آرمانشهر

بی خوابی

هالیبرتون، شهید سعیدی، هالیبرتون، بوش، هالیبرتون، عراق، هالیبرتون، ابوغریب، هالیبرتون، وادی السلام، هالیبرتون، فلوجه، هالیبرتون، دیک چنی، هالیبرتون، تانک و بدن، هالیبرتون، هالیبرتون، مرگ برآمریکا، هالیبرتون، شهید سعیدی، هالیبرتون، شهیدسعیدی، هالیبرتون، رویال داچ شل، صهیونیسم، خون، شل، آوارگی، شل، بولدوزر، شل، شل، رویال داچ شل، هیئت اقتصادی انگلیس

 

هواپیمای فکسنی، اعدام، خالدحدنانی، اعدام، فرهنگ پورمنصور، اعدام، شهرام پورمنصور، اعدام، هواپیمای فکسنی، اعدام، مفسد فی الارض، اعدام، بیکاری، اعدام، فقر، اعدام

سیزده جاسوس یهودی، آزاد، امنیت ملی، آزاد، اسرائیل غده سرطانی، آزاد، جاسوسی برای رژیم معاند، آزاد، ناصر واعظ طبسی، آزاد، آقازاده مقتدایی، آزاد، آقازاده دری نجف آبادی، آزاد

 

شصت نفر در سرما، 25 سال بعد از انقلاب، شصت نفر در سرمای زیر صفر

 

 فحشا، فحشا، در، فحشا، دیوار، فحشا، خیابان، فحشا، کوچه، فحشا، دوست، دانشگاه، فحشا، دانشگاه آزاد، فحشا، دانشجو، فحشا، فحشا، فحشا، فحشا، فحشا، فحشا برای خوشگذرانی، فحشا بخاطر بی اعتقادی، فحشا بخاطر فقر، فحشا  بخاطر فحشا، فحشا

 

دکتر عباسی، خفه، انتقاد دلسوزانه، پلمب، خفه، سخنران سابق پیش خطبه های نماز جمعه، خفه، انتقاد دلسوزانه، خفه، تعطیلی کلاسها، «اصلا یارو دکتر نبود که، تحویلش گرفتیم، بزرگش کردیم، پررو شد، ما معصومیم»، بایکوت.

 

ناامیدی، ناامیدی، ناامیدی، اون آقاهه دلش به چی خوشه؟... ناامیدی، الکی خوشی، به چی امیدواری میده؟ آیا واقعاً امیدواره؟ ناامیدی، آیا مسئول نیست؟ ناامیدی، ناامیدی، شصت نفر در سرما، شصت نفر در سرما، ناامیدی، امیدواری،

 

« زمان شاه اینقدر بدر بود، جنسای خارجی رو تو تلویزیون تبلیغ می کردن»، معلمای دوران دبستان، «شاه خیلی بود یکی از کارهای بدش این بود که جنسهای خارجی رو تبلیغ می کرد»، معلمای دوران دبستان. در، ال جی، دیوار، ال جی، ساعت سوئیسی، سامسونگ، تور آنتالیا، تلویزیون هشتاد اینچ، بیلبورد، پژو، دختر مسلمان فرانسوی، پژو، «جمهوری اسلامی مدافع حقوق مسلمانان در تمام جهان»، پژو، پژو، فرانسه، دختر مسلمان، المنار، پژو، المنار، پژو، ان پی تی، پژو

 

قلعه حیوانات، 240 هزار شهید، قلعه حیوانات، 240 هزار شهید. دکتر شریعتی، ثار، علی، حسین وارث آدم، قلعه حیوانات.

 

فرعون، غبغب، مبل چند میلیونی، غبغب، فرعون، هشت سال دیگر فرعون، دوباره فرعون

 

بانک خصوصی، تعطیل، اصل 44، مرگ بر سرمایه داری، سرمایه دار زالوصفت، بانک خصوصی، آزاد، اسلام آمریکایی، بانک خصوصی، سرمایه گذاری خارجی، صدور سرمایه، مرگ بر سرمایه داری، هیئت اقتصادی انگلیس، صهیونیسم،

 

«رئیس جمهور وقت: بعد از عراق نوبت اسرائیل است»، تیتر روزنامه سال 61، «بعد از صدام نوبت اسرائیل است»، رئیس جمهور وقت، راه قدس از کربلا می گذرد، کربلا، قدس، سرباز آمریکایی، گوشت خوک، آدامس، آبجو، کربلا، آمریکا، افغانستان، آمریکا، خلیج فارس، آمریکا، مذاکره با آمریکا 

+ حامد ; ٢:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۱٠/٢٩
comment نظرات ()

هنر گل جمله بگفتی عیبش نیز بگو!

