آرمانشهر

نام این خیابان تا ابد «خالد اسلامبولی» است




امام خمینی - 17/2/58 :
«ملت مصر باید دست این خیانتکار (انورالسادات) را از کشور خود قطع کنند و ننگ سرسپردگی به آمریکا و صهیونیزم را از ملت بزدایند.»

امام خمینی - 17/7/60 در پیام عید قربان:
«در این سال، این عید برای مسلمانان از آن جهت مبارکتر است که در آستانه آن فرعون مصر رهسپار کوی فرعونیان گردید.»
***
محمد انور سادات ، رئیس جمهور معدوم مصر، در شهریور 1357 قراردادی را امضا کرد که بر اساس آن دولت مصر، موجودیت رژیم اشغالگر صهیونیستی را به رسمیت می شناخت و به صلح با آن در می آمد. او اولین رهبر عرب بود که دست خود را به چنین ننگی آلود. امام خمینی پس از پیروزی انقلاب اسلامی با در نظر گرفتن این قرارداد، فرمان قطع روابط دیپلماتیک جمهوری اسلامی با مصر را صادر کردند و سایر دولت های اسلامی را هم به قطع رابطه با مصر دعوت کردند.

 مردم مصر که نمی توانستند ننگ سازش با اشغالگران قدس را بپذیرند، در مهر ماه 1360 توسط فرزندان غیور خود در ارتش مصر، حقّ انور سادات را کف دستش گذاشتند و او را به درک فرستادند. کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا پس از اعدام انقلابی سادات گفت: « خبر مرگ سادات بدترین خبری بود که بعد از مرگ پدرم شنیدم.» و بگین نخست وزیر خون آشام رژیم صهیونیستی نیز گفت : « مرگ سادات در تارترین رؤیاهایم هم قابل تصور نبود.»

 با آرزوی رهایی ملت مصر ازدست سرسپردگانآمریکا و به قول امام، نسخه های دیگر انور سادات، به شرح عملیات قهرمانانه شهید خالد اسلامبولی و یاران وی می پردازیم که از هفته نامه صبح نقل می شود:

 

من فرعون مصر را کشتم                     

 

سه شنبه 14 مهر 1360- قاهره – میدان رژه: « محمد انور سادات» درجایگاه ویژه خود و میان دولتمردان مصری نشسته  و به نمایش قدرت ارتش مصر می نگریست. تسلیحات روسی، سلاح های کوچک و بزرگ غربی مانند جت، فانتوم، توپ های 130 میلیمتری، هواپیمای میراژ 2000، هلی کوپترهای شنوک آمریکایی، سی کینگ انگلیسی و گازیل فرانسوی از مقابل سادات می گذشتند و سادات خدا را شکر می کرد که بر خلاف اصرار همسرش، جلیقه ضد گلوله نپوشیده است وبیش از گذشته راحتی و شیکی لباس فرم خود را که دوخت خیاط مخصوصش «پی یرگاردن» در لندن بود حس می کرد. در سمت راست او معاونش «حسنی مبارک» و پس از مبارک، وزیر دربار دولت پادشاهی عمّان قرار داشتند. درسمت چپش هم ژنرال «ابوغزاله» وزیر دفاع  و « سید مرعی»- داماد ومشاور سیاسی وی- نشسته بودند. شخصیت های ریز و درشت دیگری از جمله سفرای کشورهای خارجی مانند سفیر آمریکا و سایر وزرای دولت نیز در جشن دیده می شدند. یک گوینده حرفه ای مراسم رژه  را به صورت مفصل شرح می داد و بیانات وی به طور مستقیم از رادیو و تلویزیون مصر برای مردم مصر و سایر کشورها پخش می شد. همزمان با رسیدن عقربه های ساعت به12:40، گوینده مراسم اعلام میکند که نوبت به حرکت یگان های حامل توپ 130 میلیمتری رسیده است. اولین جرثقیل حامل توپ با رسیدن به مقابل جایگاه از مسیر تعیین شده خارج شده و از سمت راست به نزدیک ترین فاصله به جایگاه رسیده و ناگهان متوقف می شود. حاضران ابتدا گمان کردند که به علت نقص فنی، جرثقیل از مسیر خارج شده است، اما لحظاتی بعد «خالد» با سرعت از جرثقیل پایین پرید و دو بمب دستی را یکی بعد از دیگری به سوی جایگاه پرتاب کرد که هیچکدام از دو بمب عمل نکردند. در این گیر و دار« حسین عبّاس محمّد» با مسلسل خویش از روی صندلی جرثقیل برخاست و با شدت تمام کلّ جایگاه را به رگبار بست و نخستین گلوله هایش گلوی سادات را هدف قرار داد و با این گلوله ها بود که تقریباً کار تمام شد. خالد نیز با سرعت به طرف سلاح خودکار خود که در جرثقیل قرار داشت رفت و با هدفگیری جایگاه سعی در به هلاکت رساندن تعداد بیشتری از سران رژیم مصر نمود.«عبدالحمید» و «عطا طائل» هم در این حال به عباس محمد و خالد پیوسته بودند. خالد با حمایت همراهانش تافاصله 5/1متری سادات رسید، درحالی که هیچ وظیفه ای را جز به هلاکت رساندن وی احساس نمی کرد. او به گمان اینکه ممکن است سادات لباس ضد گلوله داشته باشد در حد توان به سوی وی تیراندازی کرد تا از نتیجه کار اطمینان یافت. در این اثنا گارد محافظ سادات که تجهیزات و هزینه ای معادل بیست میلیون دلار صرف آن شده بود، بی هیچ حرکتی شاهد وقوع حادثه بود و هر کدام از نیروهای آن به دنبال محلی برای پنهان شدن و نجات خود می گشتند. پس از آنکه کار به خوبی انجام شد نیروهای محافظ به سوی خالد و یارانش تیراندازی کردند که گلوله هایی به شکم خالد و عبدالحمید و عطا اصابت کرد. جالب این جاست که «حسین عباس محمد» بدون هیچ گونه جراحتی از معرکه گریخت و کسی هم متوجه حضور وی نشد. زمانی که خالد و دو تن از همراهانش در حین فرار به محاصره مزدوران رژیم مصر درآمدند و به بیمارستان منتقل شدند، گمان کردند که حسین عباس به شهادت رسیده است و چون با ذکر نام وی برایش گریستند، مأموران امنیتی مصر تازه متوجه شدند که این قهرمان ارتش مصر، جزء انقلابیون بوده است و بالاخره دو روز بعد او را در منزل یکی از دوستانش دستگیر کردند. در این حمله مسلحانه، سادات به همراه هفت تن دیگر به قتل رسیدند و 28 تن دیگر مجروح شدند. این اولین بار بود که ملت مصر فرعون را به قتل می رسانید.

