آرمانشهر

دو یادداشت در مورد انتخابات اخیر

امیدوارم این دو یادداشت که طبق روال معمول، سعی چندانی در ویراسته نویسی آنها نداشته ام آخرین یادداشتهایی باشند که در این وبلاگ در مورد انتخابات ریاست جمهوری می نویسم.
***
یادداشت اول
همه به خاطر داریم که در نتایج بیشتر نظرسنجیهایی که قبل از انتخابات منتشر می شد، آقای کروبی در بین ۸ کاندیدا (محسن رضایی هنوز انصراف نداده بود) رتبه ششم یا هفتم را داشت. همچنین به خاطر داریم که در همین نظرسنجیها، معمولاً آقای احمدی نژاد رتبه سوم یا چهارم را داشت. اما در نتایج انتخابات ۲۷ خرداد دیدیم که آقای کروبی رتبه سوم و آقای احمدی نژاد رتبه دوم را احراز کرده اند. یعنی آرای کروبی حداقل ۳ رتبه و آرای احمدی نژاد حداقل ۲ رتبه بالاتر از رتبه های ایشان در نظرسنجیهای شایع بود. با این حساب اگر بخواهیم در بین این دو کاندیدا آرای یکی را غیرقابل پیش بینی تر به حساب بیاوریم، این آرای آقای کروبی است که شگفت آورتر است.
از فردای ۲۷ خرداد، عده ای که از همان ابتدا مخالفت خود را با شهردار شدن احمدی نژاد اعلام کرده و او را از حضور در هیئت دولت محروم کرده بودند با این توجیه که نظرسنجیهای قبل از انتخابات اصلاً چنین رای بالایی را برای احمدی نژاد پیش بینی نمی کرد از دخالت گسترده سپاه و بسیج در انتخابات به نفع او خبر دادند، بدون اینکه حتی یک سند و مدرک در این مورد ارائه کنند و از دستگیر شدن چند سپاهی به خاطر تخلفات انتخاباتی خبر دادند بدون اینکه حتی اسم یکنفر از دستگیر شدگان را بیاورند و ... و اینقدر این داستان دخالت سپاه و بسیج را به زبانهای مختلف تکرار کرده اند که خودشان هم قصه را باور کرده اند.
حالا سئوال من اینجاست، اگر نظرسنجیهای قبل از انتخابات ملاک این داستان سرایان است چرا برای کسی تفاوت آرای آقای کروبی با رتبه ای که در نظرسنجیها داشتند عجیب نیست؟ آیا صعود دو پله ای احمدی نژاد عجیب و مشکوک است اما صعود سه پله ای کروبی مشکوک نیست؟ آیا بهتر نبود آقای کروبی قبل از نوشتن آن نامه کذایی که اتفاقاً بزرگترین الهام بخش داستانسرایان است،ابتدا یک سوزن به خود می زدند و بعد جوالدوزی نثار رقیب می کردند؟
طرفداران احمدی نژاد هم می توانستند و می توانند بی تقوایی کنند و صعود غیرقابل پیش بینی آقای کروبی را به حساب دست بردن وزارت کشور در آرای مردم بگذارند چرا که آقای موسوی لاری (وزیر کشور و مجری انتخابات) و رئیس جمهور، هر دو عضو مجمع روحانیون مبارزی هستند که دبیر آن آقای کروبی بود.
اما گزینه بهتر این است که بپذیریم نظرسنجیهای منتشر شده قبل از انتخابات، از اعتبار علمی چندانی بهره نمی برد و نتایج آنها با هدف نظرسازی منشر می شد.
***
یادداشت ۲

این روزها از تخریب آقای هاشمی رفسنجانی در جریان انتخابات صحبت می شود و من هرچه فکر می کنم نمی توانم این معادله را در ذهن خود حل کنم که چرا وقتی از هر هزار فحشی که در جریان انتخابات داده می شد، حداقل 999 تایش نثار احمدی نژاد شد، باید از تخریب هاشمی صحبت شود؟

جداً آقای هاشمی چطور توانست در نماز جمعه و در بیانیه بعد از انتخابات خود از تخریب چهره خویش سخن بگوید و چهرهمظلوم انتخابات را به خود بگیرد در حالیکه:

 

1-      آقای هاشمی در روز 31 خرداد در دانشگاه تهران در مراسمی سخنرانی کرد که عنوان آن «ائتلاف ملی برای نفی حاکمیت تحجر و خشونت» بود. نفس شرکت ایشان در این جلسه و عدم اعتراض به عنوان آن، نشان می دهد که ایشان با زدن برچسب تحجر و خشونت به رقیب انتخاباتی اش موافق بوده است. در ابتدای این جلسه یکی از دانشجویان در سخنانی خطاب به آقای هاشمی گفت:

«بعد از اعلام نتایج مرحله‌ی اول که حاکی از سازماندهی شدن تعدادی از نیروها به نفعکاندیدای خاصی بود، برای جلوگیری از هدم جمهوریت نظام جمهوری اسلامی، وظیفه‌ی خودمی‌دانستیم که از حاکمیت تحجر و چکمه‌پوشان نظامی جلوگیری کنیم. اکنون وظیفه‌یهمه‌ی ماست که از حکومت فاشیسم جلوگیری کنیم. مردم 100 سال به دنبال جمهوریتبوده‌اند و اکنون نیز نمی‌خواهند که جمهوریت از بین برود.» (سایت شریف نیوز 31 خرداد 84)

جالب اینجاست که آقای هاشمی که امروز خود را مظلوم انتخابات می داند و از سیل تهمت به خود صحبت می کند، کوچکترین اعتراضی به این فحاشیها که علیه احمدی نژاد صورت گرفت نکرد.