یکی از جالبترین (شاید هم جالبترین) کتابهایی که تا به حال مطالعه کرده ام کتاب مسلسل «تأملی در بنیان تاریخ ایران» نوشته ناصر پورپیرار است. خواندن این کتابها برای من یک عیب داشت و آن اینکه سطح توقع مرا از مطالعه یک کتاب بالا برد. بعد از خواندن کتابهای پورپیرار کمتر کتابی است که میل مطالعه را در من برانگیزد. خوبی کتابهای پورپیرار این است که هر جلد جدید آن از جلد قبلی پخته تر، دقیق تر و موشکافانه تر است. البته از آنجایی که او پیغمبر و امام معصوم نیست، ممکن است در کتابهایش اشکالاتی وجود داشته باشد که خوبیهای کتاب او آنها را تحت الشعاع خود قرار می دهند.

 بالاترین درسی که از کتابهای او می توان گرفت درس دقت است. آدم در می ماند که او چگونه به کشف مطالبی رسیده است که تا به حال کسی توجهی به آنها نکرده است. یا او خیلی دقیق و هوشمند است و یا ما خیلی سر به هوا، حواس پرت٬ خوش باور و بی دقتیم . به نظر من جمع این دو گزینه درست است. بگذریم.

این یادداشت را به خاطر تبلیغ کتابهای پورپیرار ننوشتم که احتیاجی به تبلیغ ندارند. حرف حساب چه بخواهیم و چه نخواهیم به مرور زمان جای خود را باز می کند.

بارها در این وبلاگ و در پیامگیر وبلاگ پورپیرار از کتابهای او تمجید کرده ام و از او دفاع کرده ام و در جمع دوستان و آشنایان بارها کتابهای او را تبلیغ کرده ام. البته منتی هم از این بابت بر پورپیرار ندارم. ابن کارها وظیفه ام بوده است و تازه قدری هم نداشته اند.

این دفعه می خواهم با اجازه استاد پورپیرار چند عیب اساسی را که در ایشان وجود دارد گوشزد کنم. از آنجا که شعار ایشان «توصیه به حق و صبر» است امیدوارم اگر حرف مرا حق یافتند رنجیده نشوند و اگر حرف من ناحق بود بر آن صبوری کنند. اما انتقادات من از ایشان:

1- متاسفانه ایشان به هیچوجه انتقاد پذیر نیستند. در یک سال گذشته که وبلاگ ایشان را زیر نظر داشته ام و چند باری که بصورت حضوری با ایشان ملاقات کرده ام (و با پذیرایی گرم و مهربانانه ایشان روبرو شده ام) ندیده ام که حاضر باشند حتی یک اشتباه را در مجموع 7 جلد کتابی که از ایشان منتشر شده بپذیرند. به نظر من فقط  کار و اثری که از یک معصوم به جا می ماند می تواند بی عیب و نقص باشد و از آنجا که جناب پورپیرار معصوم نیست محتمل است که در کتابهای ایشان اشکالاتی وجود داشته باشد. اما متاسفانه رفتار ایشان نشان می دهد که معتقد هستند مویی لای درز هیچ سطری از هفت جلد کتابشان نمی رود.

2- یکی از عیبهایی که بر نوشته های ایشان وارد است زبان تند و پرخاشگرانه آنها بر علیه دیگران است.

انتقاد کردن از دیگران و بازگو کردن واقعیتها یک مقوله است و هتاکی و بد زبانی و فحاشی مقوله ای دیگر. متأسفانه ایشان پس از اینکه اشتباهات فاحش دیگران را در بررسی تاریخ برملا می کند از مرز انتقاد می گذرد و به تمسخر و هتاکی می رسد. (بگذریم که خود من هم این عیب را دارم و رطب خورده منع رطب نمی کند اما من این مساله را یک عیب در خودم می دانم اما ایشان حاضر نیست این عیب را قبول کند.)

3- یکی دیگر از عیوب ایشان، وارد کردن کینه ها و دعواهای شخصی در بررسی تاریخی است. چیزی که ایشان مدعی است در داوری کردن در مورد موجودی مثل صدام حسین نباید آن را دخالت داد. اما به وضوح روشن است که مثلاً در برخورد با محقق گرانقدری همچون عبدالله شهبازی، پورپیرار صرفاً بخاطر مساله ای شخصی (که من دقیقا نمی دانم چیست) چشم دیدن او را ندارد. و الا به هیچوجه نمی توان به این راحتی منکر ارزش بالای کتاب «زرسالاران یهودی» شهبازی شد و زحمات او را نادیده گرفت و ... پورپیرار حتی در جایی که می خواهد از قتل عام هشت میلیون ایرانی، توسط انگلیسیها یاد کند به جای اینکه به منبع اصلی آن که سایت عبدالله شهبازی است اشاره کند، مطلب را از سایتی دیگر نقل می کند تا مجبور نشود از شهبازی نامی بیاورد. فحاشی ایشان علیه زرین کوب به قدری شدید است که در من شائبه وجود مساله ای شخصی بین پورپیرار و زرین کوب را به وجود می آورد. (البته زرین کوب قابل انتقاد است. اشتباهات و خطاهای زیادی داشته است. اصلاً چه جرمی بالاتر از اینکه او فراماسون بوده است؟ اما انتقاد یک چیز است و فحاشی چیز دیگر) همینطور است در مورد رجبی.

