آرمانشهر

نان خوردن به نرخ روز

ديشب فيلمنامه فراموشی نوشته محسن مخملباف را در يک سايت اينترنتی مطالعه کردم. اين فيلمنامه، چند روز پيش در روزنامه شرق هم منتشر شده بود. 
مدتی پيش نيز کتابی از مخملباف به نام يادداشتهايی درباره قصه نويسی و نمايشنامه نويسی را خوانده بودم که در سال 1360 نوشته شده است.
مقايسه محتوای اين کتاب با فيلمهايی که مخملباف در سالهای اخير ساخته و مخصوصاً فيلمنامه جديدش فراموشی به قدری برای من شگفت آور بود که باعث شد از تصميم قبلی ام مبنی بر تعطيلی آرمانشهر منصرف شوم و قسمتهايی از کتاب فوق الذکر را برايتان نقل کنم:

«خوشبختانه در این باره (آموزش الفبای قصه نویسی) تاکنون جزوات و کتابهایی نوشته شده اما نارسائیها و اشکالات آن جزوه ها که در ذیل به آنها اشاره خواهد شد عملاً به نحوی مشکل را بقوت خود باقی گذاشته. اشکالاتی که به این جزوات و کتابها برمی گردد عبارتند از:

یک- وجود انحرافات در جزواتی که به نوعی سعی کرده اند تکنیک قصه نویسی را آموزش بدهند اما در میان مطالب تکنیکی، محتوای ناشی از تفکر ناصحیح خویش را نیز گنجانده اند.

...

پنج- آوردن نمونه های غیراخلاقی بگونه ای که نه تنها از نظر اسلام خواندن آنها صحیح نیست که در همین رابطه برای مردم و بخصوص نوجوانان مضر و منحرف کننده است.

شش- الگو قرار دادن مسائل غربی و عدم توجه به مسائل خاص ما»(صفحات 9 و 10 کتاب)

 

«تخیل هدایت شده با ذهنیگری مالیخولیایی ای که بعضی نویسندگان دچار آن هستند، تفاوت می کند و فرق آن را با تخیل صحیح و هدایت شده، از مطابقت آن با اصول اعتقادی مذهبی مان می توانیم بفهمیم.»(ص32)

 

«در قصه های متأثر از ادبیات غرب که در پنجاه سال حکومت پهلوی در ایران، توسط نویسندگان نوشته شده به تعداد زیادی قصه برمی خوریم که سوژه هایشان بطور مستقیم یا غیر مستقیم به مسائل غیراخلاقی نزدیک شده اند. اکثر قصه های صادق چوبک، جمال میرصادقی و بزرگ علوی شامل همین حکم اند.

زنانی که فاحشه اند و یا در لحظه ای به این کار زشت دست می زنند. مردانی فاسد و چشم چران و یا فحاش.

جالب اینکه نام این تیپها و شخصیتها را هم مردمی گذاشته اند. چنین کارهایی را به عنوان یک قصه نویس اسلامی نباید تکرار کنیم.»(ص44)

 

«نظریه هنر برای هنر، چنان غیرمنطقی و بی پایه است که هیچ ضرورتی ندارد ما نیز به رد آن بپردازیم. کافی است یادآوری کنیم که هیچکس قصه را برای این نمی نویسد که قصه ای نوشته باشد. ممکنست کسی برای بدست آوردن شهرت و پول و... اقدام به این کار بکند اما وقتی خداوند در قرآن قصه می آورد، ذکر می کند که این قصه را برای عبرت گیری شما آوردیم. در مورد سوژه قصه های ما مسلمانان نیز، باید دقت شود که آیا چنین انگیزه ای در آنها وجود دارد یا ندارد؟»(صفحات 45 و 46) (به یاد بیاورید فصل مربوط به منع نمایش فیلم نوستالژیا ساخته تارکوفسکی را در فیلمنامه فراموشی. بگذریم که فیلمهای تارکوفسکی از جمله همین فیلم بارها در تلویزیون جمهوری اسلامی پخش شده است.)

 

«چگونه قصه را ارزیابی کنیم؟

...

