد را بكند بايد در همان محضر دوباره ظاهر بشود و بگويد بابا من نوكر شما هستم. يك مسؤول كشور چكاره است، ما براى چه هستيم؟ فلسفه وجود ما چيست؟ غير از خدمت به مردم؟ امام فرمودند، اگر به من خدمتگزار بگويند بهتر از اين است كه رهبر بگويند. اين حرف درستى است چون خدمتگزارى مدح بزرگترى است براى يك انسانى كه دلش بيدار باشد. خوب، امام تمام وجودش بيدار بود، شوخى هم كه نمى‏كرد. امام تعارف نمى‏كرد. حقيقتا اگر اين ملت شهادت مى‏دادند كه قطعا مى‏دادند كه امام خدمتگزار آنهاست، امام بيشتر خوشحال مى‏شد تا همه ملت يك صدا فرياد بزنند كه تو رهبر ما هستى، خدمتگزارى به مردم افتحار است.

٭
اين اسم‏ها و اين سمت‏ها و تيترها كه افتخارى ندارد. خيلى‏ها با اين اسم‏ها و با اين تيترها آمده‏اند و رفته‏اند و در طول تاريخ جز لعنت خدا و بندگان خدا چيزى با خودشان نبردند، چه ارزشى دارد؟ بنده رهبرم، بنده رئيس جمهورم، بنده رئيس قوه فلانم، بنده وزيرم، چه ارزشى دارد اينها؟ اگر توانستم خودم را قانع كنم كه من خدمتگزارم خوب يك چيزى. خدمتگزار چه كسى؟ مردم. به همه افراد ملت و جامعه بايد خدمت كرد اما طبقه محرومند كه بايد مورد توجه خاص براى خدمت قرار بگيرند. به دو دليل: اولا چون احتياجاتشان بيشتر است و عدل اين را اقتضا مى‏كند و ثانيآ چون آنها پشتيبانى‏شان از نظام جدى‏تر و هميشگى‏تر است و از اول اينجور بوده است. توى جبهه‏ها چه كسانى بودند؟ نسبت‏ها را ملاحظه كنيد. خيلى از اين پولدارها، از اين مرفهين جامعه، از اين بى‏دردها و بى احساسها هشت سال جنگ آمد و رفت و اينها جنگ را حس نكردند. همان غذا، همان راحتى، همان آرامش و چهار روز هم اگر شهر مورد تهاجمى بود سوار ماشين شان مى‏شدند و مى‏رفتند يك جاى ديگر راحت استراحت مى‏كردند. نفهميدند بر سر اين مملكت چه گذشت. اينها مردمى نيستند كه دولت و دستگاهها بايد براى خدمت به آنها آماده و مهيا باشند. آن كسى كه جنگ را، بمباران را، محاصره اقتصادى را، كم آبى را، كم برقى را، مشكلات را و گرانى را با همه وجود در اين 10-12 سال احساس كرد، اين در درجه اول بايد مورد توجه باشد. مردم كه مى‏گوئيم، يعنى اينها، همان عامه‏اى را كه اميرالمؤمنين سلام الله عليه در آن فرمان تاريخى‏شان به مالك اشتر فرمودند كه عامه را داشته باشد. خاصه را رها كن. عامه، همانهايى كه در جنگ با تو هستند، در مشكلات با تو هستند، سختى‏ها را با تو تقسيم مى‏كنند، غمت را از دلت مى‏زدايند، خودشان را سپر بلاى تو قرار مى‏دهند و صادق‏اند، نه آن عافيت طلب‏هاى پرروى پرخور و پرخواهى كه هيچ وقت هم قانع نمى‏شوند. تا وقتى كه خيرى به آنها رسيد تو را مى‏خواهند. به مجرد اينكه خدمت به آنها برسانيم. يعنى چه؟ يعنى شما هر جا هستيد برنامه شما آن وقتى درست است كه نفعش به مردم برسد. به همين مردمى كه عرض كردم، البته دنبال نفع كوتاه مدت نيستيم. نگوئيم كه حالا برنامه‏اى 5 ساله چنين و چنان شد، البته درباره مسائل مربوط به اوضاع گرانى‏ها و تورم و مشكلات مطالبى هست كه ان‏شاءالله من در ديدار جداگانه‏اى با مسؤولينش، با هيأت دولت در ميان خواهم گذاشت. آن برنامه صحيح، آن راه درست كه منتهى به خير عامه مردم خواهد شد، اين ملاك است. در دستگاه قضايى ملاك اين است. در دستگاه قانون‏گذارى ملاك اين است. در دستگاه اجرايى هم ملاك اين است. هر كسى در كشور بايد براى خدمت به مردم تلاش بكند. وقت بگذاريد، كارشناس كه كارشناسى مى‏كند، به كارشناسها در وزارتخانه‏ها بگوييد اگر آنها خودشان بعضى از نكات را نمى‏دانند و ملتفت نيستند به آنها تفهيم كنيد و بگوييد كه كارشناسى مورد انتظار از تو اين است كه آن وضعيت را كه براى مردم مفيد و نافع است، او را بگردى و پيدا كنى و ارائه كنى. اين كارشناسى، كارشناسى درستى است. آن كارشناسى كه خودش مسائل مردم را درك نكرده معلوم نيست خيلى امين باشد. نمى‏گويم حالا كارشناس‏ها را دستشان را بگيريد از دستگاه خارج كنيد، نه. توجيهشان كنيد، به آنها تفهيم كنيد كه از آنها چه مى‏خواهيد.
برای طبقات محروم كار زياد شده است. من به شما عرض بكنم، من 12 سال است با مسائل اجرايى اين كشور آشنا هستم، من مى‏دانم در اين مملكت چه شده است، خيلى كار كردند اما آنچه كه نياز است با آنچه كه شده قابل مقايسه نيست. ما نمى‏خواهيم فقط كار كنيم. ما مى‏خواهيم محروميت را از بين ببريم، محروم را از محروميت خارج كنيم. هدف اين است و الا شما بگوييد آقا من كار كردم، خوب در اين اداره هم يك نفر ممكن است بگويد من باید شش ساعت يا هشت ساعت كار مى‏كردم ولى 10 ساعت كار كردم. خوب ديگر بس است. اين منطق، منطق درستى نيست. البته اگر خسته مى‏شويد و اگر احتياج به استراحت داريد بايد استراحت كنيد، تا براى كار آماده بشويد، استراحت را نفى نمى‏كنيم اما كار حد ندارد. كار تا آن حدى است كه به نتيجه برسيم، آن هدف و مقصودى كه مورد نظر است به او نزديك بشويم تا آنجا كه انسان توان دارد بايد كار كند، اين مطلب اول.

