یافته های باستان شناسی در مورد کشتی نوح(ع)- قسمت اول

 

 و لقد ترکناها آیه فهل من مدکر(سوره قمر، آیه 15)

 و ما آن کشتی را محفوظ داشتیم تا آیت عبرت خلق شود. پس کیست که از آن پند گیرد؟

 

آرمانشهر: مادیگرایان و دین ستیزان همیشه اینطور وانمود کرده اند که داستانهای موجود در کتب مقدس ادیان و از جمله قرآن، یکسره افسانه هستند و در عالم واقع هیچ مدرکی وجود ندارد تا سندیت این داستانها را ثابت کند. از آنجا که نظام رسانه ای حاکم بر جهان نیز متأثر از همین دیدگاه است، کشفیات باستان شناسی که گویای واقعیت این داستانها هستند، بازتاب چندانی پیدا نمی کنند و معمولاً با نوعی سانسور مواجه می شوند.

 

 یکی از این داستان ها، ماجرای طوفان و کشتی نوح(ع) است. علی رغم اینکه کاوش های باستان شناسی وقوع این ماجرا را تأیید کرده اند و سالها از کشف کشتی نوح می گذرد، اما  کمتر در مورد این کاوشها و کشفیات چیزی گفته می شود.

 

در اینجا با نقل یک مقاله جالب به این موضوع می پردازیم.

این مقاله که در چهار قسمت و با اندکی تلخیص ارائه خواهد شد، نوشته دکتر«جاناتان گری»، باستان شناس و محقق استرالیایی است. وی مدت 30 سال از عمر خود را در نقاط مختلف جهان به کشف و حفاری مشغول بوده است. این مقاله در ضمیمه روزنامه اطلاعات به تاریخ 15 و 16 شهریور 78 منتشر شده و توسط «کتایون افجه ای» ترجمه شده است:

 

 

 در سال 1959، یک خلبان ترک، براساس مأموریت محول شده، چندین عکس هوایی برای مؤسسه ژئودتیک ترکیه برداشت. هنگامی که مأموریت به پایان رسید، در میان عکس های او تصویری جلب نظر می کرد که بیشتر شبیه یک قایق بود تا چیزی دیگر، قایقی بزرگ که بر سینه تپه ای، در فاصله بیست کیلومتری کوههای آرارات آرمیده بود.

بلافاصله پس از مشاهده این تصویر، تعدادی از متخصصان، علاقه مند به پیگیری شدند. دکتر براندنبرگ از دانشگاه ایالتی اوهایو یکی از این علاقه مندان بود. او کسی بود که قبلاً در زمینه کشف تأسیسات روی زمین از طریق هوا، مطالعات دانشگاهی داشت و پایگاههای موشکی کوبا را در دوران کندی کشف کرده بود.

دکتر  واندنبرگ با دقت عکس ها را مورد مطالعه قرار داد و اظهار کرد: «من هیچ شکی ندارم که شیء موجود در عکس های هوایی یک کشتی است. من تا به حال در طول مدت فعالیتم، هرگز چنین شیء عجیبی در یک عکس هوایی ندیده بودم.» پس از آن یک گروه کاوشگر آمریکایی نیز به منطقه مورد نظر اعزام شد، ولی حتی با انجام تحقیقات کوتاه مدت، نتوانست اطلاعات قابل توجهی بدست آورد.

تصویر هوایی از بقایای کشتی در کوههای آرارات

تصویر هوایی از فسیل کشتی که محل آسیب دیدگی ناشی از برخورد به یک صخره در آن مشخص است.

 

17 سال از آخرین تحقیقات در منطقه گذشت و هیچ اکتشافی تا سال 1976 انجام نگرفت. در سال 1976 یک باستان شناس آمریکایی به نام «ران ویت» تحقیقات جدید خود را در منطقه آغاز کرد. او بسیار زود دریافت که این شیء قایق مانند، بسیار بزرگتر ازحدی است که قبلاً تصور می کرد. او بزودی با انجام محاسبات دقیق دریافت که طول این شیء عظیم الجثه بلندتر از طول یک زمین بازی فوتبال و اندازه آن به بزرگی یک ناو جنگی است که کاملاً در زمین دفن شده است. اما کشتی کشف شده در زیر گل و لای قطوری دفن شده بود و بسختی به جز از ارتفاع قابل رؤیت بود.

 به دلیل همین عدم مشاهده دقیق از سطح زمین، امکان هر تحقیقی غیر ممکن بود. از سوی دیگر جسم کشف شده آنقدر بزرگ و سنگین بود که هر گونه اقدامی را در وهله اول عقیم می ساخت. «ران وایت» و گروه همراهش که مشتاقانه کار را پیگیری می کردند، به جایی رسیدند که تنها وقوع یک حادثه عجیب و نادر می توانست راهگشای کار آنها باشد:

«زمین لرزه!» آنها متوجه شدند که حرکت دادن و در آوردن جسم مذکور از درون زمین، به دلیل ابعاد وسیع و بزرگ آن غیر ممکن است و تنها با یک لرزش زمین، این شیء می تواند از دل خاک سر در آورد و مورد کاوش قرار گیرد.