2-      در جریان انتخابات، تمام روزنامه ها به جز دو سه مورد، طرفدار هاشمی و مخالف احمدی نژاد بودند. در این روزنامه ها بارها و بارها احمدی نژاد به عنوان یک چهره طالبانی، فاشیست، خشونت طلب، مرتجع، ضد دموکراسی، انحصار طلب، متحجر، تازه به دوران رسیده، بی تجربه، عوامفریب، ریاکار، دین فروش و... معرفی شد.

3-      در سطح شهر تهران بیلبوردهایی در ابعاد بزرگ بر در و دیوار نصب شده بود که مضامینی اینچنین داشت: «برای جلوگیری از حاکمیت خشونت و اختناق به هاشمی رأی دهیم». «برای حفظ جمهوریت نظام به هاشمی رأی دهیم». معلوم نیست که چرا وزارت کشور این تابلوها را که در آن آشکارا به رقیب انتخاباتی هاشمی اهانت شده بود جمع نکرد.

4-      پوستر دیگری که در سطح شهر به صورت گسترده پخش شد، پوستری بود که روی آن نوشته شده بود طالبان و روی کلمه طالبان خط زده شده بود و امضای طرفداران معین را داشت. یعنی که نباید طالبان روی کار بیایند. و منظور از طالبان، احمدی نژاد بود. چون معین رسماً به طرفدارای از هاشمی بیانیه داده بود.

5-      عصر روز چهارشنبه اول تیرماه، اینجانب برای خرید کتاب به میدان انقلاب رفته بودم. جلوی درب ورودی دانشگاه تهران حدود 30 نفر جوان در حالیکه عکس هاشمی را در دست داشتند شعار می دادند : Fashist go

جالب اینجاست که هیچ اقدامی برای متفرق کردن این جمعیت که احمدی نژاد را فاشیست خطاب می کردند صورت نگرفت.

6-      شخصیتهایی مثل آقای خاتمی(که امروز علمدار دفاع از حیثیت هاشمی و برخورد با تخریبگران چهره ایشان شده اند)، میرحسین موسوی، آیت الله صانعی و آیت الله موسوی اردبیلی در هفته منتهی به انتخابات در بیانیه هایشان به طور غیر مستقیم احمدی نژاد را به تحجر متهم کردند.

7-      در گفتگوهای ویژه خبری شبکه 2، نمایندگان آقای هاشمی (نوبخت و مرعشی) تا جاییکه توانستند توهین و ناسزا و تهمت نثار احمدی نژاد کردند.

8-      در هفته منتهی به انتخابات، سیل عظیمی از جوک و فحش و اشعار توهین آمیز علیه احمدی نژاد به صورت پیام کتبی به دارندگان تلفن همراه ارسال می شد. نگارنده از کسی نشنید که پیامی علیه هاشمی دریافت کرده باشد.

 

متأسفانه خطبه های نماز جمعه آقای هاشمی نشان داد که یا ایشان در چنبره تنگ اطرافیان خود قرار دارند و یا عمداً نمی خواهند واقعیت را قبول کنند چرا که با این حجم سنگین تبلیغات علیه احمدی نژاد که اهانت به آقای هاشمی در برابر آن به ذره ای می ماند، ایشان تصور می کند شکستش در انتخابات، صرفاً به خاطر تبلیغات منفی علیه ایشان و گول خوردن مردم به وسیله این تبلیغات بوده است. البته این نتیجه را در مورد آقای خاتمی نیز می توان گرفت که این روزها سخت منادی دفاع از مظلومیت آقای هاشمی شده اند.

+ حامد ; ٥:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۱۸
comment نظرات ()

عبدالله شهبازی و انتخابات اخیر

استاد عبدالله شهبازی، نویسنده کتابهای ارزشمند "زرسالاران یهودی"، "نظریه توطئه" و "ظهور و سقوط سلطنت پهلوی" در وبلاگ خود در مورد انتخابات اخیر یادداشتهایی دارد که خواندنی است. مناسب دیدم که آخرین آنها را در اینجا بیاورم:

«جر زدن» ظاهراً از خصایص عام بشری است. نه تنها کودکان بلکه بزرگان نیز، حتی در سنین بالا و حتی در اوج تجربه و قدرت، می‌توانند «جر بزنند»؛ چنان در توهماتی که اطرافیان‌شان القاء می‌کنند غرق شوند که، به جای دیدن واقعیات و تبیین بنیان‌های اجتماعی و درس‌آموزی از آن، شکست خود را به «توطئه» نسبت دهند و برای ضعیف‌ترین و بی‌پناه‌ترین افراد جامعه، به دلیل ابراز عقایدشان، خط و نشان بکشند.

در انتخابات اخیر شاهد «بداخلاقی‌های» گسترده بودیم. آن‌چه من دیدم «بداخلاقی» علیه نامزدی بود که هیچ نهاد قدرتمندی از او حمایت نمی‌کرد زیرا به حلقه نخبگان حاکم تعلق نداشت.

کار به جایی کشید که اعضای ستاد «نامزد قدرتمند» در جلوی در ورودی ساختمان ستاد می‌ایستادند و به نامزد «مغضوب» توهین می‌کردند. کار به جایی رسید که رئیس دولت وقت، که به عنوان مجری انتخابات باید «بی‌طرف» و «بااخلاق» باشد، در پیام خود به صراحت، البته بدون ذکر نام، مردم را به رأی دادن به «نامزد مطلوب» و رأی ندادن به «نامزد مغضوب» فرا خواند. او هنوز، باز هم به دلیل القاء توهّم از سوی اطرافیان، گمان می‌برد که محبوب ترین رجل سیاسی ایران است. کار به جایی رسید که دسته‌های مزدور، با فراغ‌بال و خیال آسوده، در خیابان‌ها به راه افتادند و تا پاسی از شب گذشته «نامزد مغضوب» را «طالبان» خواندند. کمی بعد، در زیر ضربه «شوک» ناشی از پیروزی «نامزد مغضوب» سندی منتشر شد. در این سند، چنین رهنمودی ارائه شده بود:

«افزایش آرای آقای هاشمی مستلزم تحقق دو شرط است: اوّل این‌که مردم نسبت به احمدی‌نژاد نفرت پیدا کنند و او را خطری جدّی برای جامعه به‌شمار آورند. و شرط دوّم این‌که حاضر شوند برای خنثی کردن چنین خطری به آقای هاشمی، که طبعاً مطابق رأی مرحله اوّل مقبول آنان نیست، رأی دهند.»