٭٭ لزوم جلب اعتماد و محبت مردم‏:

مطلب دوم- اعتماد و محبت مردم است، آقايان! نظامهاى دنيا سه جور اداره مى‏شوند: يا با زور، مثل نظام هاى پليسى دنيا كه البته اين اسمش اداره است، اداره نمى‏شوند كه، آخرش هم نمى مانند. اين سيستم‏هاى استبدادى كمونيستى را ملاحظه كرديد، سيستم‏هاى استبدادى سلطنتى و شبه سلطنتى را ملاحظه كرديد و داريد در دنيا ملاحظه مى‏كنيد. اينها كه خوب يك جور اداره است . اينكه از ما برنمى‏آيد، ما اينكاره كه نيستيم. نوع دوم آن سيستم‏هايى است كه با تزوير و تبليغات اداره مى‏شوند. مثل اين دمكراسى هاى غربى، كه در آن فشار و شلاق و داغ و درفش مثل نظامهاى استبدادى نيست و مردم على‏الظاهر آزادى دارند، اما با تزوير و اغواى مردم اداره مى‏شوند، تبليغات و دستگاههاى عظيم تبليغاتى در اختيارشان است. تمام زندگى مردم را محاصره كرده‏اند، اصلآ كارگر، كارمند، كاسب وقت ندارد از آن گنبد گردنده‏اى كه اينها در وسطش گير كرده‏اند، اصلآ بيرون آن را ببينند و فكر كنند. هر چه آنها مى‏گويند همان را مى‏فهمند. امروز در كشورهاى غربى اينجورى است. در امريكا اينجورى مجال نيست كه مردم بفهمند. اگر شما توانستيد يك منفذى پيدا كنيد، آن وقت مى‏بينيد كه آن و آن آزادى كه آنها مى‏گويند فورا" عوض مى‏شود، آنها طالب دمكراسى هستند در شرايطى كه مردم را با همان تزوير و فريب بتوانند نگهدارند. آنجا كه يك چيزى مى‏آيد و آن حصار تزوير آنها را مى‏شكند، روشهاى سخت پيدا مى‏شود كه برخورد دولتهاى آمريكا و اروپا را با حركت‏هاى اسلامى، حركتهاى آزادى خواهانه و در آمريكا با نهايت خشونت با اينها برخورد مى‏شود. اين هم يك جور است كه با محبت و عطوفت مردم اداره مى‏شود. بايد مردم را مورد محبت قرار داد، مورد احترام قرار داد، به آنها اعتنا كرد تا به دستگاه حاكمه وصل باشند و پشت سرش باشند و اين نظام ،اسلامى است. نظام ما اينجور بوده و حالا و بعد از اين هم بايد اينجور باشد. بزرگ‏ترين بحرانها را هم همين عاطفه و محبت مردم پشت سر خواهد گذاشت و از سر خواهد گذراند.