در وهله اول باید نوشته را از جنبه مکتبی بررسی کنیم و ببینیم آیا در کل نوشته یا در بعضی از اجزاء آن حرفی زده ایم که مغایر با اعتقادات مکتبی مان باشد.» (ص90)

 

«با وجودیکه مذهب، استفاده از همه هنرها را در جهت خدایی جایز می داند، اما برای هر کدام از آنها محدودیت هایی قائل است. بعنوان مثال غنا در موسیقی حرام است...» (ص22) (به یاد بیاورید فصل مربوط به سانسور موسیقی را در فیلمنامه فراموشی)

 

«داشتن یک استعداد هنری، هیچ ارزشی برای انسان ایجاد نمی کند. بلکه بکارگیری این استعداد در جهت حق است که به آن ارزش می دهد.»(ص27)

 

«وظیفه نویسنده قصه اسلامی این است که نه تنها راجع به جهان ملموس بنویسد، که موظف است راجع به غیب نیز بنویسد» (ص30)

 

«ما به عنوان یک قصه نویس مسلمان، با الهام از قرآن، موظفیم راجع به بهشت، جهنم، عالم برزخ، آنچه در خواب و بیداری می بینیم و راجع به ملائکه، جن، روح، انبیاء، شهدا و... نیز بنویسیم.»(ص31)

 

«در سوژه یابی، باید در نظر داشت که زمان طرح این سوژه نگذشته باشد، یا هنوز زود نباشد. طرح بسیاری از سوژه ها شاید نتیجه ای داشته باشد، عکس هدف امروزی نویسنده. بعنوان مثال بررسی انقلاب و حکومت بنی عباس بعنوان یک فراز مهم از تاریخ اسلام، ضروری و عبرت انگیز است. چرا که آنها با ادعای خونخواهی امام حسین، بر علیه امویان شوریدند؛ اما پس از آنکه بر سر کار آمدند، کار را به جایی رساندند که مردم از ظلم آنها آرزوی بازگشتن بنی امیه را می کردند. حال اگر همین سوژه را برای بررسی بصورت یک نمایشنامه درآوریم و به روی صحنه اجرا کنیم آیا مغرضین تبلیغ نخواهند کرد که جمهوری اسلامی نیز همان بنی عباس است؟ آیا بیننده ناآگاه بطور ناخودآگاه چنین برداشتی نخواهد کرد؟» (ص41) (به یاد بیاورید فصل مربوط به سانسور قسمتهای سمبولیک یک فیلم ایرانی را و فصل منع نمایش فیلم فارنهایت 451 را در فیلمنامه فراموشی. و باز هم بگذریم که فیلم اخیر در تلویزیون جمهوری اسلامی پخش شده است.)

 

«آیا نشان دادن زن (در تئاتر) به همان سادگی و بی اشکالی صحبت کردن از آن (در قصه) است؟ مسلماً نه.

در اینجا نویسنده (نمایشنامه) به خاطر اعتقادی که دارد و اعتقادی که تماشاچیان به نمایشنامه او دارند با مشکلی به اسم مسئله زن در تئاتر اسلامی برخورد می کند...

اما این مشکل وقتی قوی تر می شود که به قرآن مراجعه می کنیم. آیات مربوط به حجاب تأکید دارند که در هنگام راه رفتن، زنان نباید چنان پای بر زمین کوبند که توجه مردان را جلب کنند و زینت آلاتشان آشکار شود.

متأسفانه به صرف حضور زنان در صحنه نمایش، توجه بینندگان و از جمله تماشاچیان مرد به آنها جلب خواهد شد.

حرف زدن زن در صحنه با سخن گفتن او در اجتماع تفاوت می کند.

در زندگی اجتماعی، اسلام به زنها اجازه حضور و فعالیت داده است. بشرط آنکه حجاب را رعایت کنند و به مردان نیز دستور داده است که چشمان خویش را از نگاه نامحرم فروپوشند.

اما در سالن نمایش، تماشاچی برای دیدن نمایش آمده است و لاجرم بازیگران را می بیند و بایستی ببیند و بازیگر نیز برای اجرای نقش ملزم است خود را نشان دهد تا نمایش به اجرا درآید و این دو حکم با هم متناقض است.