البته هواداران «نامزد مطلوب» به این رهنمود، که حتماً «بداخلاقی» نیست، نیازی نداشتند. آنان پیش‌تر کار خود را آغاز کرده بودند. حتی وزرا راهی شهرستان‌ها شدند تا مردم را به‌نفع «نامزد مطلوب» ارشاد کنند و زمانی که از رئیس دولت مجری انتخابات در این باره پرسیدند، گفت: اطلاع ندارم ولی اگر نظر شخصی‌شان است و از بیت‌المال استفاده نمی‌کنند اشکالی ندارد.

قطعاً پخش شب‌نامه و ایراد تهمت و افترا علیه تمامی نامزدهای ریاست‌جمهوری «بداخلاقی» است و از طریق محاکم قضایی قابل پیگیرد؛ مشروط بر این‌که دیگر از «داوری الهی» سخن نگوئیم و تنها دخالت «داوران زمینی» را بپذیریم.

حاصل آن‌که طبق قواعد بازی امروز ظاهراً باید تعریف جدیدی از اخلاق ارائه داد. طبق این تعریف، نه تمامی آن‌چه گذشت بلکه تنها بخش ناچیزی از آن «بداخلاقی» به‌شمار می‌رود.

دانا   پدری    گفت  به  فرزند  خلف                      دنیا طلبی به هند و  عُقبی به نجف
ور زانکه نه دنیا و نه عقبی خواهی                      بنشین  به نشابور و بکن عمر تلف

+ حامد ; ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۱٢
comment نظرات ()

معرفی کتاب

هدف اصلی من از راه اندازی وبلاگ آرمانشهر، انتشار مطالبی در مورد صهیونیسم و موضوعات گسترده مرتبط با آن بود. به دلایل مختلف، گاهی اوقات از این هدف دور شده ام. برای نزدیک شدن به این هدف، امروز به معرفی سه کتاب جالبی که در مورد صهیونیسم در دو ماه گذشته منتشر شده اند می پردازم:
1-  «ساسانیان3»، نوشته ناصر پورپیرار، چاپ خارج از کشور (به برکت آزاداندیشی وزارت فخیمه ارشاد دولت اصلاحات)
این کتاب، هشتمین کتاب از مجموعه «تأملی در بنیان تاریخ ایران» است که مطالب آن به راستی حیرت آور و خواندنی است. بارها گفته ام و بار دیگر می گویم که هرکس این مجموعه را مطالعه نکرده باشد نیمی از عمرش در فناست. مخصوصاً سه جلد آخر این مجموعه، یعنی ساسانیان1، ساسانیان2 و ساسانیان3 را حتماً بخوانید تا با ابعاد فاجعه آمیز و دور از ذهن تحریفات یهود در تاریخ ایران آشنا شوید.
2-  «فرزندان استر»، به کوشش هومن سرشار (از یهودیان ساکن خارج کشور)، ترجمه مهرناز نصریه، نشر کارنگ
این کتاب مجموعه مقالاتی است درباره تاریخ و زندگی یهودیان در ایران که بیشتر نویسندگان آن هم یهودی هستند. ناشر انگلیسی آن، «مرکز تاریخ شفاهی یهودیان ایران» مستقر در کالیفرنیای آمریکا است. هر چند این کتاب حاوی مطالبی جانبدارانه به نفع یهودیان و مظلوم نماییهای فراوان بدون سند و مدرک است، اما از لابلای مطالب آن می توان اطلاعات مفیدی مخصوصاً در شناخت یهودیان مخفی، بیرون کشید. مترجم فارسی کتاب نیز در قسمتهایی که لازم بوده پاورقیهایی به کتاب افزوده است. کتاب از نظر عکس و اسناد ارائه شده جالب توجه است.
قبلاً یادداشتی داشتم در مورد «یهودیان با اسامی اسلامی»، در کتاب فرزندان استر به اسامی جدیدی از این جنس برمی خوریم که بد نیست ار فرصت استفاده کنم و به بعضی از آنها اشاره کنم:
-  حاج غلامحسین حکیم
-  ملاآقا لطف الله
-  ملامحمدتقی لیوی
-  حاج علی
-  محمدابراهیم رحمانی
-  حکیم نورمحمود
-  خاندان مهدی زاده
-  مرتضی معلم
-  عبدالله خرمیان
-  روح الله خرمیان
-  نورالله خرمیان
-  شکرالله خرمیان
-  عزیزالله عزیزی
-  حاج اسحاق فهیمیان
-  حاج میرزا یوحنا
-  حاجی شکرالله جاوید
-  نصرت الله باهر
-  عطاءالله خان حافظی
-  نورالله احتشامی
-  حاجی اسماعیل اخوان
-  حاجی حق نظر خوش بخش
-  میرزا فرج الله حکیم
-  شکرالله ربانی
-  فرج الله حکیم
-  روح الله دلیجانی
-  روح الله خال پاری
-  عبدالله باسون
-  لطف الله شکریان
-  حبیب الله فرهومند
-  فرج الله پرویزیان
-  حاجی خان حریری طلوع
-  حاجی سلیمان هارون
-  عطاءالله امیریان
-  فتح الله بینا
-  رحیم نامور
3-  «یهودیان و حیات اقتصادی مدرن»، نوشته ورنر سومبارت، ترجمه رحیم قاسمیان، نشر ساقی
کتابی است معروف در دنیای جامعه شناسی که معلوم نیست چرا در ایران اینقدر دیر منتشر شده و ناشناخته است. البته بخشهای زیادی از این کتاب قبلاً در کتاب «زرسالاران یهودی» عبدالله شهبازی آمده است. هرچند کتاب حاوی نکته سنجیها و باریک بینی های جالب توجه است، اما از ژست لیبرال منشانه نویسنده چندان خوشم نیامد. شاید من هم جزو یهودستیزهایی هستم که در مقدمه ناشر فارسی کتاب به آنها اشاره شده است!
این سه کتاب را به ترتیب دلبستگی ام به آنها معرفی کردم.