٭
مردم بايد به ما و به من و شما اعتماد داشته باشند. اگر ما دنبال مسائل خودمان رفتيم و به فكر زندگى شخصى خودمان افتاديم و دنبال تجملات و تشريفات رفتيم و در خرج كردن بيت‏المال هيچ حدى براى خودمان قائل نشديم، مگر در حدى كه دردسر قضايى درست بكند، هر چه توانستيم خرج كرديم، مگر اعتماد مردم باقى مى‏ماند؟ مگر مردم كورند؟ مردم ما، ايرانيها هميشه جزو هوشيارترين ملتها بوده‏اند. امروز به بركت انقلاب از هوشيارترين‏هايند. از هوشيارها هم هوشيارترند. مگر مردم نمى‏بينند ما چه جورى زندگى مى‏كنيم؟ آقايان، آن وقتى كه جوان حزب‏اللهى ما مى‏رفت توى جهاد يا توى سپاه يا توى فلان وزارتخانه به او مى‏گفتند حقوق چقدر مى‏خواهى مى‏گفت آقا اين حرفها چيست، مگر من براى حقوق آمده‏ام. اصرار مى‏كردند كه حالا بالاخره زندگى است، زن و بچه است بايد زندگى‏ات بگردد يك چيزى بگير، اين به نظر شما افسانه است؟ اگر برويد در دنيا اين را نقل كنيد و وضع چند سال قبل ما را نديده باشند خواهند گفت افسانه است، ولى اين واقعيت است. اين، توى همين ايران توى همين تهران، توى همين وزارتخانه‏هاى ما اتفاق افتاد. يكى دو تا هم نبود. نماينده مجلس اول بار كه به او حقوق دادند خجالت كشيد كه حقوق را بگيرد. بعضى از دوستان ما در دوره اول نمايندگى مجلس شرمشان آمد، ننگشان آمد كه حقوق بگیرند.
در فلان بخش سوبسيد را بردارند. سياست درستى هم هست، متين است، منطقى است. شكى در اين نيست، اگر انجام بگيرد فشار هم به مردم مى‏آيد چاره‏اى نيست. اما اين مخارج را منصفانه قرار بدهيم. خودمان به دست خودمان بر مخارج چيزى اضافه نكنيم. اگر چنانچه مبلغى از مخارج دولت عبارت بشود از تغيير دكوراسيون و اتاق مدير كل و معاون وزير و وزير، فلان مسؤول قضايى و فلان مسؤول، ديگر اين جرم است، اين خطا است. اگر يكى از مخارج دولت اين باشد كه فلان تعداد ماشين جديد بياوريم بين دستگاهها تقسيم بكنيم. حق نداريم اين را جزو مخارج دولت حساب بكنيم و به حساب او از سوبسيد مردم بزنيم. نه آقا، اين خلاف است. حد بگذاريد براى اينكارها! دستگاهها بايد بخشنامه كنند، در مورد اين تغيير دكوراسيونها و تغيير خانه‏ها و خرجهاى اضافى بايد حدى معين بكنند. من نمى‏گويم مثل بعضى مثلآ از تندروها كه آقا برويم توى مسجد بنشينيم وزارت كنيم! نه توى مسجد نمى‏شود وزارت كرد. يك ساختمان مى‏خواهد چهار تا اتاق مى‏خواهد، يك مقدار مسؤول مى‏خواهد يك مقدار هم بالاخره امكانات براى زندگى آن آقايى كه مى‏خواهد خدمت بكند، اما حدى دارد. رعايت كنيد. ماشين لوكس نو و سيستم بالا و جديد، سؤال مى‏كنيم چرا؟ اشكال امنيتى دارم! چه اشكال امنيتى؟! بنشينيد آقايان مسؤول در شوراى امنيت كشور، جاهاى ديگر معين كنند. ببريد يك جايى اين مسأله را. من اگر بايد دخالت كنم، بگوييد يك جايى دخالت كنيم.

