آرمانشهر

با قاب عکس تو

امشب دلم خیلی گرفته. خیلی دلم هواتو کرده...
چند هفته پیش، سه تا از بچه ها اومده بودند دیدن تو... در آغوش مهربونت کلی گریه کرده بودند. خوش به حالشون! کی میشه من هم سرمو بذارم رو شونه هات، از ته دل گریه کنم و درد دلامو برات بگم؟ من که با یک عکس تو اینقدر خوشم، در اون موقع چه کار می کنم؟
راستی چرا بعضیا چشم دیدن تو رو ندارن؟
من هر وقت از نورانیت کسی صحبت میشه، صورت تو در اون شبی که برای اولین بار از نزدیک دیدمت، به ذهنم میاد.
...عزیز دلم چاه تو کجاست؟ الآن در این نیمه شب، سر در کدام چاه فرو برده ای؟
... می دونم که خیلی صبورتر از اونی هستی که فکرشو می شه کرد، ولی یک وقت غصه تنهایی رو نخوریا! آخه تو منو داری... تو ما رو داری...
بذار خفاشای نامرد، هر جور دلشون می خواد فکر کنن، ولی گذشت زمان هیچوقت عشق تو رو از قلب من و دوستام پاک نمی کنه! هیچوقت!...
قربون اون صورت قشنگ و غصه دارت برم!
+ حامد ; ۱:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/٩/٢٩
comment نظرات ()