+ حامد ; ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٩
comment نظرات ()

خواست ملت چیز دیگری بود

رادیو آمریکا، شبکه بی بی سی، تلویزیونهای ضدانقلابی لوس آنجلس، بنی صدر، آیت الله منتظری، آیت الله طاهری اصفهانی (امام جمعه سابق اصفهان)، نهضت آزادی، ملی– مذهبیها، رئیس جمهور خاتمی، وزارت کشور، میرحسین موسوی، حزب مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، حزب کارگزاران سازندگی، خانه کارگر، کروبی، معین، لاریجانی، آیت الله صانعی، آیت الله موسوی اردبیلی، روزنامه جمهوری اسلامی، روزنامه های شرق، اعتماد، ایران، آفتاب یزد، هم بستگی، کار و کارگر، خبر و ...بچه سوسولهای راستگرای روزنامه ورشکسته انتخاب(که در حال حاضر سایت اینترنتی انتخاب را می گردانند)، بیشتر ائمه جمعه، آیت الله مهدوی کنی، آیت الله جوادی آملی، آیت الله استادی، حجت الاسلام ری شهری، حسن غفوری فرد، حجت الاسلام حسنی (امام جمعه معروف ارومیه)، جامعه روحانیت مبارز، حزب موتلفه اسلامی، ناطق نوری و... همه و همه یا طرفدار هاشمی رفسنجانی بودند یا دشمن خونی احمدی نژاد و یا مجموعه ای از هر دو.
شاید اولین باری بود که در طول تاریخ انقلاب اسلامی، چپ و راست و ضد انقلاب، همه بر یک نظر اتفاق تقریبی داشتند. اما خواست ملت چیز دیگری بود.
امیدوارم آقای احمدی نژاد در عملی کردن وعده های خود موفق باشد و ما هم او را تنها نگذاریم.

+ حامد ; ٧:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٤
comment نظرات ()

اینها به سادگی نخواهند گذاشت

اینها به سادگی نخواهند گذاشت

اگر دلسوز مردم بودن و نوکر مردم بودن رادیکالیسم است ما این را با همه دنیا هم عوض نمی کنیم.

می گویند آقا اگر اینها بیایند جنگ می شود و گیر می دهند به فکل مردم
***

بخشهایی از سخنرانی دکتر محمود احمدی نژاد در جمع دانشجویان که در اردیبهشت 84 ایراد شده است و این روزها محتوای آن خیلی ملموس تر است:

 

«چون اتفاقی که قرار است بیفتد خیلی مهم است دشمنی ها هم خیلی سنگین است از درون و بیرون. گروه های ضد انقلاب که همه برای انتخابات فعالند. گروه های قدرت طلب هم که همه مناصب اصلی کشور را 20 سال در اختیار گرفته اند همه تلاششان این است که از دستشان نرود... مناصب که ملک شخصی افراد نیست. عده ای هستند که کمترین بازدهی و بیشترین تخلف را دارند. می گویند (در شهرداری) به اینها دست نزن. چرا؟ مگر ارث پدرشان هست؟ چرا نباید به اینها دست زد؟ عزل این افراد اتفاقاً عین ارزش است. مناصب مال مردم است، مال حق است، مال اسلام است. یک عده می گویند ارث پدری من است.

ارث پدری حزب است که با هزار لطائف الحیل از یک طرف با انحصارهای اقتصادی و رانت های اقتصادی و از طرف دیگر مناصب قدرت، به دست آمده است. اینها به سادگی نخواهند گذاشت، جنگ روانی راه می اندازند.

 

می گویند آقا اگر اینها بیایند جنگ می شود و گیر می دهند به فکل مردم. ببینید همان چیزی است که در صدر اسلام هم بود اینها وقتی در مقابل منطق و دلیل کم می آورند به جای استدلال دست به تهمت و تخریب می زنند. ما می گوییم برای اقتصاد، شما راه حل بدهید ما هم راه حل می دهیم. حاضر به مناظره هم نیستند. اینها به سادگی نخواهند گذشت، جنگ روانی راه می اندازند.

ما می رفتیم جلسات مردمی اینها مقاله می نوشتند و مسخره می کردند. می گفتند کارهای سطحی و پوپولیستی است. ولی ما اعتقاد داریم این کار، پایه ای و اصولی است. ما نگاهمان متفاوت بود.

 

به ما می گویند رادیکال؛ اگر پافشاری بر حق مردم رادیکالیسم است، ما افتخار می کنیم، اما اگر تضییع حق مردم اسمش میانه روی و تعادل است ما از آن بیزاریم. اگر دزدی و تقلب و رانت خواری و این کثافت کاری ها، میانه روی و اعتدال و مترقی بودن است ما از آن بیزاریم. مسخره می کنند، مسخره کنند، اینها خودشان مسخره اند. توهین می کنند، بکنند. بگذارید آن قدر توهین کنند که خسته شوند اگر فکر می کنند با فشار نیروهای انقلاب از این مواضع دست بر می دارند اشتباه می کنند.