***

اولین بازجویی از خالد اسلامبولی و دو نفر ازهمراهانش در بیمارستان العبدی که جسد سادات نیز در آن جا قرار داشت صورت گرفت. بازجو برای اینکه روحیه خالد را در اولین برخورد تضعیف نماید، چنین گفت:« رئیس جمهوری به قتل نرسیده، فقط مجروح شده و به زودی درمان خواهد شد.» خالد با دستانی بسته شده به تخت بیمارستان و بدنی بسیار مجروح از ضربات دژخیمان رژیم پاسخ داد:« من 34 گلوله به بدن او خالی کرده ام. اگر می خواهید مرا فریب بدهید به دنبال بهانه دیگری باشید.»

***

پس از بازجویی های اولیه ، 24 نفر از عوامل اعدام انقلابی سادات در دادگاه نظامی مصر به محاکمه کشیده شدند. متهمان حاضر در جلسه در قفسهای فولادی نگهداری می شدند. با ورود متهمان به دادگاه، خالد فریاد کشید:

«انا خالد الاسلامبولی، انا قاتل السادات، انا قاتل الفرعون، انت قاتل الطاغوت، فی سبیل الله قمنا، لتبغی رفع اللوا، لا حزب عملنا، نحن للدین فداء، الله اکبر، لااله الا الله، علیها نحیا و نموت، فی سبیلها نجاهد، علیها نلقی الله.»

***

در جلسه  روز 28 سپتامبر سال1981 وکلای مدافع متهمان با طرح این ادعا که سادات مهدورالدم و ریختن خونش مباح بوده است، دلایل طرح ادعای خود را به شرح زیر اعلام کردند:

 

 

1- صلح با اسرائیل که دشمن خدا و اسلام بوده و هست و همچنین دوستی و مودت با آن.

2- حمله به مسلمانان لیبی و دخالت در وضع اوگاندا علیه مسلمانان آن.

3- تقویت کامیل شمعون رهبر فالانژهای لبنان و همراهی با آنان در حمله به مسلمانان لبنان.

4- دعوت به انجام آنچه وی «مجمع ادیان سه گانه در صحرای سینا» می نامید، بر خلاف آیه شریفه «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا». 

5- سکوت وی در حملات صهیونیست ها به مسلمانان جنوب لبنان.

6- فتوای هیأت کبار علمای « الازهر» در سال 1971 مبنی بر اینکه هر حاکمی با اسرائیل عقد صلح ببندد کافر است.

7- تصمیم سادات برای  اتصال آب رود نیل به اسرائیل که به گفته خود او «زمزم»  جدیدی به وجودآورد که این قضیه ادعای الوهیت  و شرک تلقی می گردد.