به هرجهت بهتر آن است که زنان در نمایش کمتر بازی داشته باشند. و در صورت لزوم با حجاب کاملتری بازی کنند و نمایش نامه نویس برای آنها نقشی در صحنه هایی پیش بینی کند که اجتماعی است و رعایت حجاب طبیعی می نماید.

گذشته از این، تماشاچیان مرد نیز نبایستی به همان راحتی که به بازی مردان توجه دارند به آنها نیز توجه کنند و دیگر اینکه نقش زنان تا ممکن است کوتاه باشد.» (صفحات 136 - 138)

 

«در بسیاری تئاترهای غربی، تماشاچی جذب دکور و امکاناتی که بروی صحنه آمده است می شود. نهضت اسلامی ما امکان چنین اسرافهایی را ندارد. و لذا نمایشنامه نویس مسلمان سعی می کند بهترین دکور را با حداقل امکانات پیش بینی کند.» (ص186)

+ حامد ; ۸:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٢/٢٩
comment نظرات ()

دلم پر از کينه است

اين روزها دلم پر از کينه، نفرت، عصبانيت و نااميدی است...
آرمانشهر را ديگر به روز نمی کنم. عالم سياست بافی باشد برای پفيوزها، لاف زنها و گزافه گوها.
البته به دوستانم سر خواهم زد. شايد هم روزی برگشتم.
اگر در اين مدت کسی را رنجانده ام اميدوارم مرا ببخشد. (مخصوصاً اشکان)
فردا می خواهم قلعه حيوانات را پس از سالها دوباره بخوانم. 
خداحافظ!

+ حامد ; ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٢/٢٩
comment نظرات ()

آرمان

يکی از شهدا در وصيتنامه اش نوشته بود: سلام بر هر مظلومی که نتوانستيم به ياريش بشتابيم و نفرين بر هر ظالمی که نتوانستيم به حسابش برسيم.

+ حامد ; ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٢/٢٥
comment نظرات ()

دلگيری اينترنتی

دلم خیلی گرفته! چشمه خیلی کم مطلب می نویسه، همینطور تروریست. آمریکا دیگه اون وبلاگ قرص و محکم و پرمطلب سابق نیست و نویسنده اش فقط برای خالی نبودن عریضه و خیلی دیر به دیر یه چیزایی توش می نویسه. وبلاگنویسی بیشتر دوستان همین وضعیت رو داره.
یک اینترنت بود و سایت عبدالله شهبازی که معلوم نیست چرا یکدفعه از فعالیت افتاد. شهبازی نمی کنه یک توضیح بنویسه که داره چی کار می کنه و چرا سایتش رو که اینقدر فعال بود به روز نمی کنه.
سایت دوست داشتنی بی عنوان هم که ول شده به امان خدا و معلوم نیست کی قراره دوباره شروع به کار کنه.
سایت اطلاع رسانی فلسطین هم که هک شد و معلوم نیست کی می خواهند درستش کنند. همزمانی این قضیه با ترور شیخ یاسین و رنتیسی لج آدم رو خیلی در میاره. (راستی این فلسطینیها کی می خواهند انتقام این دو خون بزرگ را بگیرند؟ ما که داریم قطع امید می کنیم!)
چند نفر یکدفعه داغ کردند و سایت خالد اسلامبولی رو درست کردند، اما بزودی سرد شدند و سایت را خشک و خالی و بصورت در پیت رها کردند. انگار نه انگار همه جا اعلام کرده بودند که از اول محرم، سایت شهید مازح رو راه می اندازند و توش برای اعدام سلمان رشدی ثبت نام می کنند.
احمدآقا هم که از بالای منبرش دیگه نظری به ما نمی ندازه و با ما قهره. بی معرفت حتی نمیاد بگه چرا با ما قهر کرده.
کلاً از بچه مسلمونای وبلاگنویس دلگیرم. بیشترشون اهل قطعه ادبی و لوس بازی و خاله بازی و خلسه های شاعرانه و روشنفکربازی اند. چندنفری هم که اهل ستیزند اصلاً هوای همدیگر را ندارند.
الآن که بیست ماه گذشته رو نگاه می کنم، می بینم وبلاگنویسی جز اتلاف وقت فایده چندانی نداشته است. در وقتی که این دو سه سال پای اینترنت صرف شد چقدر می شد کتاب خواند و چقدر می شد مطلب درست و حسابی نوشت که درجای به دردبخوری منتشر شود. البته اینترنت یک فایده هم داشت. معنی آیه اولئک کالانعام بل هم اضل رو خوب یادگرفتم.
تازگیها خیلی وسوسه میشم که بی خیال آرمانشهر بشم... اینترنت باشد ارزانی انعام تازه به دوران رسیده ای که فقط بلدند آلودگیهای روح پليد خود را نشخوار کنند.  