این که ببینی بخش عظیمی از مردم در فقر و گرسنگی و اختلاف طبقاتی دست و پا می زنند و تو در فکر کیف و تفریح خودت باشی ما از این روحیه بیزاریم.

اگر دلسوز مردم بودن و نوکر مردم بودن رادیکالیسم است ما این را با همه دنیا هم عوض نمی کنیم.»

+ حامد ; ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۳/۳۱
comment نظرات ()

چرا احمدی نژاد؟

 

چرا احمدی نژاد؟

 

1-      سابقه مدیریتی خوبی دارد: او سه سال استاندار بوده است و در هر سه سال استاندار نمونه کشور شده است. دو سال است که شهردار تهران است. عملکرد او در شهرداری خوب بوده است. در حالیکه با دست خود درآمد کلان شهرداری را از تراکم فروشی قطع کرد، سودی که به دیرکرد عوارض شهرداری تعلق می گرفت را نیز حذف کرد. با این حال حداقلش این است که پروژه های شهرداری با همان سرعت سابق و بلکه بیشتر پیش می رود. کار مردم در شهرداری در مقايسه با سابق سريعتر راه می افتد. بگذریم که دولت نیز با بیرون انداختن وی از کابینه نشان داد که قرار نیست با او تعامل مثبتی داشته باشد.

2-      ساده زیست است. برای کارهای شخصی هنوز از اتومبیل قدیمی خودش (پژو ۵۰۴) استفاده می کند، در حالیکه شهرداران قبلی و خانواده شان از چند خودروی مدل بالای شهرداری استفاده می کردند. به جای نقل مکان خانواده اش به خانه سازمانی شهرداری که شهرداران سابق در آن زندگی می کردند، این خانه مجلل را که در شمال شهر قرار داشت به فروش گذاشت. قیمت 3 میلیارد تومان روی آن گذاشته شده است. او و خانواده اش هنوز در محله قدیمی خود یعنی نارمک زندگی می کنند. حقوق شهردار تهران ماهانه 2 میلیون تومان است که هنوز در طی دو سال گذشته از شهرداری حقوقی نگرفته است. دفتر لوکس و تجملاتی شهردار را که در دوره های پیش ساخته شده بود کنار گذاشت و یک اتاق ساده در ساختمان شهرداری را برای محل کار خود برگزیده است. در محل کار وی از میهمانان با چای پذیرایی می شود و به ندرت می توان بیسکویت را که یک پذیرایی معمولی است در محل کار احمدی نژاد دید.

3-      خاکی است. همه راحت با او صحبت می کنند. ملاقاتهای مردمی زیادی داشته و با درد دل مردم آشناست. ماجرای بازکردن آب گرفتگی جوی آب خیابان با دستان خودش در هنگام بارندگی معروف است.

4-      کاری است. معمولاً از ساعت 6 صبح تا 12 شب در محل کارش به اداره امور شهر مشغول است.

5-      سابقه جبهه و جهاد دارد. در عملیات کرکوک که چند رزمنده مخفیانه به عمق خاک عراق نفوذ کردند و تأسیسات موشکی دشمن را منهدم کردند شرکت داشته است.

6-      علی رغم محبوبیت  احمدی نژاد، احزاب و گروههای سیاسی برای انتخابات امسال تاکنون روی خوشی به او نشان نداده اند. این نشان می دهد که آنها فهمیده اند با روی کار آمدن او قرار نیست منافعشان ادامه پیدا کند. با نظر سنجی های تماماً ساختگی دارند نظرسازی می کنند و نظر مردم را از او  برمی گردانند. او تقریباً در یک بایکوت خبری در روزنامه های جناح راست قرار دارد. البته بعید نیست که در روزهای آخر در صورتی که باد به نفع احمدی نژاد بوزد راستگرایان خودشان را به او بچسبانند اما نظری به روزنامه ها و موضعگیری های سران این جناح نشان می دهد که گزینه مطلوب آنها احمدی نزاد نیست.

 

فعلاً همینقدر بس است. راستی یک نکته که برای خودم جالب بود. احمدی نژاد جزو چهار نفری بوده است که برای تأسیس دفتر تحکیم وحدت به نمایندگی از دانشجویان به ملاقات امام خمینی می روند. سه نفر دیگر میردامادی، بیطرف و اصغرزاده بوده اند.

***

من دوره آموزشی خدمت سربازی را می گذرانم و الآن در مرخصی میان دوره  هستم. بنابراین ممکن است نتوانم این یادداشت را تا انتخبات ادامه دهم.

+ حامد ; ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۳/۱۳
comment نظرات ()

باهنر و حزب الله

خدايا شر امثال باهنر را از سر حزب الله کم کن!

اين باهنر آنقدر تنگ نظر است که هفته گذشته وقتی يکی از نمايندگان اصولگرای تهران برای سخنرانی به شهرستان ما آمده بود (شهرستانی که در آن تحصيل می کنم)، شخصاً به دفتر شورای هماهنگی نيروهای انقلاب شهرستان تلفن کرد و خواست که هيچکدام از وابستگان شورای هماهنگی، در سخنرانی اين نماينده حاضر نشوند. چرا؟ چونکه اين نماينده با کانديداتوری لاريجانی مخالف است. به زور می خواهند لاريجانی را بکنند تو پاچه حزب الله و مردم.
ما که تا به حال هر که را ديده ايم به يکی از اين پنج شش نفر می خواهد رای دهد: احمدی نژاد، توکلي، قاليباف، معين، ولایتی و هاشمی رفسنجانی (به ترتيب الفبا نوشتم). آنوقت نمی دانم بر اساس کدام نظرسنجی لاريجانی وضعيت خوبی دارد.
گندی که جناب لاريجانی با صدا و سيمايش به فرهنگ اين مملکت زد بس نبود که می خواهند رئيس جمهورش هم بکنند؟