 

***

عبدالحلیم رمضان، وکیل مدافع خالد اسلامبولی در یکی از جلسات دادگاه نظامی ضمن دفاع محکم و جانانه از متهمان اظهار داشت: « من جز برای رضای خداوند به این دادگاه نیامده ام و به دفاع از این جوانان افتخار می کنم، چون توانستند شرف ملت مصر را باز گردانند و کودتای خیانتبار سادات را که تار و پود ملت مصر را از هم گسست در هم بشکنند. این جوانان همچون حسین و یاران وی هستند که نه برای دنیا ، بلکه برای رضای خداوند در کربلا قیام کردند. اکنون قیام خالد ویارانش قیام حسینی محسوب می شود که برای دفاع از شرف اسلام، اعراب و شرافت انسانی و رضای خداوند صورت گرفته است . کار بزرگ آنها، دل تاریک شده ملت مصر را روشنی بخشید. سادات خودش را فرعون مصر می دانست و به همین سبب جوانانی که وی را به جرم فرعون بودن کشته اند، گناهی ندارند و جرمی مرتکب نشده اند، زیرا مقتول خود به جرم خویش اعتراف کرده است.»  زمانی که عبدالحلیم رمضان، خالد و یارانش را به امام حسین(ع) و شهدای کربلا تشبیه کرد، تمامی آنها می گریستند و با فریاد الله اکبر سخنان وی را تأیید می کردند.

***

روز 26 فروردین 1361، ستوان یکم خالد اسلامبولی، متهم ردیف اول و استوار یکم حسین عباس محمد، متهم ردیف سوم از سلولهایشان خارج شده و به خارج از زندان نظامی منتقل شدند. مأموران این دو تن را تحت شدیدترین تدابیر امنیتی به وسیله زره پوش تا « کوه سرخ» که برای تیرباران آن ها تعیین شده بود بردند و در مقابل مسلسلها، دوازده نفر تیرانداز مزدور قرار دادند. یکی از افسران مزدور حکم را چنین قرائت کرد:« شما به خاطر ترور رئیس جمهور محکوم به اعدام شده اید. آخرین خواسته شما چیست؟» خالد تقاضای فرصت برای دو رکعت نماز کرد تا به استقبال شهادت برود. زمانی که مأموران قصد بستن چشم های آنان را داشتند فریادشان بلند شد:« اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله» و فرمان آتش صادر شد. عبدالحمید عبدالسلام، عطاطایل و عبدالسلام فرج نیز ساعتی بعد در حیاط زندان به دار آویخته شدند. بدین ترتیب مردانی به شهادت رسیدند که با ایمان به خدای متعال و در راه اعتلای کلمه توحید و برپایی دولت اسلامی، فرعون مصر را به سزای اعمالش رسانیدند و مردانه در راه هدف مقدس خویش جان باختند.

***

 وصیتنامه شهید خالد اسلامبولی

 

پدر، مادر، خواهران و برادر عزیزم محمد! السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

بر شما باد التزام به احکام اسلام و عمل به قرآن و ترس از خداوند. من شما را به اطاعت از دستورات خداوند دعوت می کنم. امیدوارم به خاطر مشکلاتی که شما را دچار آنها می کنم، مرا ببخشید و مورد عفو قرار دهید.

خداوند ما را برای شهادت در راه خود انتخاب و هدایت کرد و ان شاء الله ما و شما را در بهشت در کنار یکدیگر جمع خواهد کرد. حاکم جامعه ما طغیان کرده و جباری را پیشه خود ساخته است. امت اسلامی راهی برای خلاصی از او ندارد مگر با قتل او...

 مادرم! ناراحت نباش، چون ما به اذن خداوند در زمره شهدا هستیم. نامه من زمانی به شما خواهد رسید که در دنیای آخرت قرار داریم.

خواهرم انسیه و سمیه و برادرم محمد را به خداوند می سپارم. مبلغ پولی که نزد خواهرم انسیه است، بین فقرا و مساکین تقسیم شود و فرزندانش فاطمه و مروه با تربیت اسلامی و مقید به دستورات شرعی تربیت شوند.

ما با هم تصمیم گرفتیم که فرعون مصر را به قتل برسانیم تا شاید خداوند به خاطر این کار، ما را از ننگ دوستی با صهیونیست ها که دامن ما را گرفته و فساد روحی و اخلاقی سادات و همسرش را در جامعه علنی ساخته است نجات بخشد. اشهد انّ لا اله الا الله و اشهد انّ محمدا رسول الله.

 

خالد احمد شوقی اسلامبولی

+ حامد ; ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۱٠/۱٧
comment نظرات ()