از تحقیقات ران ویت مدت زیادی نگذشته بود که در 25 نوامبر سال 1978، وقوع زمین لرزه ای در محل، باعث شد تا کشتی مزبور به طور شگفت آوری از دل کوه بیرون بزند و سطح زمین اطرافش را به بیرون براند. بدین ترتیب دیواره های این شیء، شش متر از محوطه اطرافش بالاتر قرار گرفت و برجسته تر شد. 

تصویر فسیل کشتی

 

بدنبال این زمین لرزه، ران وایت ادعا کرد که شیء مذکور می تواند باقیمانده کشتی نوح باشد. سپس بدبینی ها به خوش بینی مبدل و این سؤال ها مطرح شد: «اگر این جسم عظیم قایقی شکل به طول یک زمین فوتبال، در ارتفاع 1890 متری کوههای آرارات، کشتی نوح نیست، پس چه چیز می تواند باشد؟ و اگر جسم کشتی نوح است، آیا طوفان نوح واقعاً بوقوع پیوسته است؟»...


...ادامه دارد

/ 35 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هبوط

سلام....خیلی جالب بود...منتظر بقیه اش هستم...یا علی

مازيار

اول: از ديد مذهب و تعصب در طول دست کم پنج هزار سال گذشته تاريخ مکتوب اين تجربه را ثابت کرده که در محيط آزاد نتيجه اين بحث ها به دو جا ختم مي شود. يا فحش و بد و بيراه و يا تساهل و احترام متقابل به درک شخصی هر فرد از مذهب که به نظر بنده راه دوم عاقلانه تر است. راه سوم يعنی قانع کردن فرد مقابل توهم ساده انديشانه ای است.

مازيار

دوم : از ديدگاه تاريخی اينکه تورات اصلی چه بوده و در کجاست کسی نمی داند. دست کم خود روايات تورات بيان می کند که قسمتی از کتاب فعلی با استفاده از خاطرات بزرگان از تبعيد برگشته يهود در سده پنجم پيش از ميلاد نوشته شده است. نظريات علمی کنونی تمايل دارند تا اين مطالب را برگرفته از اديان بابلی و ايرانی بدانند که يهوديان در زمان تبعيد در بابل با آنها برخورد داشته اند.

مازيار

سوم : از ديدگاه علمی نمی توان نوشته های يک فرد را بدون دلايل قابل لمس و قابل تجربه مجدد و يا استناد به يک نوشته يا گفته با منشا نامعلوم پذيرفت . برای اظهار نظر درباره اين نوشته بايد مراجع آن را بررسی کرد که بعيد ميدانم اين جناب جاناتان از هر منشای که باشد چنين چيزی را بتواند برای همه مطالب مذکور ارائه کند.

مازيار

چهارم : از ديدگاه عقلانی فکر مي کنم باقی ماندن چوب های چند هزارساله بر روی قله کوهی که هميشه در معرض برف و باد و باران است و نپوسيدن آنها و نيز اينکه اين زلزله مشکوک فقط در اين اواخر پيدايش شد تا شک و ترديد حضرات را درباره کشتی مذکور بر طرف کند غير قابل پذيرفتن باشد. به همين خاطر بنده به اصل اين مقاله و حتی مراجع آن (اگر مرجعی در کار باشد) شک دارم.

مازيار

پنجم : وجود توفانهای متعدد در طول عمر بشريت چيزی نيست که نياز به اثبات يا رد داشته باشد. اما تجربه تسونامی ثابت می کند که ايجاد يک توفان جهانی مثلاْ به دنبال سقوط يک شهاب سنگ در اقيانوس کاملاْ امکان پذير بوده است. با اينحال وجود عناصر اساطيری و افسانه آميز در روايت توفان نوح واضح است. مثلاْ گردآوری تمام گونه های حيوانی و گياهی حتی امروز و با وجود تعداد بی شمار دانشمندان زيست شناس کاری غير ممکن است چه برسد به جا دادن همه آنها در يک کشتی به ابعاد زمين فوتبال!

مازيار

ششم : مطالب ذکر شده درباره يهوديان و يهودی بودن يا نبودن اشخاص در اين يادداشتها از همين دست مطالب است و خود نياز به بررسی دارد. به علاوه صحت يا سقم اين نوشته ها به خودی خود جدا از شخصيت نويسنده بايد در نظر گرفته شود. اين شيوه برخورد با يک نوشته آدم را ياد روزنامه نگارهای جنجال بر انگيز برخی از نشريات می اندازد که خود می گويند و می برند و می دوزند و کمترين ارزش را برای حرف ديگران قائلند و سفسطه را در لباس فلسفه می بافند که تازه اگر هم فلسفی بود ربطی به علم تاريخ نداشت.

مازيار

هفتم : والله يحب الذين يستمعون القول و يتبعون احسنه.

مازيار

هشتم : وتلک الامثال نضربها للناس لعلهم يتفکرون