+ حامد ; ٢:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱/۳٠
comment نظرات ()

موضوعاتی برای نوشتن

موضوع برای نوشتن زياد است، اما حوصله ای نيست:

۱- کشته شدن اصلان ماسخادف
۲- محمد مددپور
۳- ابوالفضل سپهر (که تعطيلات نوروز را با سی دی های شعرخوانی او در دانشگاهمان گذراندم و چقدر هم حال داد!) و قطعه فيلم ۵/۴ دقيقه ای "سره و طوطی" او
۴- مجله سوره
۵- قضايای قابل توجه يمن
۶- حال اساسی که اردن و مصر به ديپلماتهای جمهوری اسلامی دادند و دل ما را خنک کردند!
۷- ترس از اينکه بچه حزب اللهی ها جو گير شوند و به رفسنجانی رأی بدهند
۸- بازگشت نزديک و اجباری ام به دوزخ پايتخت پس از شش سال
۹- مجموعه کتابهای نيمه پنهان ماه از انتشارت "روايت فتح"

+ حامد ; ۱:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱/۱٥
comment نظرات ()

یهودیان با اسامی اسلامی

مدتی است که در این وبلاگ کمتر در مورد مسأله مورد علاقه ام یعنی یهود نوشته ام.
***
 بیشتر مردم تصور می کنند وقتی گفته می شود یک نفر یهودی است حتماً باید اسم او اسرائیل، اسحاق٬ موسی (موشه)، داود(دیوید)، سلیمان(سولومون)، یعقوب(یاکوب، جاکوب)، بنیامین، لوی، مایر، شمعون(شیمون، سیمون)، حنا(هانا)، روت و...از این قبیل اسامی باشد. در صورتیکه این تصور اشتباه است.
وقتی بنا به مناسبتی مثلاً گفته می شود «فردی به نام حبیب الله ثابت، یهودی است»، کسانی که اطلاعی ندارند و یا می خواهند بهانه گیری کنند، اشکال می گیرند که «مگر می شود یک یهودی چنین نامی داشته باشد؟» جواب این است که "بله می شود. بسیاری از یهودیان در کشورهای اسلامی از اسامی اسلامی و در کشورهای مسیحی از اسامی مسیحی در نامگذاری خود استفاده می کنند."

***
در ادامه٬ لیستی از یهودیانی که اسامی اسلامی دارند آمده است. این اسامی عمدتاً از منابع زیر گرفته شده اند:

۱- مقاله "تکاپوی صهیونی در ایران معاصر" نوشته محمدتقی تقی پور٬ مندرج در کتاب "پژوهه صهیونیت"٬ جلد دوم
۲- کتاب "سازمانهای یهودی و صهیونیستی در ایران"٬ از مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی
۳- کتاب "فرزندان استر"، نوشته جمعی از نویسندگان عمدتاً یهودی و به کوشش هومن سرشار (یهودی ایرانی مقیم آمریکا)، نشر کارنگ
۴- شماره های مختلف ماهنامه بینا٬ ارگان انجمن کلیمیان تهران
۵- مقاله "جستارهایی از تاریخ بهائی گری در ایران"٬ نوشته عبدالله شهبازی
۶- کتاب آمریکا بدون نقاب٬ توشته سید هاشم میرلوحی
۷- کتاب زرسالاران یهودی٬ نوشته عبدالله شهبازی
۸- کتاب مبانی فراماسونری، تألیف گروه تحقیقات علمی، ترجمه جعفر سعیدی
۹- برخی از اسناد منتشر شده ساواک در مطبوعات
***