4- یکی دیگر از عیوب بزرگ ایشان عجب و خودبینی است.

بله آقای پورپیرار! پژوهشها و یافته های شما با ارزشند. خیلی هم با ارزشند. شایسته تعریف و تمجید و سپاسگزاری اند. اما این درست نیست که این تعریف و تمجید از زبان خودتان باشد. آخر چرا اینقدر در کتابها و وبلاگتان از خودتان تعریف می کنید؟ باور کنید تواضع و فروتنی هم خوب چیزی است! چرا چشم دیدن دیگران را ندارید؟ چرا فکر می کنید که آسمان دهان باز کرده است و فقط شما از آن پایین افتاده اید؟ بله، این درست است که نقد شما بر تاریخ، بنیانی است و کسی تا به حال چنین اساسی به حساب تاریخ رسمی ایران نرسیده است، اما باور کنید در کتابهای دیگران هم ممکن است مطالب جالب توجهی یافت شود. به خودتان زحمت بدهید و بدون تعصب و بدور از دعواهای شخصی، کتابهای شهبازی را بخوانید! لطفاً اینقدر راحت زحمات دیگران را نادیده نگیرید! کمی تقوای زبان هم خوب چیزی است!

5- عیب دیگر ایشان، تمجید از صدام است!!!!!!!!!!!!!!!

 البته قهرمان سازی ایشان از صدام (این یهودی زاده مزدور سیا، قاتلی که در 13 سالگی دایی خود را کشته است، جلاد صدها هزار نفر از مردم ایران و عراق، کسی که پای آمریکا را به منطقه باز کرد، کسی که کوچکترین مقاومتی در برابر آمریکا نکرد و عراق را دو دستی به اربابانش سپرد و ...) یک درس بزرگ به من داد که هفت جلد کتاب ایشان نتوانست به من بدهد: اگر می توان به این راحتی از صدام که در عصر او زندگی کرده ایم اینطور قهرمان سازی کرد، تصویری که از قهرمانهای تاریخ بعد از صدها و هزارها سال ساخته می شود به هیچوجه قابل اعتماد نیست!

...

آقای پورپیرار! اگر احتمالاً از لحن نرم این یادداشت دلخور شدید، لحن بسیار تند خودتان رادر انتقاد به دیگران به خاطر بیاورید.

+ حامد ; ۳:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱٠/۱٠
comment نظرات ()

قرارداد نفتی با هاليبرتون

امضای قرارداد نفتی جمهوری اسلامی ايران با شرکت آمريکايی هاليبرتون را به جناب ديک چنی و ساير دارودسته مسلمان کش بوش تبريک می گويم.

همچنين به خودم تبريک می گويم که با شنيدن خبر اين قرارداد و ديدن عقب نشينی های پياپی در مسئله انرژی اتمی٬ گسترش روابط اقتصادی و سياسی با انگليس (در شرايطی که دست انگليس به خون مسلمانان آغشته است و شبکه فارسی ضداسلامی راه انداخته است)٬ شرکت ايران در اجلاس ناتو قبل از حمله آمريکا به عراق٬ تغيير نام خيابان شهيد خالد اسلامبولی و تحويل دادن انقلابيون مصری به رژيم مبارک٬ طرد حسن عباسی پس از انتقادات دلسوزانه او از نظام و...ياد گرفته ام که نبايد وقتی حضرات از نبرد عاشورايی و کربلا حرف می زنند٬ ادعايشان را باور کنم٬ به وجد بيايم و به آنها افتخار کنم.

آن موقعها که کتاب «کالبد شکافی چهار انقلاب» کرين برينتون و داستان «قلعه حيوانات» جورج اورول را می خواندم سعی می کردم از شبيه سازی انقلاب خودمان با موارد مطرح شده در آنها صرف نظر کنم٬ انقلاب خودمان را يک استثنا و از نوعی ديگر می پنداشتم٬ اما الآن کم کم دارم می فهمم که هر جای دنيا بروی آسمان يک رنگ است. افسوس...

+ حامد ; ٤:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱٠/٤
comment نظرات ()