نان خوردن به نرخ روز

ديشب فيلمنامه فراموشی نوشته محسن مخملباف را در يک سايت اينترنتی مطالعه کردم. اين فيلمنامه، چند روز پيش در روزنامه شرق هم منتشر شده بود. 
مدتی پيش نيز کتابی از مخملباف به نام يادداشتهايی درباره قصه نويسی و نمايشنامه نويسی را خوانده بودم که در سال 1360 نوشته شده است.
مقايسه محتوای اين کتاب با فيلمهايی که مخملباف در سالهای اخير ساخته و مخصوصاً فيلمنامه جديدش فراموشی به قدری برای من شگفت آور بود که باعث شد از تصميم قبلی ام مبنی بر تعطيلی آرمانشهر منصرف شوم و قسمتهايی از کتاب فوق الذکر را برايتان نقل کنم:

«خوشبختانه در این باره (آموزش الفبای قصه نویسی) تاکنون جزوات و کتابهایی نوشته شده اما نارسائیها و اشکالات آن جزوه ها که در ذیل به آنها اشاره خواهد شد عملاً به نحوی مشکل را بقوت خود باقی گذاشته. اشکالاتی که به این جزوات و کتابها برمی گردد عبارتند از:<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

یک- وجود انحرافات در جزواتی که به نوعی سعی کرده اند تکنیک قصه نویسی را آموزش بدهند اما در میان مطالب تکنیکی، محتوای ناشی از تفکر ناصحیح خویش را نیز گنجانده اند.

...

پنج- آوردن نمونه های غیراخلاقی بگونه ای که نه تنها از نظر اسلام خواندن آنها صحیح نیست که در همین رابطه برای مردم و بخصوص نوجوانان مضر و منحرف کننده است.

شش- الگو قرار دادن مسائل غربی و عدم توجه به مسائل خاص ما»(صفحات 9 و 10 کتاب)

 

«تخیل هدایت شده با ذهنیگری مالیخولیایی ای که بعضی نویسندگان دچار آن هستند، تفاوت می کند و فرق آن را با تخیل صحیح و هدایت شده، از مطابقت آن با اصول اعتقادی مذهبی مان می توانیم بفهمیم.»(ص32)

 

«در قصه های متأثر از ادبیات غرب که در پنجاه سال حکومت پهلوی در ایران، توسط نویسندگان نوشته شده به تعداد زیادی قصه برمی خوریم که سوژه هایشان بطور مستقیم یا غیر مستقیم به مسائل غیراخلاقی نزدیک شده اند. اکثر قصه های صادق چوبک، جمال میرصادقی و بزرگ علوی شامل همین حکم اند.

زنانی که فاحشه اند و یا در لحظه ای به این کار زشت دست می زنند. مردانی فاسد و چشم چران و یا فحاش.

جالب اینکه نام این تیپها و شخصیتها را هم مردمی گذاشته اند. چنین کارهایی را به عنوان یک قصه نویس اسلامی نباید تکرار کنیم.»(ص44)

 

«نظریه هنر برای هنر، چنان غیرمنطقی و بی پایه است که هیچ ضرورتی ندارد ما نیز به رد آن بپردازیم. کافی است یادآوری کنیم که هیچکس قصه را برای این نمی نویسد که قصه ای نوشته باشد. ممکنست کسی برای بدست آوردن شهرت و پول و... اقدام به این کار بکند اما وقتی خداوند در قرآن قصه می آورد، ذکر می کند که این قصه را برای عبرت گیری شما آوردیم. در مورد سوژه قصه های ما مسلمانان نیز، باید دقت شود که آیا چنین انگیزه ای در آنها وجود دارد یا ندارد؟»(صفحات 45 و 46) (به یاد بیاورید فصل مربوط به منع نمایش فیلم نوستالژیا ساخته تارکوفسکی را در فیلمنامه فراموشی. بگذریم که فیلمهای تارکوفسکی از جمله همین فیلم بارها در تلویزیون جمهوری اسلامی پخش شده است.)

 

«چگونه قصه را ارزیابی کنیم؟

...

در وهله اول باید نوشته را از جنبه مکتبی بررسی کنیم و ببینیم آیا در کل نوشته یا در بعضی از اجزاء آن حرفی زده ایم که مغایر با اعتقادات مکتبی مان باشد.» (ص90)

 

«با وجودیکه مذهب، استفاده از همه هنرها را در جهت خدایی جایز می داند، اما برای هر کدام از آنها محدودیت هایی قائل است. بعنوان مثال غنا در موسیقی حرام است...» (ص22) (به یاد بیاورید فصل مربوط به سانسور موسیقی را در فیلمنامه فراموشی)

 

«داشتن یک استعداد هنری، هیچ ارزشی برای انسان ایجاد نمی کند. بلکه بکارگیری این استعداد در جهت حق است که به آن ارزش می دهد.»(ص27)

 