- رحیم تربتی: عضو انجمن مرکزی تشکیلات صهیونیت ایران
- عزیزالله نعیم: رئیس تشکیلات صیونت ایران و اولین مدیر نشریه هگولا، ارگان این تشکیلات
- عزیزالله برال: دومین مدیر نشریه هگولا
- عبدالله گلشن: عضو حبرا (نام اولیه انجمن کلیمیان تهران)
- لطف الله حی: عضو انجمن کلیمیان تهران و نماینده یهودیان در مجلس شورای ملی(دوره های بیست و دوم و بیست و سوم)، مالک کارخانجات نخ ابریشم، نایلن، کشمیران و رئیس فعلی فراماسونهای ایرانی در آمریکا
- حبیب القانیان: رئیس انجمن کلیمیان تهران، عضو هیئت مؤسس و هیئت مدیره بانک «توسعه صنعتی و معدنی ایران» و مالک کارخانه یخچال سازی جنرال استیل، شرکت نعتی روغن نباتی و صابون، شرکت صنایع پارس و آمریکاو...
- عزیز دانش راد: عضو انجمن کلیمیان تهران
- حشمت الله کرمانشاهچی: عضو انجمن کلیمیان تهران و مدیرعامل کارخانجات روغن نباتی نرگس شیراز
- نورالله حی: عضو انجمن کلیمیان تهران و مالک کارخانه نخ نایلن مدار
- نصرت الله منتخب: عضو انجمن کلیمیان تهران و مالک سینما پلازا واقع در خیابان تخت جمشید
- مراد اریه: عضو انجمن کلیمیان تهران و نماینده یهودیان در مجلس شورای ملی )دوره های چهاردهم و پانزدهم و نیز هفدهم تا بیستم) و مالک کارخانجات کاشی سازی ایرانا، پلاستیک سازی، موکت بافی، ملامین، پتوبافی پرنیان
- روح الله مناسبتیان: عضو انجمن کلیمیان تهران
- عنایت الله منتخب: عضو انجمن کلیمیان تهران
- حبیب الله درویش پور: عضو انجمن کلیمیان تهران
- عبدالله ذهابیان: عضو انجمن کلیمیان تهران
- عزیزالله سیمانی: نماینده یهودیان در دوره اول مجلس شورای ملی
- عبدالله حکیم فر: از دست اندرکاران بانک ملی
- نصرالله افشانی: از دست اندرکاران بانک ملی
- روح الله بقایی: از دست اندرکاران بانک ایران و خاورمیانه
- عبدالله فروهر: از دست اندرکاران بانک ملی
- حشمت باباجانیان: از دست اندرکاران بانک ملی
- شکرالله آزرمی: از دست اندرکاران بانک ملی
- عبدالله اعتصامی اعظم: بانک مرکزی و رئیس اداره اعتبارات این بانک
- ناصر دایی زاده: معاون مدیرعامل بانک توسعه صنعتی و معدنی ایران
- مراد صدیق: بانکدار
- حبیب الله فولادیان: از دست اندرکاران بانک شاهنشاهی و از تجار مشهور بازار همدان
- فرج الله حکیمی: صراف
- عزیزالله حریری: مالک کارخانه لوازم آرایش پوندز
- روح الله کشفیان: مالک لابراتوار دارو سازی سانترال
- فرج الله منوچهریک مالک کارخانه لوازم آرایش آون
- ربیع عمید: مالک کارخانه عطرسازی
- صمد کشفی: مالک کارخانه جنرال پلاستیک
- مرتضی مساچی: مالک کارخانه تخته سه لایی
- مرتضی سنهی: مالک کارخانه کفش فردوس
- اسماعیل محبوبیان: مالک کارخانه چرم سازی همدان
- مهدی گبای زاده: مالک کارخانه پنبه هیدروفیل
- مجید نهورای: مالک کارخانه صفحه سازی اونیورسال
- شکرالله اشراقیان: مالک کارخانه تخت خواب فلزی
- برادران سعید و مسعود حکیم: مالک کارخانجات یخچالسازی وستینگهاوس و شرکت امرسون الکتریک
- عزیزالله معراجیان: مالک کارخانه مواد پشم فلزی
- حبیب الله ثابت: سرمایه دار معروف دوره پهلوی، مالک 41 کارخانه عظیم صنعتی و دهها شرکت بزرگ تجاری
- حاج(!!) عزیز القانیان: مالک هتل گیلان نو واقع در خیابان فردوسی تهران
- ناصر بنایان: یکی از مالکان هتل پانسیون واقع در کوچه جنب سینما امپایر تهران
- خلیل بنفشه: مالک دیگر هتل پانسیون
- شعبان معنوی: تاجر دارو
- نصرت الله دردشتی: مالک داروخانه امیرآباد واقع در امیرآباد تهران
- حکمت روان: مالک داروخانه تابان در خیابان شاه آباد تهران
- نعمت تهرانی: مالک داروخانه رویال در خیابان پهلوی
- صالح مرادی: مالک داروخانه شادمان در خیابان ژاله
- نورالله لوریان: مالک داروخانه طوس در خیابان پهلوی
- رحیم میهن: مالک داروخانه میهن در خیابان ژاله
- مراد زرهی: مالک داروخانه واشنگتن واقع در دروازه شمیران
- رحمت الله دلیجانی: مالک داروخانه هور در خیابان یوسف آباد
- رحیم طور: مالک داروخانه برلین در شمس العماره
- موسی مسجدی
- صفی بن هیبت الله: وزیر یهودی مغولان که از سوی ارغون شاه مغول «سعدالدوله» لقب گرفته بود
- علی همدانیان: از فعالان صهیونیست
- مرتضی سنهی: رئیس کمیته ارت ایران (کمیته ای مخصوص آموزش نوجوانان یهودی که شعبه کمیته ارت جهانی است و مرکز آن در سوئیس قرار دارد)
-مرتضی معلم: از اعضای انجمن صیونیت ایران
- حسین ملمد: از یهودیان ایران (پدر راوین ملمد عضو انجن کلیمیان تهران)
- حسین همدانیان: از فعالان صهیونیست
- مهدی سرودی: از اعضای خانه جوانان یهود در دوره پهلوی
- مهدی کهنیم: از اعضای کمیته ارت
- مهدی حریری طلوع: از برزگان یهود ایران
- رحمن ربیع زاده: از بزرگان یهود شیراز در دوره پهلوی
- عبدالرحیم زر: از بزرگان یهود ایران
- رحیم متحده: از یهودیان اصفهان که در جمع آوری کمک مالی برای اسرائیل فعالیت داشته است.
- لطف الله رحمانی: صهیونیست
- رحمت الله رفیعی: عضو خانه جوانان یهود در دوره پهلوی
- عصمت عقلیان: از یهودیان ایرانی ساکن فلسطین اشغالی
- عزیزالله صالح: از یهودیان اصفهان که در جمع آوری کمک مالی برای اسرائیل فعالیت داشته است.
- سعید همتی: عضو انجمن دانشجویان یهود ایران در دوره پهلوی
- حیدر حکیمی
-عبدالله ساسون: از یهودیان عراق و از بزرگان خاندان ساسون٬ بنیانگذاران تجارت تریاک در شرق. ساسونها به روچیلدهای شرق معروفند.
-محمد معتمد: پدر موریس معتمد (نماینده کلیمیان درمجلس شورای اسلامی)
-ذبیح الله قربان: یهودی از بزرگان فراماسونری ایران در دوره پهلوی بود که به فرقه بهائیت گروید.
-رحمت الله نجاتی: مرجع دینی یهودیان اراک تا سال ۱۳۴۶
-نورالله هاشم زاده: از یهودیان اراک
-مهدی انجمی: از یهودیان همدان
-نورالله ونوسی: از یهودیان همدان
-شکرالله خوش آهنگ: از یهودیان همدان
-نورالله شماش: از بزرگان یهود خرم آباد
-فیض الله ساکت خو: از اعضای فعلی انجمن کلیمیان تهران
-نورالله شمیان: از اعضای فعلی انجمن کلیمیان تهران
-حمیده مسجدی: از اعضای فعلی انجمن کلیمیان تهران
-شیوا رحیمیان: از اعضای فعلی انجمن کلیمیان تهران
-روح الله سپیر: پزشک یهودی که مؤسس بیمارستانی مخصوص یهودیان در تهران است و در حال حاضر نام او بر این بیمارستان گذاشته شده است.
-مرتضی نی داود: موزیسین یهودی
-عبدالله همدانی: موزیسین یهودی
-نجات الله آنوبیان: هنرمند یهودی
-حمید اقبالی: از اعضای انجمن کلیمیان تهران
-رحمت حوری زاده: از اعضای انجمن کلیمیان تهران
-نغمه عرب زاده: عضو سازمان دانشجویان یهود ایران و نویسنده بینا
-رحمن دل رحیم: نویسنده ماهنامه بینا
-رامین مسجدی: نویسنده ماهنامه بینا
-علی آقابابا: نویسنده ماهنامه بینا
-محمد اسکندری: نویسنده ماهنامه بینا
-محسن قانع مجیدی: نویسنده ماهنامه بینا
-آرزو ثنایی: نویسنده ماهنامه بینا
-المیرا سعید: نویسنده ماهنامه بینا
-سعید خلیلی: نویسنده ماهنامه بینا
-شیوا رحیمیان: نویسنده ماهنامه بینا
-شهروز شعبانی: نویسنده ماهنامه بینا
-ثریا صالح: نویسنده ماهنامه بینا
-شهین کمالی: نویسنده ماهنامه بینا
-مژده یمینیان: نویسنده ماهنامه بینا
-نوید یمینی: نویسنده ماهنامه بینا
-شعبان شهری: یهود
- عطاءالله خرم: نوارنده یهودی
- حمید خواجه نصیری: صهیونیست ساکن آمریکا
-احمد امین یالمان: روزنامه نگار فراماسون ترک
-مصطفی یالمان: تاجر ترک و عضو باشگاههای لاینز و روتاری
-عبدالرحیم عمر دنکر: استاد فراماسون ترک
روح الله ربیعی: از اعضای شبکه جاسوسی زیتون وابسته به رژیم صهیونیستی در دوره پهلوی