+ حامد ; ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٢/٢۳
comment نظرات ()

پايگاه دشمن


اين روزها معروفترين روزنامه های جهان، تصاوير متعددی را از شکنجه اسرای عراقی توسط آمريکاييها در صفحات نخست خود منتشر کردند. اما روزنامه های اصلاح طلب از چاپ حتی يک عکس در اين مورد خودداری کردند!

***
چرا وقتی گفته می شود روزنامه های مدعی اصلاح طلبی پايگاه دشمن هستند، بعضيها ناراحت می شوند؟

+ حامد ; ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٢/٢۳
comment نظرات ()

قابل توجه بعضيها

قُل مُوتوا بِغَيظِکُم - سوره مبارکه آل عمران، آيه ۱۱۹

بگو بميريد از خشم خود!

+ حامد ; ٢:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٢/٢٠
comment نظرات ()

لينک

بررسی يک تحريف شلم شوربايی!!!

+ حامد ; ۱:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٢/۱٩
comment نظرات ()

کامنتهاي جعلی

اينطور که معلوم است ، دوباره موجودی بيکار ،  کينه ای و نامرد راه افتاده است و به نام من در ساير وبلاگها فحاشی می کند. خواستم برای چندمين بار بگويم اين فحاشيها بهيچوجه کار من نيست.

+ حامد ; ٦:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٢/۱٥
comment نظرات ()

از مارمولک تا سگ کشی

چهارشنبه شب گذشته فيلم مارمولک را ديدم.
اين روزها وقتی عکس العمل تند برخی از روحانيان و امت حزب الله(!) را در برابر اين فيلم می بينم حالت چندش آوری در من ايجاد می شود.
شايد اين فيلم اشکالاتی داشته باشد، اما به هيچ وجه شايسته چنين هجمه و محکوميتی نيست. فيلمهای افتضاحی مثل سگ کشی در اين سالها پخش شدند و حضرات اصلاً خبر دار هم نشدند. حالا گير داده اند به فيلمی که شايد برای عوام الناس آموزنده هم باشد.
يکی از آقايان که ارادت زيادی هم به ايشان داشتم از صدور حکم شرعی در مورد مجوز دهندگان به پخش اين فيلم سخن گفته اند. اين نشان می دهد برخی آقايان چقدر از مرحله پرت هستند که اينهمه سوژه را برای صدور حکم شرعی رها کرده اند و به چنين مواردی چسبيده اند.
برويد کشکتان را بسابيد با اين اسلام دوستی و غيرت ورزيتان!
***
روز معلم هم گذشت. نمی دانم چرا در اين سالها اينقدر دلم برای خانم جيلاوی معلم کلاس اولم تنگ می شود. خدا ايشان را در هر جا که هستند به سلامت دارد!

+ حامد ; ۳:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٢/۱٤
comment نظرات ()

یک خبر منتشر نشده!

 مقدمه: سلمان رشدي،  نويسنده مرتد كتاب آيات شيطاني كه توسط آمريكا به رياست انجمن قلم اين كشور انتخاب شده،  ضمن تقدير از دولت آمريكا اجراي حكم اعدام خود را پايان يافته تلقي كرد! وي در گفت وگو با راديو آمريكا ادعا كرد: « وقتي همه عوامل چند سال اخير را كنار هم بگذاريم مي توانيم بگوئيم تمام ماجرا پنج سال و نيم پيش تمام شد چون در اين مدت خيلي چيزها عوض شد،  دولت ايران،  انگليس و آمريكا تغيير كردند و همه اين عوامل كمك كرد تا يك دولت نسبتاً منطقي در ايران روي كار بيايد...» (روزنامه جمهوری اسلامی، 6 اردیبهشت 83، صفحه 2)