«وظیفه نویسنده قصه اسلامی این است که نه تنها راجع به جهان ملموس بنویسد، که موظف است راجع به غیب نیز بنویسد» (ص30)

 

«ما به عنوان یک قصه نویس مسلمان، با الهام از قرآن، موظفیم راجع به بهشت، جهنم، عالم برزخ، آنچه در خواب و بیداری می بینیم و راجع به ملائکه، جن، روح، انبیاء، شهدا و... نیز بنویسیم.»(ص31)

 

«در سوژه یابی، باید در نظر داشت که زمان طرح این سوژه نگذشته باشد، یا هنوز زود نباشد. طرح بسیاری از سوژه ها شاید نتیجه ای داشته باشد، عکس هدف امروزی نویسنده. بعنوان مثال بررسی انقلاب و حکومت بنی عباس بعنوان یک فراز مهم از تاریخ اسلام، ضروری و عبرت انگیز است. چرا که آنها با ادعای خونخواهی امام حسین، بر علیه امویان شوریدند؛ اما پس از آنکه بر سر کار آمدند، کار را به جایی رساندند که مردم از ظلم آنها آرزوی بازگشتن بنی امیه را می کردند. حال اگر همین سوژه را برای بررسی بصورت یک نمایشنامه درآوریم و به روی صحنه اجرا کنیم آیا مغرضین تبلیغ نخواهند کرد که جمهوری اسلامی نیز همان بنی عباس است؟ آیا بیننده ناآگاه بطور ناخودآگاه چنین برداشتی نخواهد کرد؟» (ص41) (به یاد بیاورید فصل مربوط به سانسور قسمتهای سمبولیک یک فیلم ایرانی را و فصل منع نمایش فیلم فارنهایت 451 را در فیلمنامه فراموشی. و باز هم بگذریم که فیلم اخیر در تلویزیون جمهوری اسلامی پخش شده است.)

 

«آیا نشان دادن زن (در تئاتر) به همان سادگی و بی اشکالی صحبت کردن از آن (در قصه) است؟ مسلماً نه.

در اینجا نویسنده (نمایشنامه) به خاطر اعتقادی که دارد و اعتقادی که تماشاچیان به نمایشنامه او دارند با مشکلی به اسم مسئله زن در تئاتر اسلامی برخورد می کند...

اما این مشکل وقتی قوی تر می شود که به قرآن مراجعه می کنیم. آیات مربوط به حجاب تأکید دارند که در هنگام راه رفتن، زنان نباید چنان پای بر زمین کوبند که توجه مردان را جلب کنند و زینت آلاتشان آشکار شود.

متأسفانه به صرف حضور زنان در صحنه نمایش، توجه بینندگان و از جمله تماشاچیان مرد به آنها جلب خواهد شد.

حرف زدن زن در صحنه با سخن گفتن او در اجتماع تفاوت می کند.

در زندگی اجتماعی، اسلام به زنها اجازه حضور و فعالیت داده است. بشرط آنکه حجاب را رعایت کنند و به مردان نیز دستور داده است که چشمان خویش را از نگاه نامحرم فروپوشند.

اما در سالن نمایش، تماشاچی برای دیدن نمایش آمده است و لاجرم بازیگران را می بیند و بایستی ببیند و بازیگر نیز برای اجرای نقش ملزم است خود را نشان دهد تا نمایش به اجرا درآید و این دو حکم با هم متناقض است.

به هرجهت بهتر آن است که زنان در نمایش کمتر بازی داشته باشند. و در صورت لزوم با حجاب کاملتری بازی کنند و نمایش نامه نویس برای آنها نقشی در صحنه هایی پیش بینی کند که اجتماعی است و رعایت حجاب طبیعی می نماید.

گذشته از این، تماشاچیان مرد نیز نبایستی به همان راحتی که به بازی مردان توجه دارند به آنها نیز توجه کنند و دیگر اینکه نقش زنان تا ممکن است کوتاه باشد.» (صفحات 136 - 138)

 

«در بسیاری تئاترهای غربی، تماشاچی جذب دکور و امکاناتی که بروی صحنه آمده است می شود. نهضت اسلامی ما امکان چنین اسرافهایی را ندارد. و لذا نمایشنامه نویس مسلمان سعی می کند بهترین دکور را با حداقل امکانات پیش بینی کند.» (ص186)

/ 3 نظر / 15 بازدید
خودم

لاقل می ذاشتی یک هفته از یادداشت قبلی ات بگذرد بعد شروع به نوشتن می کردی! آخه چرا اینقدر دمدمی مزاجی!

omid

Welcome back mashd hamed. rasti in makhmalbaf chizi raje be estefade az ghatelin va mojremine tahte taghib be onvane honarpishe naneveshteh?

بنده خدا

سلام اگر چه خيلي كم از مطالبت را قبول ندارم ولي چون بيشتر آنها خوب است .نوشتن را ادامه بده و از سرزنش سر زنش كنندگان نهراس كه اين خصلت الگوي حق جويان جهان علي ع است. خدا حافظ