عطاءالله امیریان: از اعضای شورای دائمی صهیونیست ایران در دوره پهلوی

نورالله زبرکانی: از اعضای شورای دائمی صهیونیست ایران در دوره پهلوی

نعمت الله زرگری: یهودی صهیونیست

-حاجی مهدی بن آقا یاری: از یهودیان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی 
-حاجی مهدی بن آقا رفائیل: از یهودیان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی 
-حاجی میرزا طاهر: از یهودیان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی 
-حاجی شکرالله جاوید: از یهودیان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی 
-حاجی حبیب‌الله عطار همدانی: از یهودیان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی 

***
اسامی زیر نیز در تاریخ ۱۸ شهریور ۸۴ از کتاب تازه انتشار یافته فرزندان استر به این یادداشت اضافه شدند:

-          حاج غلامحسین حکیم

-          ملاآقا لطف الله

-          ملامحمدتقی لیوی

-          حاج علی

-          محمدابراهیم رحمانی

-          حکیم نورمحمود

-          خاندان مهدی زاده

-          مرتضی معلم

-          عبدالله خرمیان

-          روح الله خرمیان

-          نورالله خرمیان

-          شکرالله خرمیان

-          عزیزالله عزیزی

-          حاج اسحاق فهیمیان

-          حاج میرزا یوحنا

-          حاجی شکرالله جاوید

-          نصرت الله باهر

-          عطاءالله خان حافظی

-          نورالله احتشامی

-          حاجی اسماعیل اخوان

-          حاجی حق نظر خوش بخش

-          میرزا فرج الله حکیم

-          شکرالله ربانی

-          فرج الله حکیم

-          روح الله دلیجانی

-          روح الله خال پاری

-          عبدالله باسون

-          لطف الله شکریان

-          حبیب الله فرهومند

-          فرج الله پرویزیان

-          حاجی خان حریری طلوع

-          حاجی سلیمان هارون

-          عطاءالله امیریان

-          فتح الله بینا

-          رحیم نامور

+ حامد ; ۱:٥٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۱٢/۱٠
comment نظرات ()

ابراهيم عطايی

بالاخره پس از گذشت سالها سکوت مرگبار رسانه ای٬ اولين مطلب در مورد شهادت مجری ايرانی حکم امام عليه سلمان رشدی در يک هفته نامه منتشر شد. نام اين شهيد عزيز٬ ابراهيم عطايی است که از جانبازان جنگ تحميلی و دانشجو بوده است.
قبلاْ در اين وبلاگ بر اساس شنيده هايم به اين شهيد اشاره کرده بودم و نام او را ابراهيمی گفته بودم.
مسئولان کشور بايد پاسخ بدهند که چرا تاکنون هيچکس نامی از اين شهيد نشنيده بود؟ چرا لااقل در سالگردهای شهادت او مراسم بزرگداشت برگزار نشده است و صدا و سيما در تجليل از وی برنامه ای پخش نکرده است؟ چرا خبر عمليات شهادت طلبانه وی منتشر نشد؟ چرا لااقل يک خيابان اصلی در تهران به نام او نيست؟ چرا تلاشی برای تحويل پيکر پاک اين شهيد از انگليس خبيث صورت نگرفته است؟ براستی مسئولان از چه می ترسند؟

ويزای بهشت را که اولين مطلب در مورد شهيد ابراهيم عطايی است حتماْ بخوانيد.

+ حامد ; ۱:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۱۱/٢۸
comment نظرات ()

← صفحه بعد صفحه قبل →