***

حالا که دولت ما منطقی شده، ما که اصولاً منطق سرمان نمی شود، در حد خودمان از تریبون کوچکی که در اختیار داریم استفاده می کنیم و خبری را که حضرات سه سال است با همه توان روی آن سرپوش گذاشته اند منتشر می کنیم. البته اطلاعات بنده در مورد این خبر به علت سعی دستگاههای امنیتی برای جلوگیری از پخش آن اندک است:


«حدود سه سال پیش، یک جوان قمی، با نام خانوادگی ابراهیمی بصورت مستقل برای اجرای حکم امام خمینی در مورد سلمان رشدی روانه غرب می شود و در راه اعدام  این دست پرورده صهیونیسم جهانی* به شهادت می رسد. خانواده و نزدیکان این شهید از ارائه هرگونه اطلاعاتی در مورد این شهید و عملیات وی منع شده اند.

گفته می شود ابراهیمی از شاگردان کلاس فلسفه دکتر رضا داوری اردکانی بوده است.»

 ____________________________

* رمان توهین آمیز آیات شیطانی به سفارش یک ناشر یهودی به نام گیلتون ریتکن و بر اساس افسانه یهود ساخته غرانیق نوشته شده. ناشر فارسی این کتاب هم یک یهودی به نام داود نعمتی است.

 

+ حامد ; ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٢/٧
comment نظرات ()

قلعه حيوانات

«مرد با مرگ آرمان‌هايش مي‌ميرد و حشره با مرگ جسدش»
***
سال ۷۴ وقتی فتحی شقاقی توسط موساد ترور شد، در ايران سه روز عزای عمومی اعلام شد.
اما سال ۸۳ وقتی اسرائيليها عبدالعزيز رنتيسی را به شهادت رساندند، نه تنها برای يک روز هم عزای عمومی اعلام نشد، بلکه آن کسی هم که بايد پيام تسليت می داد، از صدور پيام ابا کرد.
***
نمی دانم قلعه حيوانات را خوانده ايد يا نه. در چند جا خواندم که جورج اورول اين رمان را به سفارش سيا برای نااميد کردن انقلابيون و مشوش کردن چهره انقلابها در دهه های پر التهاب ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ نوشته است.
اما مهم نيست که قلعه حيوانات سفارشی هست يا نه، مهم اين است که متأسفانه خيلی دقيق و درست نوشته شده.
***
مراجع تقليد در مورد حمله آمريکا به نجف هشدارهای شديداللحنی دادند. به نظر من حرمت خون يک مسلمان که بی گناه کشته شود از حرمت حرم اميرالمؤمنين بالاتر است. مگر نه اينکه حضرت علی می فرمايد: حفظ آبروی مؤمن از حرمت کعبه بالاتر است.
چرا فقط در مورد نجف حساسيتی به اين شدت نشان داده شد؟ يعنی اشغال افغانستان و عراق و فلسطين و کشتارهايی که در اين نقاط صورت می گيرد، به قدر نجف مهم نيست؟

+ حامد ; ٤:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٢/٥
comment نظرات ()

جعلی بودن پروتکلها چيزی را ثابت نمی کند -۳

برای مسلمان، قرآن معتبرترین و محکمترین منبع شناخت است.
 قرآن کریم در مورد قوم یهود می گوید:

 یسعون فی الارض فساداً (سوره مائده، آیه 64). یعنی: یهودیان سعی در گسترش فساد در زمین دارند. در جای دیگر می فرماید: لتفسدن فی الارض. یعنی: یهودیان حتماً در زمین فساد می کنند. و در ادامه می گوید: و لتعلنّ علواً کبیراً.(سوره اسراء، آیه 4) یعنی: بطور حتم یهودیان برتری جویی بزرگی خواهند کرد. در جای دیگر می فرماید: ولتجدنهم احرص الناس علی حیوة. یعنی: بطور قطع و یقین یهودیان را حریص ترین مردم بر زندگی می یابی. (سوره بقره، آیه 96)
 در آیات 12 و 13 مائده و 155 نساء،  یهودیان به عنوان قومی پیمان شکن معرفی شده اند. و در آیه  161 به رواج رباخواری در میان آنها اشاره شده است. در آیات 11 و 12 حشر به همپیمانی یهودیان و منافقان اشاره شده و در آیه 69 و 70 آل عمران  به کوشش یهود در گمراه کردن مؤمنان اشاره شده است.
 در آیات متعددی از قرآن، تحریفگری، فریبکاری و قتل انبیاء و صالحان  به عنوان خصلت قوم یهود معرفی شده است.