اين چه وضعى است كه همين طور بى‏حساب و كتاب جلوى هر وزارتخانه، جلوى هر اداره‏اى، دهها ماشين مال مسؤولين آنجا به رنگهاى گوناگون، چه كسى گفته چنين چيزى را؟ گزارش آمده كه روحانى عقيدتى سياسى توى يكى از دستگاه‏ها خودش ماشين دارد اما ماشين دولتى سوار مى‏شود، بنده نوشتم كه حق ندارى اينكار را بكنيد. جواب براى من آمد كه آقا اين رويه است، همه انجام مى‏دهند. بنده الان دارم اعلام مى‏كنم، قبلا هم نوشتم و اين را گفتم، آقايان حق ندارند آن وقتها كه امكانات شخصى دارند از امكانات دولتى استفاده بكنند. ماشين داريد، ماشين را سوار شويد بياييد وزارتخانه‏تان، بياييد محل كارتان، ماشين دولتى يعنى چه؟ والله اگر من مورد ملامت قرار نمى‏گرفتم از طرف مردم كه هى ملاحظه جهات امنيتى را توصيه مى‏كنند، بنده با پيكان مى‏آمدم بيرون. به حد ضرورت اكتفا كنيد. اندازه نگه داريد. ما را از مردم دور مى‏كنند اينها، روحانيون را از مردم دور مى‏كند، روحانيون به تقوا و به ورع و به بى اعتنايى به دنيا در چشمها شيرين شدند. بدون ورع، بدون دور انداختن دنيا نمى‏شود در چشمها شيرين شد. مردم رودربايستى ندارند. خدا هم با كسى رودربايسيتى ندارد. بنده بارها عرض كردم بنى اسرائيل را خداى متعال در چند جاى قرآن مى‏گويد:( و فضلنا كم على العالمين) بر همه مردم دنيا شما را ما برترى داديم. همين بنی‏اسرائيلند كه مى‏فرمايد: و ضربت عليهم الذله و المسكنه و باعوا بغضب من الله، رفتار خود آن‏ها موجب شد. مگر خدا با بنده و شما قوم و خويشى دارد؟ مگر خدا با جمهورى اسلامى با اين اسم، قوم و خويشى دارد؟ من و شما هستيم كه بايد معين كنيم اين جمهورى، اسلامى است يا اسلامى نيست. اين هم بسته به رفتار ماست. اينجور نمى‏شود. البته بسيارى هم هستند كه دندان اين چيزها را كشيده‏اند انداخته‏اند دور. من مى‏شناسم كم هم نيستند، توى معممين، توى غيرمعممين به زندگى ساده ساخته‏اند و وسوسه‏ها آنها را به طرف خود نكشاند. واقعآ يك جمع قابل توجهى هستند كه به اين چيزها بى اعتنايند. همان جورى كه قبل از انقلاب زندگى مى‏كردند، همانجور زندگى مى‏كنند. اين درست است. پس محبت مردم و اعتماد مردم اينجور براى انسان حاصل مى‏شود و بيان كردن واقعيتهاى صادقانه و صحيح. اين نكته يك سرفصل است كه حالا طولانى شد.»

برای دیدن منبع، به
اینجا رجوع کنید.
+ حامد ; ۱:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/۸/۱٢
comment نظرات ()

توطئه ؛ توهم یا واقعیت؟-۱


تئوری توطئه عنوانی است بر این باور که بسیاری از وقایع مهم جهان، بدان دلیل روی می دهند که پیش از آن توسط عده ای توطئه گر،برنامه ریزی شده اند.( لطفآ به کلمه «بسیاری» در عبارت بالا دقت کنید. چون مخالفان تئوری توطئه، وانمود می کنند که طرفداران تئوری، «همه» وقایع را کار توطئه گران می دانند. در حالی که بین « بسیاری» و « همه » تفاوت زیادی وجود دارد.)

چند سالی است که برخی، اعتقاد به وجود هر گونه توطئه خارجی را حاصل توهم و بدبینی بیان می کنند. بعضی ها که منصف تر هستند، در نقدهای خود منکر توطئه نیستند و گویا قصد مقابله با نگاههای افراطی و بیمارگونه را دارند، اما وقتی به بیان مصادیق می رسند، جوری بحث می کنند که نتیجه آن چیزی جز نفی وجود هرگونه توطئه جدی خارجی در تحولات معاصر ایران و جهان نیست. هدف من در این سلسله از یادداشت ها ارائه برخی از اسناد، اخبار و گزارش هایی است که به وضوح حکایتگر وجود توطئه هستند و نظریه توهم توطئه را نفی می کنند. در این راه از اسنادی که خوانندگان در اختیارم بگذارند، استقبال خواهم کرد. در ابتدا به چند نکته جالب در مورد نظریه توهم توطئه اشاره خواهم کرد.
+ حامد ; ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/۸/۱٢
comment نظرات ()