کسی که معتقد به قرآن است با وجود این آیات صریح ، حتی اگر ثابت شد پروتکلها جعلی است، نمی تواند از مکر یهود غافل بماند و از توطئه ورزی آنها بخاطر ترس از اتهام توطئه اندیشی بگذرد.

+ حامد ; ٦:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٢/۳
comment نظرات ()

جعلی بودن پروتکلها چيزی را ثابت نمی کند -۲

روح حاکم بر پروتکلها، استيلاجويی نژادپرستانه است و برای استيلا پيداکردن بر جهان راههای زير پيشنهاد شده است:
۱- انباشت سرمايه و کنترل بانکداری بين المللی
۲- استفاده از سازمان نيمه مخفی فراماسونری
۳- رواج انديشه های ليبراليستي، کمونيستی و سکولاريستی و...
۴- کنترل رسانه های گروهی
۵- جنگ افروزی
۶- مشغول کردن ملتها به سرگرميهای کاذب
۷- گسترش فساد جنسی
۸- رواج مشروبات الکلی
۹- مبارزه با روحانيون دينی
۱۰- دامن زدن به روحيه مصرف و تجملگرايی در جوامع
و ...
***
آيا پروتکلها تنها سندی هستند که از نژادپرستی يهوديان سخن می گويند؟ آيا اين متن تنها متنی است که از استعلاجويی يهود از طريق روشهای نامشروع پرده برمی دارد؟ آيا به جز پروتکلها هيچ سند ديگری دال بر گسترش فساد اخلاقی توسط يهوديان وجود ندارد؟ آيا فقط پروتکلها از نفوذ زرسالاران يهودی در رسانه ها سخن می گويند؟ 
آيا اگر پروتکلها وجود نداشتند نمی توانستيم به سلطه اختاپوسی يهوديان بر شريانهای اقتصاد جهان پی ببريم؟
و در يک کلام، اگر ثابت شود که پروتکلهای بزرگان يهود ساختگی است، آيا دامن زرسالاران يهودی از اتهاماتی نظير نژادپرستي، توطئه گري، فريبکاري، فتنه انگيزی و گسترش فساد پاک می شود و اعتقاد به توطئه يهودي، توهم خواهد بود؟ 
جواب سئوال اخير منفی است.
به اين پاسخ منفي، از طريق جستجو در چهار منبع زير رسيده ايم که مشروح آنها در قسمتهای بعدی خواهد آمد:

۱- ويژگيهای قوم يهود در قرآن کريم
۲- آموزه هايی که در کتب مقدس قوم يهود به ويژه تلمود به پيروان اين کتابها داده می شود.
۳- سخنان برخی از صهيونيستها
۴- واقعيتهای موجود 

+ حامد ; ٥:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٢/٢
comment نظرات ()

جعلی بودن پروتکلها چيزی را ثابت نمی کند - 1

مدتهاست که قصد دارم یادداشت مفصلی در مورد پروتکلهای سران یهود بنویسم.

 مسأله از آنجا شروع شد که در چند جای مختلف دیدم که عده ای، با اثبات جعلی بودن این متن و عدم انتساب آن به یهودیان، سعی در انکار وجود توطئه ای یهودی در سطح جهانی دارند.

در این جا با دو سئوال مواجهیم:

اول اینکه آیا پروتکلها واقعی هستند یا ساختگی؟ و سئوال دوم که مهمتر از سئوال اول است اینکه: آیا پروتکلها تنها سند وجود توطئه بین المللی یهودند؟ به بیان دیگر، آیا اثبات ساختگی بودن پروتکلها خدشه ای در این گزاره که زرسالاران یهودی برای حکومت بر جهان توطئه می کنند وارد می کند؟
ان شاء الله به جواب سئوال دوم خواهم پرداخت.

+ حامد ; ٩:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٢/۱
comment نظرات ()